سالهاست که اقتصاد، تورم، کاهش قدرت خرید، نااطمینانی نسبت به آینده و مهاجرت، از مهمترین دغدغههای ایرانیان است و امروز پیامدهای روانی این بحرانها در آمارها مشخص است. سلامت روان، که تا چند سال پیش بیشتر در قالب اختلالات فردی مانند افسردگی یا اضطراب مورد توجه قرار میگرفت، اکنون به مسئلهای اجتماعی تبدیل شده که آثار آن را میتوان در روابط خانوادگی، مشارکت اجتماعی و نگاه مردم به آینده مشاهده کرد.
در ماههای اخیر، مجموعهای از رخدادها از جمله تداوم مشکلات اقتصادی، کاهش امید به بهبود شرایط، اعتراضات اجتماعی و در نهایت جنگ، فشار مضاعفی بر روان جامعه وارد کرد. اضطراب، احساس ناامنی، اختلال خواب و افسردگی از پیامدهایی هستند که معمولاً تا مدتها پس از پایان بحران ادامه پیدا میکند. محمدرضا شالبافان، مدیرکل دفتر سلامت روان، اجتماعی و اعتیاد وزارت بهداشت، به آتیهآنلاین گفته بود: «تجربه احساساتی مانند ترس، اضطراب، آشفتگی و بیقراری در شرایطی مانند جنگ، واکنشی طبیعی به یک وضعیت غیرعادی است اما در افرادی که نشانهها ماندگار یا تشدید شود، مراجعه به روانشناس یا روانپزشک ضروری است.»
به گفته او مطالعات ملی سلامت روان در ایران طی یک دهه اخیر، نشاندهنده روند صعودی در شیوع اختلالات روانی است. شالبافان ادامه داد: «در پیمایش سال ۱۳۹۰، نرخ ابتلا به دستکم یک اختلال روانپزشکی در جمعیت ایران ۲۳.۶ درصد برآورد شد، در حالی که این میزان در پیمایش سال ۱۴۰۱ به ۲۵.۱ درصد رسیده است.»
همین نگرانیها باعث شد وزارت بهداشت پس از جنگ ۴۰ روزه، برنامه پایش سلامت روان را اجرا کند و نسبت به افزایش نیاز مردم به خدمات روانشناختی هشدار دهد. بر اساس گزارش تحلیلی دستیار اجتماعی رئیس جمهور با عنوان «آنچه ایران میخواهد» که درباره اعتماد اجتماعی، هویت ملی، معیشت، سیاست و انتظارات آینده در خردادماه 1405 منتشر شده، ۶۳.۶ درصد مردم اعلام کردهاند خشم و عصبانیت را تجربه میکنند. این رقم نسبت به آذر ۱۴۰۴ حدود ۱۲ واحد درصد افزایش یافته است. همزمان، ۵۰.۲ درصد مردم احساس ناامیدی، ۴۷.۷ درصد احساس غم و افسردگی و ۴۵.۴ درصد احساس ترس و اضطراب را گزارش کردهاند.
یکی از مهمترین یافتههای این پیمایش آن است که برخلاف تصور رایج، خشم دیگر پدیدهای مختص کلانشهرها یا زندگی شهری نیست. مقایسه تهران با سایر نقاط کشور نشان میدهد تفاوت محسوسی در تجربه خشم وجود ندارد و فاصله تهران با میانگین کشور تنها حدود ۲ درصد است. همچنین در سطوح مختلف سکونتگاهی، از روستاها گرفته تا شهرهای غیرمرکز استان، مراکز استانها و تهران، میزان تجربه خشم تقریباً مشابه است و در همه این مناطق حول ۶۰ درصد با نوسان حدود ۶ واحد درصد قرار دارد.
این یافته از آن جهت اهمیت دارد که نشان میدهد احساس خشم دیگر به شرایط خاص یک منطقه یا طبقه اجتماعی محدود نیست، بلکه به تجربهای فراگیر در سطح ملی تبدیل شده است؛ تجربهای که مرز میان شهر و روستا یا مرکز و پیرامون را کمرنگ کرده است.
اگرچه میزان خشم در تهران تفاوت چندانی با سایر مناطق کشور ندارد، اما روند احساس غم و افسردگی در پایتخت تصویر متفاوتی را نشان میدهد. در این گزارش آمده است: میزان احساس غم و افسردگی در تهران از آذر ۱۴۰۴ تا اردیبهشت ۱۴۰۵ حدود ۱۱ واحد درصد افزایش یافته، درحالیکه این رشد در سایر سطوح سکونتگاهی شامل مراکز استانها، شهرهای غیرمرکز و روستاها حدود ۸ واحد درصد بوده است.
این تفاوت را میتوان ناشی از فشارهای مضاعف زندگی در کلانشهرها، هزینههای بالاتر زندگی، ترافیک، آلودگی، رقابت شغلی، انزوای اجتماعی و استرسهای روزمره دانست. در مجموع، ۴۷.۷ درصد مردم کشور احساس غم و افسردگی را گزارش کردهاند؛ رقمی که نسبت به ۶ ماه قبل افزایش قابل توجهی داشته است.
ناامیدی بیش از هر چیز به نگاه مردم نسبت به آینده مربوط میشود. طبق نتایج این پیمایش، ۵۰.۲ درصد مردم احساس ناامیدی را تجربه کردهاند؛ رقمی که نسبت به آذر ۱۴۰۴ حدود ۸ واحد درصد افزایش یافته است.
طبق دادهها افراد زیر ۵۰ سال بیش از میانگین جامعه احساس ناامیدی دارند. همچنین هرچه سطح تحصیلات افراد افزایش مییابد، میزان تجربه ناامیدی نیز بیشتر میشود.
این نتیجه از منظر توسعه اهمیت زیادی دارد. معمولاً انتظار میرود افراد تحصیلکرده که سرمایه انسانی کشور را تشکیل میدهند، چشمانداز امیدوارانهتری نسبت به آینده داشته باشند، اما نتایج از روندی معکوس حکایت دارد. افزایش ناامیدی در میان این گروه میتواند بر تصمیمهایی مانند مهاجرت، مشارکت اجتماعی، سرمایهگذاری بر آینده و حتی فرزندآوری اثر بگذارد.
احساس ترس و اضطراب نیز در ماههای اخیر روندی صعودی داشته است. ۴۵.۴ درصد مردم گفتهاند ترس و اضطراب را تجربه میکنند؛ رقمی که نسبت به آذرماه ۸ واحد درصد افزایش یافته است. همچنین افراد ۳۰ تا ۴۹ سال بیش از سایر گروههای سنی احساس ترس و اضطراب داشتهاند. نکته آنکه برخلاف ناامیدی، سطح تحصیلات تأثیر محسوسی بر میزان اضطراب نداشته است. به بیان دیگر، فارغ از اینکه افراد چه میزان تحصیلات دارند، تقریباً با احتمال مشابهی اضطراب را تجربه میکنند. این یافته میتواند نشاندهنده آن باشد که نگرانیهای امروز جامعه بیش از آنکه به ویژگیهای فردی وابسته باشد، ریشه در شرایط عمومی زندگی دارد.
در کنار افزایش احساسات منفی، کاهش رضایت از زندگی نیز یکی از مهمترین نتایج به دست آمده در بین مردم است. میانگین رضایت از زندگی مردم در اردیبهشت ۱۴۰۵ به ۵.۵ از ۱۰ رسیده است؛ در حالی که این شاخص در سال ۱۳۹۵ برابر با ۶.۶ بود. کاهش بیش از یک واحدی این شاخص طی کمتر از یک دهه، از افت تدریجی احساس رفاه و رضایت در جامعه حکایت دارد.
جزئیات دادهها نیز قابل توجه است: ۲۷ درصد پاسخگویان به رضایت از زندگی خود نمرهای کمتر از پنج دادهاند و حدود ۹ درصد نیز پایینترین نمره ممکن، یعنی صفر را انتخاب کردهاند.
با این حال، در دل همین دادهها نشانهای از امید دیده میشود: در فروردین و خرداد ۱۴۰۴ و همچنین در مقطع پس از جنگ، احساس تعلق اجتماعی و رضایت از زندگی تا حدودی افزایش یافته است. یعنی در شرایط بحرانی، حس همبستگی و حمایت اجتماعی میتواند بخشی از فشارهای روانی را کاهش دهد.
تصویری که این پیمایش از وضعیت روانی جامعه ایران ترسیم میکند، با یافتههای بینالمللی همخوانی دارد. گزارش جهانی احساسات مؤسسه گالوپ در سال ۲۰۲۵ نشان میدهد ایران در میان کشورهایی قرار دارد که شهروندان آن بیشترین میزان احساسات منفی را تجربه میکنند. در آن گزارش، ۴۱ درصد ایرانیان گفته بودند روز گذشته احساس غم داشتهاند و ۳۷ درصد نیز احساس خشم را گزارش کرده بودند؛ ارقامی که ایران را در کنار کشورهایی مانند چاد، اردن، عراق، فلسطین، ارمنستان و مراکش قرار میداد.
گزارش نشان میدهد حدود ۷۰ درصد مردم معتقدند تنبلی در جامعه رواج زیادی دارد و نزدیک به ۸۰ درصد نیز بر این باورند که تقلب، دروغ و کلاهبرداری در جامعه گسترده است. همچنین ۷۳ درصد پاسخگویان گفتهاند صفات اخلاقی مثبت نسبت به گذشته کاهش یافته است.
با این حال، تصویر جامعه کاملاً تیره نیست: ۵۷ درصد مردم همچنان معتقدند انصاف و کمک به دیگران در جامعه رواج دارد. همین یافته را میتوان نشانهای از باقی ماندن بخشی از سرمایه اجتماعی دانست.
افزایش مقطعی احساس تعلق و رضایت از زندگی پس از جنگ نشان میدهد جامعه ایران هنوز از ظرفیت همبستگی و حمایت اجتماعی برخوردار است. حفظ و تقویت این سرمایه، در کنار کاهش فشارهای اقتصادی و اجتماعی و گسترش دسترسی به خدمات سلامت روان، میتواند مسیر بازگشت جامعه از فرسودگی روانی به سمت تابآوری و سلامت روان را هموار کند.
