موضوع صدور گواهینامه موتورسیکلت برای زنان، در نقطه تلاقی حقوق شهروندی، موازین شرعی، ایمنی، نظم عمومی و صلاحیت مراجع اداری قرار دارد. از یک سو، نمیتوان صرفاً از اصول قانون اساسی، حق مطلق و بدون قید رانندگی موتورسیکلت را استنباط کرد و از سوی دیگر، محدود کردن یک حق یا امتیاز قانونی نیز نمیتواند صرفاً بر پایه برداشت اداری، رویه غیرشفاف یا سکوت قانون صورت گیرد.
تحول مهم در این زمینه، تصویبنامه شماره ۱۸۹۷۲۷/ت۶۵۲۸۶هـ مورخ ۱۴۰۴/۱۱/۱۴ هیئت وزیران درباره صدور گواهینامه موتورسیکلت برای زنان و طراحی، تولید و توزیع موتورسیکلتهای برقی است. بدین ترتیب، موضوع از یک اختلاف صرفاً تفسیری، وارد مرحله تنظیم و اجرای مقررات شده است؛ هرچند حدود اعتبار و نحوه اجرای آن همچنان باید در چارچوب قوانین بالادستی بررسی شود.
اصل ۴ قانون اساسی بر انطباق قوانین و مقررات با موازین اسلامی تأکید دارد و اصول ۲۰، ۲۱ و ۲۲ نیز در حدود مقرر، حمایت قانونی از حقوق اشخاص را مورد توجه قرار دادهاند. در مقابل، اصول ۱۷۰ و ۱۷۳ امکان نظارت قضایی بر مقررات و اقدامات اداری را پیشبینی کردهاند. در حقوق عمومی، اصل قانونی بودن اقتضا میکند هرگونه محدودیت حقوق اشخاص، مستند به قانون یا مقرره معتبر و در حدود صلاحیت مرجع تصمیمگیر باشد. بنابراین، اگر یک مرجع اداری از پذیرش درخواست یا ادامه فرایند صدور گواهینامه خودداری میکند، باید بتواند تصمیم خود را به حکم قانون یا مقرره معتبر مستند کند. هیئت وزیران نیز بر اساس اصل ۱۳۸ قانون اساسی در حدود اختیارات خود میتواند برای اجرای قوانین و انجام وظایف اداری، آییننامه و تصویبنامه وضع کند؛ اما مقرره دولتی جایگزین قانونگذاری نیست و نمیتواند برخلاف قوانین بالادستی وضع یا اجرا شود. بنابراین، تصویبنامه اخیر نیز باید در ارتباط با قانون مربوط و در حدود صلاحیت قانونی دولت تفسیر و اجرا شود.
یکی از محورهای اصلی اختلاف، تبصره ماده ۲۰ قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی مصوب ۱۳۸۹ است که مقرر میکند: «صدور گواهینامه رانندگی موتورسیکلت برای مردان بر عهده نیروی انتظامی جمهوری اسلامی ایران است.» عبارت «برای مردان» طی سالهای گذشته زمینه دو برداشت متفاوت را فراهم کرده است. بر اساس یک برداشت، حکم قانون صدور گواهینامه موتورسیکلت را در این ماده به مردان اختصاص داده و درباره زنان حکم مثبتی مقرر نکرده است. برداشت دیگر آن است که این عبارت صرفاً در مقام تعیین صلاحیت نیروی انتظامی نسبت به صدور گواهینامه برای مردان بوده و بهتنهایی متضمن ممنوعیت صریح صدور گواهینامه برای زنان نیست. در سال ۱۳۹۸ نیز یکی از شعب دیوان عدالت اداری در پرونده یک زن اصفهانی، با این استدلال که ممنوعیت صریحی برای اخذ گواهینامه موتورسیکلت توسط زنان وجود ندارد، پلیس را به تشکیل پرونده و رسیدگی به درخواست وی ملزم کرد. با این حال، رأی مذکور رأی یکی از شعب دیوان بود و رأی هیأت عمومی محسوب نمیشد؛ بنابراین نمیتوان آن را رأی وحدترویه یا قاعده عام و الزامآور برای همه موارد تلقی کرد. از این رو، این رأی از حیث سابقه تفسیری قابل توجه است، اما وضعیت حقوقی امروز باید با توجه به مقررات جدید، بهویژه متن رسمی و حدود اجرای تصویبنامه سال ۱۴۰۴، ارزیابی شود.
در تحلیل این موضوع، نباید «جواز شرعی» و «امکان قانونی و اداری» را یکسان تلقی کرد. پرسش نخست آن است که رفتار مورد بحث از نظر شرعی چه حکمی دارد و پرسش دوم این است که دستگاه اداری بر اساس قانون و مقررات معتبر، چه اختیاری برای صدور یا عدم صدور گواهینامه دارد. اگر در آموزش، آزمون، نحوه حضور مربی یا آزمونگیرنده و سایر مراحل، ملاحظات شرعی مطرح است، این ملاحظات باید تا حد امکان در قالب ضوابط روشن، مشخص و قابل اجرا تنظیم شود و تصمیمگیری صرفاً به برداشت شخصی مأمور اداری واگذار نشود. عبارتهایی مانند «رعایت ملاحظات شرعی» یا «مصالح عمومی» نمیتوانند به مجوزی نامحدود برای ایجاد محدودیتهای نامعین تبدیل شوند. هر محدودیت باید از حیث مبنا، مرجع تشخیص، حدود، نحوه اجرا و امکان اعتراض، تا حد امکان روشن و قابل پیشبینی باشد.
نظم عمومی تنها به معنای اختیار حکومت برای ممنوع کردن رفتارها نیست؛ بلکه مسئولیتی برای تأمین امنیت، سلامت و حقوق عمومی نیز به شمار میرود. در موضوع موتورسیکلت، آموزش، مهارت رانندگی، تجهیزات ایمنی، رعایت مقررات ترافیکی، بیمه و جبران خسارت اهمیت اساسی دارد. از این منظر باید میان «ممنوعیت رفتار» و «تنظیم رفتار» تفاوت گذاشت. اگر نگرانی اصلی، ایمنی راننده و سایر شهروندان یا نظم ترافیکی باشد، ابزارهایی مانند آموزش تخصصی، آزمون نظری و عملی، احراز صلاحیت، الزام به تجهیزات ایمنی و نظارت مؤثر نیز میتواند در تنظیم موضوع نقش داشته باشد. فلسفه گواهینامه نیز اساساً احراز صلاحیت فرد برای هدایت وسیله نقلیه است. بنابراین، معیارهایی مانند سن قانونی، سلامت لازم، آموزش، آزمون و مهارت عملی باید در مرکز نظام صدور گواهینامه قرار گیرد. در چنین رویکردی، موضوع از یک مناقشه صرفاً جنسیتی به یک نظام صلاحیتمحور و ضابطهمند تبدیل میشود؛ در عین حال، ملاحظات شرعی، ایمنی و نظم عمومی نیز نادیده گرفته نمیشود.
بر اساس مفاد اعلامشده از تصویبنامه اخیر، آموزش عملی زنان با استفاده از مربیان زن و آزمون با اولویت افسران زن و در صورت کمبود آنان، استفاده از آزمونگیرندگان مرد واجد صلاحیت با رعایت ملاحظات شرعی و نظارت پلیس راهور پیشبینی شده است. اجرای صحیح چنین مقرراتی مستلزم ایجاد مراکز آموزشی مناسب، تعیین استاندارد واحد برای آموزش و آزمون، رعایت الزامات ایمنی و شرعی و جلوگیری از تبدیل مشکلات اجرایی به توقف نامحدود فرایند است. در این میان، تفکیک صلاحیت نهادها اهمیت دارد. مجلس شورای اسلامی مرجع قانونگذاری است و در صورت وجود خلأ یا ابهام قانونی، در حدود صلاحیت خود میتواند قانون را اصلاح کند. هیئت وزیران در چارچوب اصل ۱۳۸ مقررات اجرایی وضع میکند، پلیس راهور مسئول اجرای مقررات و فرایند تخصصی صدور گواهینامه است و دیوان عدالت اداری نیز در حدود صلاحیت قانونی خود امکان نظارت بر تصمیمات و اقدامات اداری و مقررات مورد اعتراض را دارد. این تفکیک، موضوع را از تقابل نهادی خارج و در مسیر قانونی و قابل نظارت قرار میدهد.
اگر درخواست یک زن واجد شرایط رد شود، در چنین شرایطی، نخست باید مشخص شود چه مرجعی تصمیم گرفته، تصمیم دقیق چیست، مستند قانونی آن کدام است و آیا تصمیم موردی است یا ناشی از یک مقرره عام. این تفکیک اهمیت حقوقی دارد؛ زیرا اعتراض به یک تصمیم فردی با اعتراض به یک مقرره عام یکسان نیست. متقاضی میتواند ابتدا علت و مستند تصمیم را مطالبه کند و در صورت وجود شرایط قانونی، از ظرفیتهای نظارتی و قضایی، از جمله دیوان عدالت اداری، استفاده کند. همچنین باید میان «امتناع از رسیدگی»، «رد درخواست به دلیل فقدان شرایط قانونی»، «نقص مدارک» و «اجرای یک مقرره عام» تفاوت گذاشت؛ زیرا هر یک میتواند آثار و مسیر حقوقی متفاوتی داشته باشد. برای مثال، اگر متقاضی فاقد شرط قانونی یا فنی باشد، رد درخواست با استناد به مقرره معتبر قابل بررسی است. اگر مشکل صرفاً نقص مدارک باشد، نقص باید مشخص و امکان رفع آن اعلام شود. همچنین اگر توقف فرایند ناشی از کمبود مربی یا آزمونگیرنده زن باشد، باید مقررات اجرایی و سازوکار پیشبینیشده در مصوبه ملاک عمل قرار گیرد و کمبود نیروی انسانی، بدون مبنای روشن، به توقف نامحدود فرایند تبدیل نشود. در صورت رد یا توقف درخواست، پاسخ مستند و قابل اعتراض، از سکوت یا پاسخ شفاهی حقوقیتر و قابل نظارتتر است. مرجع اداری باید بتواند علت تصمیم، مستند قانونی، امکان رفع نقص و مرجع اعتراض را بهصورت روشن اعلام کند.
صدور گواهینامه پایان موضوع نیست. هر سیاست اجرایی باید آثار خود را بر بیمه شخص ثالث، مسئولیت مدنی، شناسایی راننده و جبران خسارت نیز مورد توجه قرار دهد. آموزش عملی، آزمون مهارت، استفاده از کلاه ایمنی استاندارد، کنترل فنی وسیله نقلیه و آموزش مقررات عبور و مرور، اجزای ضروری یک سیاست ایمنی هستند. توجه تصویبنامه اخیر به موتورسیکلتهای برقی نیز نشان میدهد که موضوع میتواند در چارچوب گستردهتر حملونقل و ایمنی شهری مورد بررسی قرار گیرد.
برای پایان دادن به بلاتکلیفی و کاهش اختلافات میتوان یک نقشه راه روشن را دنبال کرد: نخست، احراز متن نهایی و لازمالاجرای مقررات و حدود تصویبنامه دولت؛ دوم، بررسی رابطه آن با تبصره ماده ۲۰ قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی؛ سوم، رفع ابهامهای اجرایی و در صورت ضرورت، اصلاح قانون؛ چهارم، تدوین دستورالعمل واحد درباره ثبتنام، آموزش، آزمون، شرایط فنی و ملاحظات شرعی؛ پنجم، پیشبینی سازوکار روشن اعتراض؛ و ششم، ارزیابی مستمر آثار اجرای مقررات بر ایمنی، تصادفات، نظم ترافیکی، بیمه و حقوق عمومی. اگر ابهام موجود در تبصره ماده ۲۰ همچنان موجب اختلاف عملی باشد، اصلاح روشن و محدود قانون نیز میتواند راهی برای تعیین صریح شرایط و مرجع صدور گواهینامه و پایان دادن به اختلاف تفسیری باشد.
موتورسیکلتسواری زنان نمونهای چندلایه در حقوق عمومی است که در آن شرع، قانون اساسی، قانون عادی، مقررات اجرایی، صلاحیت اداری، ایمنی، نظم عمومی و حقوق شهروندان همزمان مطرحاند. از این رو، پاسخ ساده «موافق» یا «مخالف» نمیتواند همه ابعاد حقوقی موضوع را توضیح دهد. راهحل نیز الزاماً میان «ممنوعیت مطلق» و «آزادی بدون ضابطه» منحصر نیست. مسیر دیگری وجود دارد: حکمرانی قانون و تنظیمگری شفاف؛ یعنی قانون روشن، مقررات معتبر، صلاحیت مشخص، ملاحظات شرعی قابل شناسایی، آموزش و آزمون استاندارد، الزامات ایمنی، بیمه و مسئولیت، تصمیم اداری مستند و مسیر روشن اعتراض.
هدف حقوق عمومی لزوماً حذف اختلاف نیست؛ بلکه تبدیل اختلاف به فرآیندی قانونمند، شفاف و قابل نظارت برای تصمیمگیری است. در چنین چارچوبی، حتی اگر درباره مبانی شرعی، تفسیری یا سیاستی اختلاف وجود داشته باشد، اختلاف میتواند در مسیر نهادی و قانونی باقی بماند و به تقابل اجتماعی یا نهادی تبدیل نشود. در نهایت، پرسش اصلی این نیست که چه کسی موافق یا مخالف است؛ بلکه این است که با توجه به قوانین و مقررات، موازین شرعی، الزامات ایمنی و مصالح عمومی، چه سازوکار حقوقی میتواند وضعیت را برای شهروندان و دستگاههای مسئول، شفاف، قابل پیشبینی و قابل نظارت کند؟ حل این مسئله بیش از تقابل، به قانونگذاری روشن، گفتوگوی کارشناسی، تنظیمگری شفاف و حکمرانی مسئولانه نیازمند است. نه تقابل و نه بلاتکلیفی؛ بلکه قانون، ضابطه روشن و امکان نظارت.
