چند روز است که تصاویر بیرون کردن «ماریکارمن آباسکال»، زن ۸۷ ساله اسپانیایی، پس از هفتاد سال زندگی در خانهاش در مادرید، در رسانههای جهان دستبهدست میشود. او را با برانکارد از آپارتمانش بیرون بردند؛ تصاویری که خشم عمومی را در اسپانیا برانگیخت و فعالان مسکن از کشورهای مختلف را به مادرید کشاند. «نادز ووگل»، سازماندهنده اتحادیه مستاجران لندن، در واکنش به این ماجر میگوید، بیرون کردن ماریکارمن او را به یاد اتفاق مشابهی در لندن میاندازد که چند هفته پیش رخ داد؛ «زن سالمندی را از خانهاش بیرون کردند»، او «مادربزرگ ما، خواهر و برادر ما و خودِ ما» است.
ماجرا در نگاه اول میتواند شبیه یک پرونده تخلیه در میانه بحران مسکن اسپانیا باشد، اما مسئله بسیار فراتر از آن است. ماریکارمن نمونهای از وضعیتی است که در شهرهای مختلف جهان تکرار میشود: سالمندی که سالها در یک خانه زندگی کرده، ملکی که به یک سرمایهگذار یا صندوق سرمایهگذاری واگذار شده، افزایش اجارهای که از درآمد سالمند فراتر میرود و در نهایت قانونی که در عمل حق مالکیت و بازده سرمایه را بر امنیت مسکن مستاجر مقدم میکند.
این مسئله در آینده اهمیت بیشتری پیدا خواهد کرد. جمعیت جهان بهسرعت در حال سالمندشدن است و تا سال ۲۰۵۰ حدود ۱.۶ میلیارد نفر ۶۵ ساله یا بیشتر خواهند بود؛ بیش از ۶۵ درصد این جمعیت هم در شهرها زندگی خواهند کرد. در همین حال، بخش بزرگی از خانههای موجود برای نیازهای دوران سالمندی طراحی نشدهاند.
بحران مسکن سالمندان فقط مسئله کمبود خانه نیست. مسئله، همزمان، قیمت، امنیت، دسترسی و مناسببودن خانه است.
برای بسیاری از سالمندان، درآمد پس از بازنشستگی ثابت یا محدود است، در حالی که اجاره و قیمت مسکن میتواند همگام با بازار افزایش پیدا کند. ماریکارمن نمونه روشنی از این شکاف است. پس از تغییر مالکیت ساختمان، اجاره خانه او از حدود ۵۰۰ یورو به بیش از ۲۰۰۰ یورو رسید؛ رقمی که از مستمری ۱۳۰۰ یورویی او بسیار فراتر بود. تلاشهای حقوقی و حتی پیشنهادهایی برای پیدا کردن راهحل جایگزین نیز نتوانست مانع تخلیه شود.
اما حتی سالمندی که توان پرداخت اجاره دارد هم ممکن است در خانهای زندگی کند که برای سالهای پایانی عمر مناسب نیست. گزارش OECD نشان میدهد موجودی مسکن در کشورهای مختلف برای نیازهای جمعیت سالخورده مناسب نیست و در بسیاری از خانهها دسترسی فیزیکی کافی وجود ندارد. فاصله میان طول عمر و سالهای زندگی سالم هم اهمیت این مسئله را بیشتر میکند: در اتحادیه اروپا، امید به زندگی سالم بهطور متوسط ۶۵.۲ سال، در برابر امید به زندگی کلی ۸۱.۵ سال است. یعنی افراد ممکن است سالهای قابلتوجهی از زندگی خود را با محدودیتهای جسمی یا ذهنی سپری کنند؛ سالهایی که یک خانه نامناسب میتواند استقلال آنها را تهدید کند.
مسئله دیگر، مالیشدن مسکن است. خانه در بخشهایی از جهان بیش از پیش از یک سرپناه به یک دارایی سرمایهای تبدیل شده است. سرمایهگذاران نهادی، صندوقهای املاک و شرکتهای سرمایهگذاری حضور خود را در بازار مسکن افزایش دادهاند. در چنین بازاری، افزایش ارزش ملک و بازده سرمایه میتواند با توان پرداخت سالمند مستاجر در تضاد قرار گیرد.
نمونههای دیگری هم وجود دارد. در ژاپن، برخی مدلهای «رهن معکوس» یا فروش خانه و اجاره مجدد آن، با افزایش نرخ بهره و تغییر شرایط بازار برای سالمندان مشکلاتی ایجاد کردهاند. در کره جنوبی نیز فقر نسبی سالمندان بسیار بالاست و برای برخی سالمندان، خانه عملا به مهمترین دارایی دوران بازنشستگی تبدیل شده است؛ داراییای که لزوما درآمد نقدی در اختیار آنها قرار نمیدهد.
در نتیجه، بحران مسکن سالمندان فقط به معنای «نداشتن خانه» نیست. ممکن است فرد خانه داشته باشد، اما نتواند هزینه آن را بپردازد، خانهای داشته باشد که برای شرایط جسمی او مناسب نیست، یا در خانهای مناسب اما در محلهای بدون خدمات ضروری زندگی کند. در همه این حالتها، استقلال سالمند در معرض خطر قرار میگیرد.
تجربه کشورهای مختلف نشان میدهد که یک راهحل واحد وجود ندارد. سیاست موفق مسکن سالمندان باید مجموعهای از حمایتها را در کنار یکدیگر قرار دهد.
نخستین گام، حفظ امنیت مسکن موجود است. اگر سالمندی سالها در یک خانه زندگی کرده، افزایش ناگهانی اجاره نباید بهسادگی به اخراج او منجر شود. تنظیم اجاره، حمایت در برابر تخلیه و ایجاد مسکن اجتماعی از ابزارهایی هستند که کشورهای مختلف به شکلهای متفاوت به کار گرفتهاند. در فرانسه و برخی شهرهای این کشور سازوکارهایی برای مهار افزایش اجاره و حمایت از مستاجران کمدرآمد وجود دارد و در برخی کشورهای دیگر هم حمایتهای ویژهای برای مستاجران سالمند در نظر گرفته شده است.
با این همه حفاظت قانونی بهتنهایی کافی نیست. عرضه مسکن اجتماعی هم اهمیت دارد. تفاوت میان کشورها در این زمینه بسیار چشمگیر است. سهم مسکن اجتماعی در اسپانیا حدود ۲.۵ درصد کل موجودی مسکن عنوان شده درحالیکه این رقم در هلند به ۳۴ درصد میرسد. هلند همچنین برنامهای برای سرمایهگذاری ۴۲۰ میلیون یورویی و ساخت ۲۹۰ هزار واحد مسکونی برای سالمندان تا سال ۲۰۳۰ در نظر گرفته است.
راه دیگر، کمک به سالمندان برای ماندن در خانه خود است. اگر مشکل خانه پله، حمام نامناسب یا نبود دسترسی باشد، گاهی مناسبسازی خانه از جابهجایی فرد منطقیتر است. سازمان جهانی بهداشت بر طراحی خانههای دوستدار سالمند، ورودیهای قابل دسترس، درهای مناسب و امکان تطبیق فضای خانه تاکید میکند. فرانسه از طریق برنامه MaPrimeAdapt تا ۲۲ هزار یورو برای مناسبسازی مسکن کمک ارائه میکند. در هلند، سوئد و نروژ نیز شهرداریها در ارزیابی نیازها و تامین یارانه برای اصلاح خانهها فعال هستند.
ژاپن نیز نمونهای از ترکیب چند سیاست است. «تور ایمنی مسکن» این کشور شامل ثبت خانههای اجارهای برای افراد آسیبپذیر، حمایت مالی برای بازسازی، کمک به تطبیق مستاجر با واحد مسکونی و ایجاد نهادهایی برای ارائه حمایتهای روزمره است. در این مدل، هدف فقط پیدا کردن یک اتاق برای سالمند نیست؛ بلکه ایجاد شبکهای است که بتواند او را در حفظ زندگی مستقل پشتیبانی کند.
در کنار این سیاستها، برخی کشورها به دنبال مدلهایی هستند که مسکن را با خدمات اجتماعی و ارتباط انسانی پیوند دهند. فنلاند «مسکن اول» را از سال ۲۰۰۸ به سیاست ملی مقابله با بیخانمانی طولانیمدت تبدیل کرد. در این مدل، فرد ابتدا مسکن دائمی دریافت میکند و سپس خدمات حمایتی در اختیار او قرار میگیرد. تعداد افراد بیخانمان طولانیمدت در فنلاند بین سالهای ۲۰۰۸ تا ۲۰۲۲ حدود ۶۸ درصد کاهش یافت و این مدل برای سالمندان نیز به کار گرفته شد.
راهحل دیگر، مقابله با تنهایی است. بسیاری از سالمندان تنها زندگی میکنند و مسکن نامناسب میتواند انزوای اجتماعی را تشدید کند. مدلهای بیننسلی و همخانهای تلاش میکنند همزمان دو مشکل را حل کنند: هزینه مسکن و تنهایی. در اسپانیا، طرح Kuvu سالمندان صاحبخانه را با مستاجران جوان پیوند میدهد. در هلند، خانه سالمندان Humanitas به دانشجویان اجازه داده است در کنار سالمندان زندگی کنند و در مقابل مسکن، همراهی اجتماعی ارائه دهند. سنگاپور نیز مدل آپارتمانهای سهنسلی را توسعه داده است که در آن سه نسل متفاوت در کنارهم زندگی میکنند و از این طریق برخی خدمات حمایت اجتماعی برای سالمندان قابل دسترسی میشود.
در مدلهای همخانهای سالمندان هم افراد میتوانند واحد خصوصی خود را داشته باشند اما فضاها و برخی خدمات را با دیگران به اشتراک بگذارند. پروژه Can70 در بارسلونا نمونهای از این رویکرد است؛ مدلی که بر استقلال فردی در کنار زندگی جمعی تاکید دارد.
تجربه این کشورها نشان میدهد مسئله مسکن سالمندان را نمیتوان با ساختن چند مجتمع ویژه یا افزایش تعداد خانههای سالمندان حل کرد. مسئله، ساختن یک نظام امنیت مسکن است که از چند لایه تشکیل میشود: جلوگیری از تخلیه بیپناهانه، کنترل فشار هزینه مسکن، گسترش مسکن اجتماعی، مناسبسازی خانههای موجود، خدمات مراقبت در منزل و ایجاد محلههایی که سالمند بتواند در آنها مستقل بماند.
این نظام همچنین باید میان سیاست مسکن و سیاست سالمندی ارتباط برقرار کند. خانه مناسب بدون درآمد کافی بیفایده است؛ مستمری مناسب بدون خانه قابلدسترس کافی نیست و خانه و درآمد بدون خدمات اجتماعی میتواند به انزوای سالمند منجر شود.
در نهایت، مسئله به این پرسش بازمیگردد که خانه را چگونه تعریف میکنیم: بهعنوان یک دارایی برای تولید سود، یا بهعنوان بخشی از امنیت اجتماعی انسان؟
تخلیه ماریکارمن نشان داد که وقتی بازار مسکن، درآمد سالمندان و حمایت قانونی از یکدیگر جدا شوند، حتی هفت دهه زندگی در یک خانه هم نمیتواند امنیت سکونت را تضمین کند. او در پیامی از بیمارستان گفت: «من نتوانستم از خانهام دفاع کنم، اما جنگیدم تا دیگران یاد بگیرند برای خانههایشان بجنگند.»
مسئله اصلی برای دولتها این است که سالمند نباید برای حفظ خانهای که تمام زندگیاش را در آن گذرانده، مجبور به جنگیدن باشد. سیاست مسکن سالمندان زمانی موفق است که پیش از رسیدن یک فرد به چنین نقطهای، امنیت او را تضمین کرده باشد؛ نه فقط با ساختن سرپناه، بلکه با فراهم کردن حق ماندن، توان پرداخت، امکان استقلال و امکان ادامه زندگی در جامعهای که به آن تعلق دارد.
