زندگی بسیاری از افراد میان چند نقش و مسئولیت تقسیم میشود: کار و درآمد، خانواده، مراقبت از دیگران، استراحت، روابط اجتماعی، یادگیری و اوقات فراغت. وقتی فشار و زمان موردنیاز کار به اندازهای افزایش پیدا میکند که انجام دیگر بخشهای زندگی دشوار شود، مسئله «تعادل کار و زندگی» مطرح میشود. تعادل کار و زندگی به معنای حذف کار یا تقسیم مساوی زمان میان کار و زندگی شخصی نیست؛ بلکه به امکان هماهنگکردن کار با دیگر مسئولیتها و نیازهای زندگی اشاره دارد.
بر اساس توضیح سازمان همکاری و توسعه اقتصادی (OECD)، تعادل کار و زندگی به توانایی افراد برای ترکیب مسئولیتهای خانوادگی، اوقات فراغت و کار مربوط میشود. در این نگاه، مسئله فقط تعداد ساعت حضور در محل کار نیست؛ زمانی که فرد برای مراقبت شخصی، استراحت، خانواده و فعالیتهای شخصی در اختیار دارد نیز اهمیت دارد. سازمان بینالمللی کار (ILO) نیز تعادل کار و زندگی را با نحوه تنظیم ساعت و الگوهای کار مرتبط میداند؛ بهگونهای که افراد بتوانند کار خود را با سایر مسئولیتها و خواستههای زندگی ترکیب کنند. بنابراین، ساعت شروع و پایان کار، اضافهکاری، شیفتهای کاری، امکان انعطاف در زمان کار، مرخصی و امکان دورکاری میتوانند بر این تعادل اثر بگذارند. در نتیجه، «تعادل» الزاماً به معنای تقسیم ۵۰-۵۰ زمان میان کار و زندگی نیست. ممکن است فردی در یک دوره زمانی ساعت بیشتری کار کند و همچنان بتواند زندگی شخصی خود را مدیریت کند؛ در حالی که فرد دیگری با ساعت کاری کمتر، به دلیل برنامههای غیرقابلپیشبینی یا فشار روانی کار، تعادل کمتری داشته باشد.
تعادل کار و زندگی زمانی برقرار است که: فرد زمان کافی برای استراحت، خانواده، روابط اجتماعی و فعالیتهای شخصی داشته باشد. همچنین ساعت و زمان کار تا حدی انعطافپذیر باشد و امکان هماهنگکردن آن با نیازهای زندگی برقرار باشد. برنامه کاری قابل پیشبینی باشد و تغییرات ناگهانی و مکرر، زندگی شخصی را مختل نکند. ازسویی مرز مشخصی میان زمان کار و زمان شخصی وجود داشته باشد و وظایف و ارتباطات شغلی دائماً وارد زندگی شخصی نشود. مسئولیتهای مراقبتی مانند نگهداری از کودکان، سالمندان یا اعضای خانواده بتواند با کار هماهنگ شود. بنابراین، تعادل کار و زندگی فقط به انتخاب فرد وابسته نیست و به ساعت کار، مرخصی، انعطاف کاری، خدمات مراقبتی و سیاستهای محیط کار نیز بستگی دارد.
مسئله تعادل میان کار و زندگی ریشه در تحول سازمان کار دارد. در دوره صنعتیشدن، ساعت طولانی کار یکی از مسائل مهم زندگی کارگران بود و محدودکردن ساعت کار به تدریج به موضوع قانونگذاری و سیاست اجتماعی تبدیل شد. سازمان بینالمللی کار نیز از آغاز فعالیتش در سال ۱۹۱۹، ساعت کار را در مرکز استانداردهای کار قرار داد و نخستین کنوانسیون آن به محدودیت ساعت کار در صنعت اختصاص داشت.
در نیمه دوم قرن بیستم، ورود گستردهتر زنان به بازار کار و افزایش خانوادههایی که زن و شوهر کار میکنند؛رابطه میان کار و مسئولیتهای خانوادگی را به مسئلهای مهمتر تبدیل کرد. پژوهشهای مربوط به تعارض کار و خانواده در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ گسترش یافت. برخی پژوهشگران در سالهای پایانی قرن بیستم نشان دادند که وقتی زمان، فشار روانی یا وظایف یک نقش، انجام مسئولیتهای دیگر را دشوار میکند، میان کار و زندگی تعارض ایجاد میشود. از دهه ۱۹۹۰، مفهوم تعادل کار و زندگی به تدریج از موضوعی عمدتاً مرتبط با مادران شاغل فراتر رفت و به مسئلهای عمومیتر در سیاست اجتماعی و مدیریت نیروی کار تبدیل شد. با گسترش فناوریهای ارتباطی نیز مرز میان زمان کار و زمان شخصی پیچیدهتر شد؛ زیرا امکان انجام کار از خانه و ارتباط دائمی با محل کار، هم انعطاف بیشتری ایجاد کرد و هم میتوانست مرز میان کار و زندگی را کمرنگ کند.
تعادل کار و زندگی یکی از مؤلفههای رفاه اجتماعی است، زیرا رفاه فقط به درآمد و برخورداری مادی محدود نمیشود. فردی که درآمد مناسبی دارد اما تقریباً تمام وقت و انرژی خود را صرف کار میکند و فرصت کافی برای استراحت، خانواده، روابط اجتماعی یا مراقبت از خود ندارد، لزوماً از رفاه بالایی برخوردار نیست.
از سوی دیگر، تعادل کار و زندگی با امنیت شغلی و تأمین اجتماعی نیز ارتباط دارد. مرخصیهای سالانه و خانوادگی، حمایت از والدین شاغل، مقررات ساعت کار، امکان استفاده از مرخصی مراقبتی و حمایت در دورههای بیکاری یا بیماری میتوانند فشار ناشی از جمعکردن مسئولیتهای مختلف زندگی را کاهش دهند. به همین دلیل، سازمان بینالمللی کار تعادل کار و زندگی را صرفاً مسئلهای مربوط به انتخاب فردی نمیداند و بر نقش سیاستهای مربوط به ساعت کار، مرخصی، انعطاف کاری و حمایت از مسئولیتهای خانوادگی تأکید میکند.
وضعیت تعادل کار و زندگی در کشورهای مختلف یکسان نیست و به ساعت کار، میزان کار بدون مزد، زمان رفتوآمد، مرخصی، انعطاف کاری و خدمات حمایتی بستگی دارد. بررسی سازمان همکاری و توسعه اقتصادی نشان میدهد که در میان کشورهای عضو این سازمان، افراد شاغل تماموقت به طور متوسط حدود ۱۵ ساعت در روز را به مراقبت شخصی و اوقات فراغت اختصاص میدهند؛ اما این میزان میان کشورها متفاوت است. در همان بررسی، هلند و نروژ از جمله کشورهایی بودند که زنان شاغل تماموقت در آنها حتی اندکی بیشتر از مردان زمان فراغت و مراقبت شخصی داشتند.
دانمارک نیز نمونهای از کشوری است که سیاستهای بازار کار و خدمات اجتماعی آن به گونهای طراحی شده که هماهنگکردن کار و زندگی خانوادگی را تسهیل میکند. سازمان همکاری و توسعه اقتصادی در بررسی اقتصادی سال ۲۰۲۶ به شرایط نسبتاً مناسب تعادل کار و زندگی و مشارکت بالای والدین در بازار کار این کشور اشاره کرده است.
در مقابل، مسئله ساعت طولانی کار همچنان در بسیاری از نقاط جهان وجود دارد. بر اساس گزارش سازمان بینالمللی کار درباره ساعت کار و تعادل کار و زندگی، بیش از یکسوم نیروی کار جهان به طور منظم بیش از ۴۸ ساعت در هفته کار میکنند. در طرف دیگر، حدود یکپنجم نیروی کار کمتر از ۳۵ ساعت در هفته کار میکنند. این گزارش همچنین نشان میدهد که کارکردن بیش از میزان مطلوب فرد میتواند با کاهش رضایت او از تعادل کار و زندگی همراه باشد. بنابراین، تعادل کار و زندگی در جهان را نمیتوان فقط با یک شاخص مانند تعداد ساعت کار سنجید. تفاوت در مرخصی، انعطاف ساعت کاری، کار بدون مزد، مسئولیتهای مراقبتی و امکان جداکردن زمان کار از زمان شخصی نیز اهمیت دارد.
در ایران نیز تعادل میان کار و زندگی به عنوان یک مسئله در قوانین و ادبیات سیاست اجتماعی شناخته شده است. حتی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، در اصل ۴۳ بر تنظیم برنامههای اقتصادی به گونهای تأکید شده که افراد علاوه بر کار، زمان و انرژی کافی برای رشد معنوی، اجتماعی، سیاسی، افزایش مهارت و مشارکت اجتماعی داشته باشند. قانون کار نیز برای کارگران مشمول قانون، سقف معمول ۴۴ ساعت کار در هفته را تعیین کرده و برای کار اضافه، شرایط و پرداخت اضافهکاری را پیشبینی کرده است.
با این حال، وجود مقررات به تنهایی به معنای تحقق تعادل کار و زندگی در عمل نیست. بازار کار ایران شامل گروههای متنوعی از کارکنان رسمی و غیررسمی، شاغلان مستقل، صاحبان مشاغل کوچک و کارکنان بخشهای مختلف است و شرایط کاری همه آنها یکسان نیست. از سوی دیگر، مسئولیتهای مراقبتی و خانوادگی نیز در تجربه افراد از تعادل کار و زندگی نقش دارند.
در نتیجه، درباره وضعیت کلی تعادل کار و زندگی در ایران باید با احتیاط سخن گفت. شواهد موجود اهمیت موضوع را نشان میدهند، اما یک شاخص ملی جامع و بهروز که بتواند وضعیت همه گروههای شاغل ایران را در ابعاد مختلف تعادل کار و زندگی با کشورهای دیگر مقایسه کند، در دسترس نیست. بنابراین نمیتوان صرفاً بر اساس گمانهزنی به یک صورت بندی دقیق رسید.
تعادل کار و زندگی به این معناست که افراد بتوانند کار و درآمد را با خانواده، استراحت، اوقات فراغت، مراقبت از خود و دیگر مسئولیتهای زندگی هماهنگ کنند. این مفهوم فقط به تعداد ساعت کار محدود نیست و عواملی مانند انعطافپذیری، قابلپیشبینی بودن برنامه کاری، مرخصی و امکان جداکردن زمان کار از زندگی شخصی نیز در آن نقش دارند. به همین دلیل، تعادل کار و زندگی را باید بخشی از کیفیت زندگی و رفاه اجتماعی دانست؛ موضوعی که هم به شرایط فردی و هم به قوانین کار، سیاستهای اجتماعی و نحوه سازماندهی بازار کار وابسته است.
