بعد از جنگ محل اصابت یک موشک یا خانهای که فرو ریخته میتواند بخشی از حافظه یک شهر شود. همانطور که تصمیمهایی که در دوره بازسازی گرفته میشوند ممکن است سالها بر زندگی شهر اثر بگذارند. حالا در تهران هر دو مسئله همزمان مطرح است؛ با آثار جنگ چه باید کرد و بازسازی خانههای آسیبدیده تا کجا میتواند قواعد ساختوساز شهر را تغییر دهد؟
پیروز حناچی شهردار سابق تهران میگوید بازسازی ساختمانهای آسیبدیده از جنگ نباید به مجوزی برای افزایش تراکم در سراسر شهر تبدیل شود. او معتقد است بخشی از آثار جنگ باید در شهر باقی بماند تا آنچه بر تهران گذشته از حافظه عمومی پاک نشود. حناچی درباره بافتهای فرسوده هم تأکید میکند که بازسازی این محلهها پیش از هر اقدام ساختمانی به اعتماد مردم و سرمایه اجتماعی نیاز دارد.
در کنار بحث حفظ آثار جنگ یک مسئله دیگر هم مطرح است؛ شیوه بازسازی خانههای آسیبدیده و امتیازهایی که برای ساخت دوباره آنها در نظر گرفته شده است. یکی از این تصمیمها امکان افزایش طبقات و تراکم برای ورود سازندهها به پروژههای بازسازی است.
حناچی میان امتیازی که برای یک ملک جنگزده داده میشود و تغییر قواعد ساختوساز در سراسر تهران تفاوت میگذارد. به گفته او افزایش محدود تراکم برای همان پلاک آسیبدیده در شرایط جنگی میتواند قابل قبول باشد اما نباید این استثنا به سایر نقاط شهر تسری پیدا کند: «اگر فقط همان پلاک را بسازند قابل قبول است ولی اگر بخواهند به بهانه آن کل شهر را دو طبقه اضافه کنند قابل قبول نیست.»
حناچی میگوید افزایش تراکم فقط به معنای ساختهشدن چند طبقه اضافه نیست. جمعیت بیشتری که در نتیجه این تصمیم وارد یک محدوده میشود آب و برق و شبکههای شهری بیشتری میخواهد و هزینه آن ممکن است بعدتر به شهر تحمیل شود.
او تاکید میکند که دولت برای تامین منابع مالی این تکلیف را واگذار کند: «البته این کار مجانی انجام نشد و با هزینه بالاتری دارد انجام میشود؛ چون وقتی برنامهها مخدوش شود، اصلاح برنامه و تأمین آب برق منابع و زیرساختهایی که باید برای این جمعیت فراهم کنید هزینه دارد. اینکه به بهانه بازسازی جنگ کل شهر را زیر بار ببرید پذیرفته نیست.»
حناچی معتقد است بازسازی ساختمانهای آسیبدیده بهتر بود به نهادی واگذار شود که تجربه چند دهه بازسازی پس از بحران را دارد. او از بنیاد مسکن نام میبرد و میگوید اهمیت این تجربه فقط در ساخت ساختمان نیست. مذاکره با مردم و شیوه برخورد با خانوادههایی که خانه خود را از دست دادهاند هم بخشی از بازسازی است.
بیشترین نگرانی از نظر او گسترش امتیازهای بازسازی به نقاط دیگر تهران است. به گفته او اگر تراکم تشویقی فقط برای ملک آسیبدیده در نظر گرفته شود یک تصمیم اضطراری است اما اگر همین امتیاز در سطح شهر توزیع شود نتیجه دیگری خواهد داشت.
جنگ بار دیگر آسیبپذیری بخشهایی از تهران را نشان داد. حناچی در پاسخ به پرسشی درباره آسیب پذیری بافتهای فرسوده در جنگ هم توضیح داد: «چنین خسارتی را نباید فقط به جنگ نسبت داد. تراکم بالای جمعیت و ساختمان از سالها قبل بعضی محلات تهران را در برابر بحران آسیبپذیر کرده است. در نقاطی که تراکم نفر در هکتار خانوار در هکتار و واحد مسکونی در هکتار بالاست چه در شرایط جنگ و چه در بحرانهایی مثل زلزله این خطر وجود دارد. حالا اگر فرسودگی فیزیکی ساختمانها هم به آن اضافه شود قطعاً این قضیه مضاعف میشود.
حناچی معتقد است یکی از علتهای اصلی این وضعیت نوع نگاه به بافت فرسوده است: «یک دلیلش این است که ما این مسئله را بیشتر از آنکه اجتماعی ببینیم فیزیکی میبینیم. مسئله این است که مردم شما را قبول کنند و حرفتان را باور کنند.»
او دفاتر تسهیلگری را یکی از ابزارهایی میداند که در مدیریت شهری برای برقراری ارتباط با ساکنان محلات استفاده شد. از نظر حناچی نمیتوان بدون گفتوگو با مردم وارد یک محله شد و صرفاً با طرح ساختمانی مسئله آن را حل کرد.
او به تجربه دره اسلامآباد اشاره میکند و میگوید:«در نخستین جلسه با ساکنان آن محدوده یک جمله مسیر گفتوگو را تغییر داد. ما به دره اسلامآباد رفتیم. اولین جلسهای که با مردم آنجا داشتیم یک جمله گفتیم که هنوز هم همان جمله آنها را پای میز مذاکره میآورد: سکونت شما را در اینجا به رسمیت میشناسیم. این به رسمیت شناختن همراه با شرطی درباره افزایشنیافتن جمعیت بود. گفتیم شما کاری بکنید که این جمعیت افزایش پیدا نکند؛ چون اگر ما بخواهیم برای شما کاری بکنیم و الان ۵۰۰ خانواده باشید به محض اینکه خواستیم کاری را شروع کنیم یکدفعه هزار خانوار بشوید این کار متوقف میشود. کنترل این قضیه هم به عهده خود شماست.»
به گفته حناچی همین پذیرش اولیه باعث شد گفتوگو با ساکنان شکل بگیرد: «به رسمیت شناختن حق ساکنان این محدوده باعث شد که اصلاً بتوانیم با همدیگر گفتوگو کنیم و به نتیجه برسیم.»
حناچی همین مسئله را درباره محلاتی مانند خاک سفید جوادیه و تهرانپارس مطرح میکند. به گفته او در بسیاری از موارد دستگاه اجرایی بدون اینکه ابتدا وارد مسائل اجتماعی محله شود مستقیم از بازسازی سخن گفته است. در واکنش به این رفتار سؤال مردم این است که تو کی هستی که میخواهی برای من بازسازی کنی؟
به گفته حناچی حتی نمیتوان فرض کرد همه ساکنان از تغییر گسترده محله خود استقبال میکنند: «آنجا مشکلات اجتماعی دیگری هم وجود دارد که شاید نخواهند بازسازی انجام شود یا خیلی تغییر ایجاد شود و بافت زندگیشان خیلی به هم بریزد.» او معتقد است نمیتوان برای همه محلات یک نسخه نوشت و هر محدوده شرایط خودش را دارد. با این حال یک اصل در همه آنها مشترک است: به تعداد مواردی که وجود دارد راه و شیوه برخورد وجود دارد. ولی در یک بخش همه این موارد مشترکاند؛ اینکه اقدامات اجتماعی و ایجاد سرمایه اجتماعی برای گفتوگو قدم اول است.
حناچی در ادامه از یک پروژه آقاخان در قاهره مثال میزند. در آن پروژه پیش از شروع مداخله فیزیکی مجموعهای از اقدامات اجتماعی و خدماتی در محله انجام شد: «برای اینکه بتوانند این پروژه را اجرا کنند آمدند مساجد آن محدوده را مجانی مرمت کردند. برای مرمت مساجد از خود مردم و نیروهای محلی استفاده کردند. این برنامه فقط به مرمت مسجد محدود نبود. در حقیقت به نوعی آنها را توانمند کردند، استادکار تربیت کردند، برای زنان خانوار کلاس گذاشتند، برای بچههای کودکستانی کلاس گذاشتند و یک مرکز بهداشت هم برایشان ایجاد کردند که آنها را درمان و رسیدگی میکرد. بعد از انجام این اقدامات نوبت به ساختوساز رسید. همه این اقدامات را انجام دادند و اقدامات فیزیکی نقطه انتهایی بود.»
حناچی تفاوت اصلی را همینجا میبیند. در نمونهای که از قاهره روایت میکند ساختمان آخرین مرحله کار بوده اما در بسیاری از پروژههای داخلی مداخله فیزیکی از ابتدا در مرکز برنامه قرار میگیرد: «در ایران دستگاههای غیرتخصصیمان به این نکته توجه نمیکنند. در بافتهای فرسوده تهران هم پیش از آنکه نوبت به ساختمان برسد باید بتوان با مردم محله پای میز مذاکره نشست.»
وقتی آوارها جمع شد، کار بازسازی تمام نمیشود. تازه معلوم میشود کدام تصمیم فقط به همان ساختمان آسیبدیده محدود مانده و کدامیک به همه شهر سرایت کرده است؛ از طبقات اضافهای که باید آب و برقشان تأمین شود تا نشانههایی از جنگ که دیگر نمیتوان به شهر برگرداند. در محلههای فرسوده هم ساختمان تازه، بدون اعتماد ساکنان، جواب همه مسئله نیست.
حناچی میگوید خاطرات جمعی بخشی از زندگی شهریاند و مکانهایی که رویدادهای تاریخی در آنها اتفاق افتاده میتوانند این خاطره را نگه دارند. برای نمونه به خیابان ایران اشاره میکند؛ جایی که در یکی از کوچههای آن محل ترور شهید اندرزگو توسط ساواک قرار دارد: «ما میتوانیم کاری کنیم که این به یادگار بماند و میتوانیم کاری کنیم که فراموش شود؛ بستگی به نگاه ما دارد. مکان رویدادها در شهر میتوانند خاطرات جمعی شهر را حفظ کنند و شهرهایی در دنیا جذابترند که توانستهاند با خلاقیت به این موضوع جواب بدهند.»
حناچی میگوید این یادمانها برای این ساخته میشوند که واقعه تاریخی از حافظه شهر پاک نشود و تهران نیز باید درباره آثار جنگ چنین تصمیمی بگیرد: «ما باید با جنگمان اینطور رفتار کنیم. نباید بگذاریم این جنایت در حافظه تاریخیمان فراموش شود. باید کاری کنیم که در طول قرنها و سالهای متمادی به عنوان یاد باقی بماند. اگر اینها را آوار کنیم، همه را جمع کنیم و ساختمان نو بسازیم، فراموش کردهایم.»
از نظر حناچی نگهداشتن آثار جنگ به این معنا نیست که خرابیها همانطور رها شوند. او معتقد است برای تبدیل یک محل آسیبدیده به یادمان شهری باید از هنر و طراحی استفاده کرد و این کار را نمیتوان مانند یک پروژه معمول شهرداری پیش برد.
او توضیح میدهد: «این کار ضمن احترام به همه کسانی که در شهر دارند کار میکنند مثلاً از عهده شهردار ناحیه برنمیآید. این یک کار هنرمندانه است. کسانی باید انجامش بدهند که زیباییشناسی را بفهمند، هنر را بفهمند و استفاده از هنرهای تجسمی برای این کار را درک کنند. این کار را باید به اهلش سپرد. برای اینکه این اتفاق بیفتد مهم این است که خواستش را داشته باشیم و هدایت و پشتیبانی کنیم.»