تجمع ناگهانی و ۱۵ هزار نفری کودکان و نوجوانان ۸ تا ۲۰ ساله در مرکز تجاری «ایرانمال» برای دیدار با یک بلاگر فعال در یوتیوب و اینستاگرام (نیما تکیدو)، بار دیگر افکار عمومی، نهادهای رسمی و جامعهشناسان را دچار شوک تحلیلی کرد. برای غالب بزرگسالان، مسئولان و تحلیلگران رسمی، این نام کاملاً ناشناخته بود؛ اما هجوم یکباره نسل جدید برای دیدن او، گسل عمیقی را در ساختار اجتماعی عیان ساخت. پیشتر نیز جامعه ایران در حوادثی چون پدیده مرتضی پاشایی در سال ۱۳۹۳، تجمع آببازی نوجوانان در بوستان آب و آتش یا گردهماییهای زنجیرهای در پاساژ کوروش با صحنههایی مشابه مواجه شده بود.
واکنش کلیشهای و مداوم طبقه بزرگسال به چنین رویدادهایی معمولاً در جملاتی سطحی و تحقیرآمیز مانند «نسل جدید سطحی شده است» یا « کاری نمیشود کرد» خلاصه میشود. اما تقلیل این اتفاقات به رفتارهای هیجانی چند نوجوان، چشم بستن بر تحولی ساختاری است. نیما تکیدو یا فیگورهای مشابه، نه علت پدیده، بلکه صرفاً «نوک کوه یخ» عیانشدهای هستند که بخش اعظم و ناپیدای آن زیر پوست جامعه در حال حرکت است. این رویدادها نشانه شتابان شکلگیری «جوامع موازی» در ایران، سیطره منطق سرمایهداری رسانهای و جابهجایی بنیادین در ساختار مرجعیت اجتماعی است.
برای فهم چرایی ناخوانایی این نسل برای بزرگسالان، باید به الگوی متفاوت «مصرف رسانهای» و گسست میان نسلهای وب پرداخته شود:
منطق جذب مخاطب در شبکههای اجتماعی برای این نسل بر پایه چند مؤلفه روانشناختی و رسانهای استوار است:
۱. قانون «هرچه صریحتر و خفنتر، جذابتر»: نوجوان امروز از ادبیات محافظهکارانه، کنایی و پندآموز نسلهای قبل گریزان است. محتوایی برای او جذاب است که بیپرده، صریح، بیواسطه و عاری از سانسور باشد.
۲. جذابیت ویدیوهای نیازمند «پنهانی دیدن»: هرچه یک محتوا به مرزهای تابو نزدیکتر باشد، از نظر بزرگسالان خط قرمز محسوب شود و دیدنش نیازمند پنهانکاری از چشم والدین یا اولیای مدرسه باشد، ارزش نشانهای و هیجان مصرف آن برای نوجوان بالاتر میرود. افشای اطلاعات ارتباطی شخصی، بیان رازها و بیپردهگویی درباره روابط، ذاتاً برای این نسل جذابیت افشاگرانه دارد.
۳. دنیای گیمرها و ویدیوهای پربازدید گیمینگ: بازیهای ویدیویی (گیمها) دیگر صرفاً ابزار تفریح نیستند، بلکه زیستجهان، اصطلاحات زبانی و منطق زیستی این نسل را میسازند. استریمرها و گیمرهای محبوب یوتیوب با ریاکشنهای هیجانی، ادبیات خاص، شوخیهای تند و عاری از آداب سنتی، میلیونها بازدید را به خود اختصاص میدهند. گیمر بودن برای این نسل به معنای تعامل، قدرتنمایی، تخلیه هیجان و عضوی از یک جامعه مخفی و شبکهای بودن است که بزرگسالان هیچ راهی به آن ندارند.
یکی از محوریترین علل شکلگیری این جامعه موازی، گسست کامل زیستجهان نوجوانان از «فرهنگ رسمی» اشاعه دادهشده توسط حاکمیت است. دههها سیاستگذاری فرهنگی متمرکز که تلاش میکرد از طریق صداوسیما و کتب درسی یکدست، الگوی زیستی خاصی را تزریق کند، امروز به بنبست رسیده است. کتب درسی مدارس به دلیل آکنده بودن از مفاهیم غیرجذاب ایدئولوژیک و بیتوجهی به نیازهای روزمره، برای گروهی از دانشآموزان صرفاً به ابزاری بیروح جهت عبور از سد کنکور و برای گروهی دیگر به سوژهای برای تمسخر و رهایی بدل شده است.
در چنین بستری، قانون «واکنش معکوس» یا بازتاب انتقادی عمل میکند: در روانشناسی اجتماعی این نسل، هر آنچه از سوی نهادهای رسمی مانند آموزشوپروش ترویج یا مدح شود، جذابیت خود را از دست میدهد و در مقابل، هر آنچه نقد، بایکوت یا منع شود، به نماد نمادین آزادی، «کول بودن» و افتخار بدل میگردد. این نگاه انتقادی و حتی آکنده از فرار، نوجوانان را به سمت منابع بدیل هویتساز سوق داده است.
در غیاب هرگونه تولید تصویری و رسانهای جذاب بومی برای گروه سنی نوجوان در داخل کشور، صنايع فرهنگی شرق آسیا به ویژه «کی-درام» (سریالهای کرهای) و بازیهای دیجیتال و انیمهها، این خلاء را پر کردهاند. این محصولات رسانهای با تمرکز بر محورهایی چون روابط دختر و پسر در سنین مدرسه، زیباییشناسی ظاهری، شادزیستی جمعی، دست انداختن الگوهای انضباطی بزرگسالان و شکستن تابوها، منطق اخلاقی و ارزشی خاصی را به نوجوان ایرانی (و هرکجای جهان) منتقل میکنند. نوجوان امروز از طریق این پلتفرمها دست به بازتعریف روابط، پوشش و تعاملات خود میزند و خردهفرهنگی را میسازد که با ارزشهای رسمی کاملاً ناخواناست.
از طرفی نوجوان ایرانی شاهد ناملایمات و یا نرسیدنهای نسل پیشین خود است. روند مهاجرت همسالان را دنبال میکند. امید به آیندهاش بسیار پایین است. گاهی اینچنین غرق در تمایلات و برنامههای جهان وطنی ابزاری برای فراموشی و رهایی از آینده نامعلوم و کوتاه بودن افقهای آینده است.
برای تحلیل دقیقتر رفتارهای نسل زد و آلفا، باید بستر خانوادگی، تسریعکنندههای فناوری و شرایط کلاناقتصادی رشد آنها را واکاوی کرد:
۱. تجربه زیسته و مقاومت والدین (متولدین دهه پنجاه و شصت): والدین این نوجوانان عمدتاً کسانی هستند که کودکی و نوجوانی خود را در شرایط انضباط سختگیرانه، جنگ، نایابی کالاهای فرهنگی و محدودیتهای شدید گذراندهاند. این والدین به دلیل تجربه زیسته خود، تا حد زیادی در برابر گفتمان و فرهنگ رسمی مقاومت روانی دارند و دیگر مایل نیستند همان الگوی فرزندپروری اقتدارگرایانه را روی فرزندانشان پیاده کنند. از این رو، نظام روابط درون خانواده به سمت ساختارهای افقی، آسانگیرانه و برابریخواهانه حرکت کرده و فرزندان از سنین پایین صاحب فردیت و حق انتخاب مستقل شدهاند.
۲. کوچک شدن بعد خانوار و شتاب دیجیتالی کرونا: طبق آمارهای رسمی مرکز آمار ایران، بعد خانوار از ۵.۱ نفر در سال ۱۳۶۵ به ۳.۲۹ نفر در سال ۱۳۹۶ و سپس به ۳.۱۲ نفر در سالهای اخیر رسیده است. غلبه الگوی تکفرزندی یا دوفرزندی همراه با انزوای شهری، کودکان را به سمت صفحههای نمایش سوق داد. در این میان، پاندمی کرونا به عنوان یک شتابدهنده عمل کرد؛ الزام آموزش آنلاین، تمام کودکان و نوجوانان کشور (حتی در خانوادههای کمدرآمد) را یکشبه به قلب زیستجهان دیجیتال پرتاب کرد. پس از آن، «فرهنگ چشموهمچشمی» و فشار همسالان همچون یک دومینوی مسری عمل کرد که خارج شدن از آن غیرممکن بود.
۳. نابودی فضاهای تفریحی غیررسمی به دلیل تورم: فشار اقتصادی و تورم لگامگسیخته و حذف هزینههای مرتبط با تفریحات و فرهنگ از سبد نیمی از جمعیت خانوارها؛ تفریح خانوادگی یا سفرها و رفتوآمدهای خویشاوندی را به شدت کاهش داده است. در غیاب فضاهای تفریحی ارزان و سازمانیافته برای نوجوانان، مراکز تجاری (مالها) و تجمعات حول اینفلوئنسرها به تنها عرصه ممکن برای «دیده شدن»، «احساس تعلق جمعی» و «تخلیه هیجانی» بدل میشوند.
در عرصه کلان اجتماعی و اقتصادی، یکی از تکاندهندهترین شاخصها، وضعیت جوانان و نوجوانانی است که نه در حال تحصیلند، نه مشغول به کارند و نه مهارتی میآموزند (شاخص NEET). بر اساس آخرین دادههای مرکز آمار ایران (زمستان ۱۴۰۴)، نرخ جوانان ۱۵ تا ۲۴ ساله غیرشاغل و غیرمحصل به ۲۴.۳ درصد در کل کشور رسیده است (این رقم برای زنان به ۳۴.۱ درصد و برای مردان ۱۵.۴ درصد است).
این آمار تکاندهنده نشاندهنده یک انسداد ساختاری و ناامیدی عمیق از طی کردن مسیرهای کلاسیک پیشرفت است. نسل جدید میبیند که تحصیلات عالی و مدرک دانشگاهی دیگر تضمینکننده منزلت و امنیت اقتصادی نیست؛ اساتید دانشگاه و معلمان که روزگاری در صدر گروههای معتمد و مرجع جامعه بودند، زیر فشار تورم منزلت و توان اقتصادی خود را تضعیفشده میبینند.
در مقابل، مشاهده زیست ویترینی و ثروتهای بادآورده بلاگرها و گیمرها در شبکههای اجتماعی، این باور را در ذهن نوجوانان تثبیت کرده است که مسیر ثروتمند شدن نه از راه درس و مهارت، بلکه از مسیر بلاگری و جلب توجه گذری میگذرد.
این «وهم ثروتمند شدن یکشبه» دو گروه را شکل داده است:
از آنجا که پدیده بلاگری نوپدید است، هزینههای سنگین روانی، بیثباتی شغلی، از دست رفتن حریم خصوصی و آسیبهای عمیق آن هنوز برای این نسل شفاف نشده و صرفاً لایه جذاب و پرزرقوبرق آن به چشم میآید.
در تحلیل نظری سبک زندگی، مفهوم «اقتصاد توجه» که نخستین بار توسط هربرت سایمون مطرح شد، کلید فهم این ماجراست. در دنیایی که اطلاعات انباشته و بینهایت میشود، «توجه انسان» به نایابترین و ارزشمندترین کالا بدل میگردد.
صاحبان کسبوکارها و بیزینسهای تجاری در ایران و خصوصا جهان، برخلاف مسئولان دولتی، والدین و پژوهشگران، منطق فضای مجازی را بسیار زودتر و دقیقتر شناختند. آنها دریافتند که توجه نوجوانان یعنی سرمایه مالی؛ لذا با تزریق مالی به برنامهها و ایونتهای بلاگرها، بر این موج سوار شدند و از قدرت بسیجکنندگی آنان برای بازاریابی استفاده کردند.
مطابق نظریههای جامعهشناسی مصرف (مانند نظریات بودریار در باب جامعه مصرفی و گی دبور در جامعه نمایش)، ارزش افراد نه به «بودن» یا «دانستن»، بلکه به «نمایش دادن» و «دیده شدن» گره خورده است. بلاگرها و گیمرها با درک این منطق، پلتفرمی برای حضور مشارکتی نوجوانان میسازند؛ جایی که رازها، اعترافات و چالشهای مدرسهای خود آنان به محتوای اصلی برنامه بدل میشود.
این جابهجایی باعث شده مرجعیت اجتماعی از نهادهای سنتی (دین، دانشگاه، صداوسیما، روشنفکران) به سمت فیگورهای مجازی منتقل شود. نوجوان امروز به فردی اعتماد میکند که به او «صدا» میدهد، تجربیات زیستهاش را به رسمیت میشناسد و مطمئن است که رویدادش توسط نهادهای رسمی دستکاری نشده است.
تجمع ۱۵ هزار نفری در ایرانمال هشدار صریحی است به تمام کسانی که با الگوهای تحلیلی دهههای گذشته به جامعه ایران مینگرند. نسل زد و آلفا با عبور از تابوهای نسلی، گسست از نهادهای رسمی و ایجاد یک فرهنگ زبانی، ارتباطی و گیمینگ منحصربهفرد، دنیای موازی خود را ساخته است.
این نسل، کنجکاویها و جستجوگریهای پنهانی گذشته را به تابوشکنی عیان بدل کرده است. نادیده گرفتن این تحول یا مواجهه دستوری و انتظامی با آن، تنها به عمیقتر شدن گسل نسلی و افزایش ناخوانایی جامعه برای سیاستگذاران میانجامد. قدرت اجتماعی در ایران به شدت در حال جابهجایی است و هر تحلیلی که این جوامع موازی، منطق اقتصاد توجه، زیستجهان گیمرها و گسست وبها را در نظر نگیرد، از فهم واقعیت جامعه امروز ایران عاجز خواهد بود.
