اگر قرار باشد تهران پس از جنگ فقط با ساختن دوباره ساختمانهای تخریبشده به حیات خود ادامه دهد، بخش بزرگی از مأموریت بازسازی ناتمام خواهد ماند. چرا که پیامدهای جنگ بسیار فراتر از تخریب چند ساختمان است.
در جنگ شبکه حملونقل، تأسیسات زیربنایی، مراکز درمانی، مدارس، مراکز خدماتی، فضاهای عمومی و حتی روابط اجتماعی شهروندان نیز آسیب میبینند. هزاران خانوار به اسکان موقت نیاز پیدا میکنند. فشار بر خدمات شهری بیشتر میشود. فعالیتهای اقتصادی محلهها متوقف میشود و بسیاری از کسبوکارهای کوچک توان ادامه فعالیت خود را از دست میدهند. در کنار این آسیبها، بحرانهای روحی و روانی نیز کیفیت زندگی شهروندان را تحت تأثیر قرار میدهد و روند بازگشت شهر به وضعیت عادی را دشوارتر میکند.
تجربه شهرهایی مانند حلب، موصل، بیروت و همچنین شهرهای اروپایی پس از جنگ جهانی دوم نشان میدهد که شتاب در ساختوساز، بدون برنامهای جامع برای بازآفرینی شهری، میتواند به شکلگیری نابرابریهای تازه، از بین رفتن هویت محلهها و افزایش آسیبهای اجتماعی منجر شود. به همین دلیل، بازسازی باید از همان ابتدا بر پایه یک نقشه راه واحد و با مشارکت همه دستگاههای مسئول آغاز شود. تهران به برنامهای ملی نیاز دارد.
تهران به دلیل جایگاه سیاسی، اقتصادی و جمعیتی خود با بسیاری از شهرهای آسیبدیده جهان تفاوت دارد. تمرکز میلیونها نفر جمعیت، استقرار مراکز تصمیمگیری کشور، وجود زیرساختهای حیاتی، شبکههای گسترده حملونقل و همچنین سهم بالای بافتهای فرسوده، موجب شده که بازسازی پایتخت ابعادی ملی پیدا کند. بازآفرینی تهران باید ابعاد اصلی توسعه را به صورت همزمان دنبال کند؛ بازسازی کالبدی، احیای اجتماعی، رونق اقتصادی و حفاظت از محیطزیست.
بر اساس پژوهش «چارچوب بازآفرینی شهری پایدار برای دوران پساجنگ در شهر تهران» که از سوی شهرداری تهران منتشر شده، اگر هدف بازسازی فقط ساخت دوباره ساختمانها باشد، شهر هرگز به وضعیت عادی بازنخواهد گشت. نویسندگان معتقدند اگر هر ساختمان جداگانه بازسازی شود، در نهایت مجموعهای از بناهای جدید شکل خواهد گرفت، اما محله به عنوان یک موجود زنده احیا نخواهد شد. بر همین اساس، پیشنهاد شده برای هر محله آسیبدیده، طرح جامع بازآفرینی تهیه شود؛ طرحی که در آن، شبکه معابر، مراکز آموزشی، درمانی، فرهنگی، خدمات شهری، پارکها، فضاهای عمومی و مسیرهای دسترسی به صورت همزمان بازطراحی شوند. در این نگاه، مدرسه، درمانگاه، بوستان، کتابخانه، مسجد، بازارچه و میدان محله، همان اندازه اهمیت دارند که واحدهای مسکونی. زیرا شهروندان نه فقط برای سکونت بلکه برای از سر گرفتن زندگی روزمره به محله بازمیگردند.
بازسازی نباید به تکرار الگوهای گذشته منجر شود. این پژوهش تاکید میکند ساختمانهای جدید باید با استفاده از آخرین استانداردهای فنی طراحی شوند و در برابر مخاطرات آینده، از جمله زلزله و انفجار، مقاومت بیشتری داشته باشند. استفاده از مصالح مقاوم، رعایت اصول بهینهسازی مصرف انرژی، بهرهگیری از نور و تهویه طبیعی، عایقبندی مناسب، استفاده از مصالح بومی و توسعه فناوریهای نوین مانند پنلهای خورشیدی، از جمله الزامات ساختوسازهای جدید معرفی شده است؛ رویکردی که علاوه بر افزایش ایمنی، هزینههای بهرهبرداری از ساختمانها را نیز در سالهای آینده کاهش خواهد داد.
همچنین پیشنهاد شده دفاتر محله و شهرداریهای نواحی به حلقه ارتباط میان مدیران شهری و ساکنان تبدیل شوند و در نشستهای منظم با شهروندان نیازهای واقعی هر محله شناسایی شود تا ساکنان خود را در آینده محله سهیم بدانند.
بسیاری از متخصصان شهرسازی معتقدند بازسازی باید فرصتی برای اصلاح ضعفهای گذشته و ارتقای استانداردهای ایمنی شهر باشد. علی اعطا، پژوهشگر و عضو پیشین شورای شهر تهران، با همین نگاه معتقد است که امنیت شهر تنها با تجهیزات نظامی تأمین نمیشود. به گفته او، کالبد شهر، نحوه استقرار ساختمانها، کیفیت زیرساختها و شیوه برنامهریزی شهری، به همان اندازه در کاهش خسارتهای بحران نقش دارند که تجهیزات دفاعی.
اعطا میگوید: «هر ساختمان آسیبدیده که امروز بازسازی میشود باید بر اساس آخرین ضوابط فنی، آییننامههای مهندسی و استانداردهای روز طراحی شود. بازسازی نباید تکرار ساختمانهایی باشد که ۱۵ یا ۲۰ سال پیش ساخته شدهاند، بلکه باید سطح ایمنی آنها را متناسب با تهدیدهای امروز و فردا ارتقا دهد. در چنین رویکردی، هر پروژه بازسازی به فرصتی برای مقاومتر کردن شهر تبدیل میشود.»
اعطا تأکید میکند که هیچ بنایی را نمیتوان جدا از محیط پیرامون آن ارزیابی کرد. ممکن است ساختمانی از نظر سازهای کاملاً استاندارد باشد، اما اگر در شبکهای از معابر باریک، بدون مسیرهای دسترسی اضطراری یا در کنار کاربریهای پرخطر قرار گرفته باشد، در زمان بحران کارایی لازم را نخواهد داشت. از این رو، بازسازی باید همزمان ساختمان و بستر شهری آن را مورد توجه قرار دهد.
در این میان، حفاظت از زیرساختهای حیاتی اهمیت ویژهای پیدا میکند. همانطور که در جنگ اختلال در شبکه آب محدوده میدان تجریش برای چند روز تأمین آب ساکنان را با مشکل مواجه کرد و ناچار، آبرسانی از طریق تانکر انجام شد. این تجربه نشان داد که استمرار خدمات شهری نیز بخشی جداییناپذیر از امنیت شهروندان است.
بر همین اساس، کارشناسان معتقدند بازسازی پس از جنگ باید همزمان با مقاومسازی ساختمانها، شبکههای حیاتی شهر را نیز بازنگری کند؛ از خطوط انتقال آب و برق گرفته تا مراکز مخابراتی، مسیرهای امدادرسانی و راههای تخلیه اضطراری. شهری که در شرایط بحران نتواند خدمات پایه خود را حفظ کند، حتی اگر ساختمانهای سالمی داشته باشد، در عمل با اختلال گسترده در زندگی روزمره شهروندان روبهرو خواهد شد.
بخش قابل توجهی از جمعیت پایتخت در محلههایی زندگی میکنند که سالهاست با مشکلاتی مانند ریزدانگی، معابر کمعرض، کمبود خدمات عمومی و فرسودگی زیرساختها دستوپنجه نرم میکنند. تجربه جنگ اخیر نیز نشان داد که آسیبپذیری این محلهها تنها به زلزله محدود نیست و در برابر سایر بحرانها نیز بیش از دیگر نقاط شهر در معرض خطر قرار دارند. از همین رو، کارشناسان معتقدند بازسازی پس از جنگ میتواند نقطه آغاز اصلاح یکی از قدیمیترین چالشهای مدیریت شهری تهران باشد.
محمدسعید ایزدی، استاد دانشگاه معتقد است تجربه سه دهه گذشته نشان داده که بسیاری از برنامههای نوسازی بافتهای فرسوده نتوانستهاند به اهداف اصلی خود برسند. به گفته او، سیاست غالب سالهای گذشته بر این اساس بود که با اعطای تسهیلات و مشوقهای مختلف، مالکان به نوسازی پلاکهای خود ترغیب شوند. اما نتیجه این رویکرد در بسیاری از موارد، ساخت ساختمانهای جدید بر همان قطعات کوچک و با تراکم بیشتر بود؛ روندی که اگرچه ظاهر محله را تغییر داد، اما بسیاری از مشکلات کالبدی و عملکردی آن را دستنخورده باقی گذاشت.
به اعتقاد ایزدی، آنچه در برخی محلهها رخ داد، بیش از آنکه «نوسازی» باشد، نوعی «فرسودهسازی دوباره» بود. ساختمانها نوساز شدند، اما شبکه معابر، سرانه خدمات، دسترسیهای شهری، کیفیت فضاهای عمومی و ظرفیت محلهها تغییری نکرد. بنابراین، بازسازی پس از جنگ نباید همین مسیر را تکرار کند، بلکه باید فرصتی برای بازنگری در الگوهای نوسازی باشد.
ایزدی یکی از مهمترین شاخصهای بازسازی را رعایت «مقیاس عملکردی کاربریها» میداند. به گفته او، بسیاری از مشکلات امروز شهرها از آنجا ناشی شده که کاربریهایی با عملکرد منطقهای یا فرامنطقهای در دل محلههای مسکونی مستقر شدهاند. برای مثال، یک بیمارستان بزرگ یا یک مرکز تجاری گسترده، کارکردی محلهای ندارد و استقرار آن در میان بافتهای مسکونی، تعادل فضایی و عملکردی محله را بر هم میزند. در مقابل، خدماتی مانند مدرسه، درمانگاه، خانه سلامت، بازارچه محلی، مسجد، بوستان و مراکز فرهنگی، متناسب با مقیاس محله هستند و باید در همین سطح توسعه پیدا کنند. به اعتقاد او، رعایت این اصل نهتنها کیفیت زندگی شهروندان را افزایش میدهد، بلکه در شرایط بحران نیز دسترسی به خدمات ضروری را آسانتر میکند و از تمرکز بیش از حد جمعیت و خدمات در یک نقطه جلوگیری خواهد کرد.
این استاد دانشگاه، پایبندی به طرحهای جامع و تفصیلی را نیز یکی از پیششرطهای موفقیت بازسازی میداند. او معتقد است این اسناد حاصل سالها مطالعه درباره ظرفیتهای شهر هستند، اما در عمل بارها با تغییر کاربریهای متعدد، بهویژه از طریق مصوبات موردی، از مسیر اصلی خود خارج شدهاند: «بازسازی نباید به بهانه سرعت عمل، این مطالعات را نادیده بگیرد، زیرا بیتوجهی به ظرفیتهای پیشبینیشده، مشکلات امروز را به آینده منتقل خواهد کرد.»
جنگ اخیر، از نگاه این استاد دانشگاه، ضرورت بازنگری در جانمایی برخی کاربریهای حساس را نیز آشکار کرده است. او معتقد است تجربه جنگ تحمیلی و همچنین جنگ ۱۲ روزه باید به یک فرایند درسآموزی برای نظام برنامهریزی شهری تبدیل شود. بر همین اساس، پیشنهاد میکند استقرار برخی کاربریهای امنیتی، انتظامی و سایر مراکز پرخطر بازنگری شود و تا حد امکان از محلههایی که بخش عمده آنها کاربری مسکونی دارند، خارج شوند: «شاید انتقال این مراکز از سطح منطقه همیشه امکانپذیر نباشد، اما دستکم میتوان با یک پالایش عملکردی، آنها را از بافتهای متراکم مسکونی دور کرد تا در صورت وقوع بحران، میزان خطر برای شهروندان کاهش یابد.»
در تمام تجربههای موفق بازسازی پس از جنگ، یک نقطه مشترک وجود دارد؛ هیچ شهری تنها با ساختن دوباره ساختمانها از زیر سایه بحران خارج نشده است. آنچه شهرها را دوباره زنده کرده، استفاده از فرصت بازسازی برای اصلاح کاستیهای گذشته و آماده شدن برای آینده بوده است.
شاید مهمترین آزمون مدیریت شهری نیز همین باشد؛ اینکه آیا بازسازی به بازتولید الگوهای گذشته منجر خواهد شد یا به اصلاح آنها. اگر تجربههای ناموفق نوسازی بافتهای فرسوده، جانمایی نادرست برخی کاربریها، بیتوجهی به اسناد فرادست و ضعف در هماهنگی میان دستگاهها تکرار شود، ساختمانهای جدید نیز نمیتوانند آسیبپذیریهای قدیمی شهر را از میان ببرند.

