زندگی جمعی مردم در شهرک اکباتان بعد از تجربه جنگ ۱۲ روزه تغییر کرد. آنها که از قبل هم برای کمک به سالمندان برنامههایی را شروع کرده بودند، در جنگ ۴۰ روزه دیدند که چطور برنامهریزیها به کمکشان آمد. به کمک سالمندانی که سالها بود تنها در یکی از چند هزار واحد این شهرک زندگی میکردند و جز همسایههایشان کسی را نداشتند که در شبهای جنگ به دادشان برسد. از قبل هیئت مدیره بعضی از بلوکها آمار پزشکان و پرستارها را گرفته بودند، بعضی از آنها شماره تلفنهای شبانهروزی داده بودند و برای رسیدگی به موارد اورژانسی آماده بودند. بعد از جنگ ۱۲ روزه به سالمندان دستگاههای پیجر دادند تا موقع نیاز با یک دکمه نگهبان را خبر کنند. همسایهها میدانستند چه کسی زانویش را عمل کرده و برای چه کسی باید غذا برد و به او سر زد. این نتیجه یک دوراندیشی مردمی بود که میدیدند کمکم سالمندانشان بیشتر میشود و صدای بچهها در فضای سبز کمتر.
اما از حدود یک میلیون و ۳۰۰ هزار سالمندی که در پایتخت زندگی میکنند و ۱۳۰ هزار نفرشان به تنهایی روزگار میگذرانند، همه این امکان را ندارند. هرچند همهشان به حمایت اجتماعی، مراقبت و ارتباطات انسانی نیاز دارند.
مطالعات اداره کل سلامت شهرداری تهران نشان میدهد مناطق ۱، ۳، ۵ و ۶ سهم بیشتری از جمعیت سالمند تهران را در خود جای دادهاند. براساس این مطالعه جمعیت هر محله تهران به طور متوسط حدود ۲۸ هزار نفر است و در هر محله بین چهار هزار و ۵۰۰ تا پنج هزار سالمند زندگی میکنند. از این تعداد، حدود ۱۵ درصد تنها زندگی میکنند؛ یعنی در هر محله به طور میانگین ۴۰۰ تا ۵۰۰ سالمند تنها حضور دارند. بسیاری از این افراد را زنان سالمند تشکیل میدهند که پس از فوت همسر یا دور شدن فرزندان، بخش بزرگی از زندگی روزمره خود را در تنهایی سپری میکنند.
روند سالمندی در ایران وارد مرحلهای شده که دیگر نمیتوان آن را صرفاً یک تحول تدریجی جمعیتی دانست. سهم سالمندان از حدود ۵ درصد در دهههای گذشته به بیش از ۱۰ درصد رسیده و پیشبینیها نشان میدهد این رقم تا سال ۱۴۳۰ به حدود ۳۰ درصد افزایش خواهد یافت؛ نقطهای که کارشناسان از آن با عنوان ورود به دوره سالخوردگی جمعیتی یاد میکنند.
همزمان با افزایش سن جمعیت، ساختار خانواده نیز دگرگون شده، خانوادهها کوچکتر شدهاند، تعداد فرزندان کمتر شده، زندگی آپارتمانی گسترش پیدا کرده و ارتباطات خویشاوندی نسبت به گذشته محدودتر شده است. در نتیجه، شبکههای سنتی مراقبت از سالمندان که زمانی نقش اصلی حمایت را بر عهده داشتند، به تدریج ضعیفتر شدهاند.
حاصل این تغییرات، افزایش تعداد سالمندانی است که به تنهایی یا در شرایط نیمهتنها زندگی میکنند؛ پدیدهای که آرامآرام به یکی از چهرههای کمتر دیدهشده کلانشهرها تبدیل شده است.
غلامحسین ادب، معاون سلامت روان و اجتماعی اداره کل سلامت شهرداری تهران، معتقد است سالمندی دیگر صرفاً یک مسئله جمعیتی نیست و به تدریج به یک چالش شهری تبدیل میشود.
او میگوید: «مسئله سالمندی در حال عبور از مرحله هشدار و نزدیک شدن به یک بحران تدریجی است؛ بحرانی که آثار آن در قالب تنهایی، کاهش کیفیت زندگی و فشار بر نظام مراقبت اجتماعی نمایان خواهد شد.»
در برابر روند رو به رشد سالمندی، مجموعهای از برنامههای اجتماعی و فرهنگی در سطح شهر تهران شکل گرفته است؛ برنامههایی که بیش از هر چیز بر مشارکت اجتماعی، افزایش نشاط و تقویت ارتباطات انسانی میان سالمندان تمرکز دارند. در این برنامهها سالمندان میتوانند متناسب با شرایط جسمی و روحی خود در رویدادهای بازیمحور و فعالیتهای خلاقانهای مانند طراحی «خانه رویایی» با لگو شرکت کنند و با هم رقابت کنند. یکی از دورههای این برنامه با حضور حدود هفت هزار سالمند در ورزشگاه آزادی به پایان رسید.
غلامحسین ادب درباره فلسفه این برنامهها میگوید: «این رویدادها بیش از آنکه رقابت باشند، بهانهای برای همدلی و تعامل میان سالمندان هستند. هدف اصلی، تقویت ارتباطات اجتماعی و یادآوری نیازهای این گروه از شهروندان است.»
در کنار این برنامهها، کمپینهایی نیز با هدف ارتقای جایگاه سالمندان در شهر اجرا شده است. کمپین «سایهتان مستدام» بر احترام و تکریم سالمندان تأکید دارد و طرح «گنجینههای شهر» نیز برای شناسایی و معرفی توانمندیهای هنری، فرهنگی و مهارتی سالمندان شکل گرفته است.
ادب در این باره میگوید:«بسیاری از افراد بالای ۶۰ سال پس از بازنشستگی با کاهش نقش اجتماعی روبهرو میشوند. هدف این برنامهها یادآوری این نکته است که سالمندان همچنان توانایی خلق، مشارکت و اثرگذاری دارند.»
در کنار رویدادهای مناسبتی، برخی برنامهها به صورت مستمر در سطح محلات تهران اجرا میشوند. «دوشنبههای سالمندی» یکی از همین برنامههاست؛ طرحی که تلاش میکند سالمندان را در فعالیتهای فرهنگی، آموزشی، ورزشی و اجتماعی درگیر نگه دارد. در کنار آن، همایشهایی با عنوان «سالم شویم» نیز با همکاری انجمنهای تخصصی حوزه سالمندی برگزار شده است. در این برنامهها آموزشهای مرتبط با سلامت جسمی و روانی سالمندان با فعالیتهای شاد و گروهی ترکیب میشود تا آموزش از قالب رسمی و خشک خارج شود و مشارکت بیشتری ایجاد کند.
ادب درباره این رویکرد میگوید: «تجربه نشان داده آموزش صرف برای سالمندان جذابیت چندانی ندارد؛ به همین دلیل آموزشها با ورزش، موسیقی و فعالیتهای جمعی تلفیق شدهاند.»
یکی از مهمترین محورهای اقدامات اجتماعی در سالهای اخیر، شناسایی سالمندان تنها در سطح محلات بوده است. پس از شناسایی این افراد، خانههای سلامت و مراکز محلی با آنان ارتباط برقرار میکنند تا شرایط زندگی، وضعیت سلامت و نیازهای احتمالیشان بررسی شود. سپس متناسب با شرایط هر فرد، خدمات حمایتی، مشاوره روانشناختی یا کمکهای معیشتی در اختیار او قرار میگیرد.
در این میان، کیفیت ارتباط با سالمندان اهمیت ویژهای دارد. مسئولان این طرح تأکید میکنند که تماسها نباید صرفاً جنبه اداری داشته باشند، بلکه باید احساس همراهی و حمایت را به سالمند منتقل کنند. غلامحسین ادب در این باره میگوید: «از همکاران خواسته شد تماسها صرفاً اداری نباشد. باید این احساس به سالمند منتقل شود که تنها نیست و شبکهای از حمایت در کنار او قرار دارد.»
در بسیاری از موارد، همین تماسهای کوتاه به نخستین حلقه ارتباطی سالمندانی تبدیل شده که روزها یا حتی هفتهها ارتباط مؤثری با دیگران نداشتهاند.
اما هنوز بانک اطلاعاتی جامع و بهروزی از سالمندان تهرانی نیست و بسیاری از دادههای موجود از طریق خانههای سلامت، شبکههای محلی و ارتباطات میدانی جمعآوری میشود و هنوز تصویر کاملی از وضعیت سالمندان در اختیار مدیران شهری قرار ندارد.
در غیاب شبکههای فراگیر حمایتی، محلات تهران به یکی از مهمترین حلقههای ارتباط با سالمندان تبدیل شدهاند. خانههای سلامت، کانونهای محلی، گروههای مردمی و فعالان اجتماعی در سالهای اخیر نقش مهمی در شناسایی سالمندان تنها و پیگیری وضعیت آنان ایفا کردهاند.
بر همین اساس، طرحهایی مانند «به وقت قدردانی» شکل گرفته است؛ طرحی که در آن اعضای کانونهای سالمندی به دیدار سالمندان تنها میروند، شرایط زندگی آنان را بررسی میکنند و در صورت نیاز، برای دریافت خدمات حمایتی پیگیریهای لازم را انجام میدهند.
ادب معتقد است اعتماد، مهمترین سرمایه در ارتباط با سالمندان است: « سالمندان معمولاً ترجیح میدهند فردی آشنا و هممحلهای به دیدارشان برود و به همین دلیل سرمایه اجتماعی محلات نقش مهمی در حمایت از آنان ایفا میکند.»
در میان تجربههای مختلف محلی، اکباتان نمونهای قابل توجه بود؛ محلهای که بخشی از ساکنان آن منتظر مداخله نهادهای رسمی نماندند و خود برای حمایت از سالمندان وارد عمل شدند.
در این شهرک، شبکهای غیررسمی از همسایهها شکل گرفته که به صورت منظم وضعیت سالمندان تنها را پیگیری میکند، از نیازهای روزمره آنان باخبر میشود و در صورت لزوم برای حل مشکلاتشان وارد عمل میشود.
این ارتباطها در طول زمان از چند تماس و سرکشی ساده فراتر رفته و به شبکهای پایدار از حمایت اجتماعی تبدیل شده که بر پایه اعتماد همسایگی و شناخت متقابل شکل گرفته است.
این شهرک خود نمونهای از تغییرات جمعیتی تهران است. بسیاری از ساکنان اولیه آن همچنان در همان واحدهایی زندگی میکنند که دههها پیش در آن ساکن شده بودند. خانوادههایی که روزگاری جوان بودند، امروز به سن سالمندی رسیدهاند و همین مسئله ترکیب جمعیتی محله را به تدریج دگرگون کرده است. شاید به همین دلیل بخشی از خدمات تخصصی سالمندان، از جمله برنامههای آموزشی و حمایتی مرتبط با سالمندی و آلزایمر نیز در این محدوده فعال است .
نمونه دیگری از مشارکت اجتماعی را میتوان در محله امیرآباد مشاهده کرد؛ جایی که گروهی با عنوان «خونه باشی» تلاش کردهاند بخشی از نیازهای اجتماعی سالمندان را پاسخ دهند.
این گروه با برگزاری دورهمیهای عصرگاهی، فعالیتهای جمعی و برنامههای مشارکتی، سالمندان را از انزوای روزمره خارج میکند و فرصتی برای حضور در جمع و شکلگیری ارتباطات تازه فراهم میآورد.
اعضای این گروه علاوه بر برگزاری برنامههای اجتماعی، با سالمندان تنها تماس میگیرند، وضعیت سلامت آنان را پیگیری میکنند و در صورت نیاز برای تأمین دارو یا دریافت خدمات درمانی به آنان کمک میرسانند.
کارشناسان درباره ورود به دوره سالخوردگی جمعیتی سخن میگویند، آیندهای که در آن شمار سالمندان بیشتر خواهد شد و کیفیت زندگی آنان بیش از هر زمان دیگری به قدرت پیوندهای اجتماعی، شبکههای حمایتی و آمادگی شهر برای مواجهه با سالمندی وابسته خواهد بود.