سالنامه آماری سازمان تامین اجتماعی امسال با انتشار آمارهای مقایسهای عجیبی در حوزه جمعیتی همراه بود. حرکت معکوس و خلاف جهت افزایش جمعیت بازنشسته در برابر کاهش نسبی جمعیت شاغلان کشور، تنها برشی کوتاه از کل این سالنامه آماری است که زنگ خطر را ابتدا برای کارشناسان این حوزه و سپس برای کل جامعه به صدا در میآورد؛ جامعهای که بقای مهمترین صندوق بازنشستگی آن به روایت سالنامه آماری، با افزایش 2 میلیون نفری مستمریبگیران آن در مدتی کمتر از 6 سال و با وجود کاهش حدود یک میلیون نفره شاغلان، با دشواریهای فراوانی روبهروست؛ دشواریهایی که دلسوزان از سالها قبل هشدارش را داده بودند.
رشد بالای جمعیت و جوانی بیش از حد عادی ساختار جمعتی کشورها که در ایران مانند بسیاری از کشورها در دهههای ۱۳۳۰ تا ۱۳۶۰ یک تهدید شناخته میشد، اکنون متوقف شده و اکثر کشورهای توسعه یافته و درحال توسعه مانند در سالهای اخیر با مشکل پیری جمعیت مواجه هستند؛ به شکلی که اینبار «پیری جمعیت» به بحرانی جدی برای پایداری اقتصاد و جوامعی مانند ایران بدل شده است. اگر در گذشته جمعیت بالای جوان جامعه باعث بروز بحرانهایی در تامین فرصتهای شغلی، کمبود منابع آب و سوخت، و زیرساختهای آموزش و بهداشت بود، اینبار پیری جمعیت خود بهتنهایی به یکی از دلایل عمده ناپایداری رشد اقتصاد جهانی بدل شده است.
در ایران فاصله کوتاه میان عوارض دو دوره جوانی و پیری جمعیت، شرایط را بیش از سایر کشورها از حد تحمل خارج کرد، به شکلی که در چهار دهه نرخ باروری هر خانواده ۶.۵ فرزند در دهه ۶۰ به حدود ۱.۲ فرزند کاهش یافته؛ تغییر سریعی که نشاندهنده حرکت از یک رشد افراطی جمعیت به یک رشد بسیار پایین افراطی آن هم در مدتی کوتاه بود. در این مورد، دهه شصتیهای ایرانی از همه بدشانستر بودند، زیرا در مدرسه نیمکتهای چهارنفره، در دوران جوانی سختی کاریابی و شلوغی بیمارستانها و در دوران میانسالی با اضطرابعدم برخورداری از تامین اجتماعی به علت کاهش جمعیت دست و پنجه نرم کردند.

این بداقبالی برای متولدین دهه شصت و نسلهای بعد از آنها، به شکلی پیچیدهای روی معیشت اثر میگذارد. در شرایطی که نرخ استاندارد باروری هر خانواده طبق شاخصهای جهانی (یا همان نقطه جانشینی) داشتن ۲.۱ فرزند به ازای هر خانوار است، در ایران نرخ باروری به زیر ۱.۳ در سال جاری رسیده است؛ طبق پیشبینیهای جمعیتشناسان کشور، اگر نرخ باروری به کمتر از ۱.۳ فرزند به ازای هر خانواده برسد، رشد جمعیت ایران از سال ۱۴۲۰ بهبعد منفی خواهد شد؛ اتفاقی که آثار منفی آن در بخشهای مختلف از جمله رشد اقتصادی، پایداری صندوقهای بازنشستگی و بازتولید ثروت در جامعه غیرقابل جبران بوده است.
فقط چند دهه طول میکشد تا دوباره هرم سنی جامعه پس از آن به حالت عادی برگردد. به همین دلیل، کارشناسان رشد جمعیتی زیر یک درصد و نرخ باروری ۱.۲ -که اخیراً وارد آن شدیم- «تله جمعیتی» میخوانند.
افزایش جمعیت بازنشستگان در مقایسه با شاغلان، از اولین پیامدهای کاهش رشد و پیری جمعیت برای نظام بازنشستگی هر کشور محسوب میشود. از نظر علمی صندوقهای بازنشستگی در شرایطی که در برابر هر بازنشسته چندین شاغل وجود داشته باشند، میتوانند بدون نیاز به منابع دولتی به حیات خود ادامه دهند، اما در ایران روند کاهش جمعیت شاغلان رسمی و کاهش تعدادزاد و ولد، این میزان را که «ضریب پشتیبانی» خوانده میشود، در سازمان تامین اجتماعی به کمتر از ۳.۵ شاغل به ازای هر یک بازنشسته کاهش داده است.

فقط در یک نمونه، آمار جدید سالنامه سازمان تامین اجتماعی نشان میدهد که جمعیت بازنشسته مستمری بگیر این سازمان از ۲ میلیون نفر در سال ۱۳۹۸ به ۳.۲ میلیون نفر در سال ۱۴۰۴ رسیده و پیشبینیهای جدید از احتمال رسیدن این جمعیت به ۳.۵ میلیون نفر در پایان سال ۱۴۰۵ حاکی است. تعداد کل مستمریبگیر از کارافتاده، بازنشسته و بازمانده این سازمان در همین هفت سال از ۳.۵ میلیون نفر به ۵.۵ میلیون نفر رسیده که این افزایش دو میلیون نفری در مدت زمانی کوتاه، فشار شدیدی بر منابع مالی سازمان وارد کرده است.

زمانی این آمار نگرانکنندهتر بهنظر میرسد که به آمار جمعیت شاغل بیمهشده نیز نگاهی بیندازیم. هرچند منشاء کاهش جمعیت شاغل میتواند مشکلاتی ناشی از جنگ، تحریم و افزایش شاغلان غیررسمی (بیمه نشده) نیز باشد، اما آمار سالنامه سازمان تامین اجتماعی نشان میدهد که اغلب کشورهای با پیری جمعیت بیشتر از ایران، با افزایش جمعیت نیروی کار مواجه هستند. در مقابل ایران با ۲۷ میلیون نفر شاغل در سال ۱۳۹۸ در طی شش سال به موقعیتی با ۲۶ میلیون جمعیت نیروی کار تنزل یافته است؛ اتفاقی که قطعاً در کنار همه عوامل اقتصادی دیگر، تا حدی به روند کاهشزاد و ولد مربوط است.
شاید از گزارش امسال سالنامه تامین اجتماعی تکاندهندهتر، گزارش سال گذشتهی مرکز پژوهشهای مجلس باشد. در این گزارش نشان داده شد که حتی باوجود اجرای تمامی سیاستهای اصلاح صندوقها در ایران باز هم از سال ۱۴۱۰ به بعد، با سراشیبی واقعی در وضعیت صندوقها مواجهیم. به نحوی که تا سال ۱۴۶۰، حدود نیمی از کل تولید ملی برای حفظ خدمات صندوقها (درمان و حقوق بازنشستگی) اختصاص خواهد یافت؛ سناریویی که متهم ردیف اول آن کاهش شدید رشد جمعیت است.
این گزارش نیز نشان میدهد که سختگیرانهترین تغییرات در مدیریت صندوقهای بیمه (مانند افزایش سن بازنشستگی، افزایش نرخ حق بیمه، سرکوب نرخ حقوق مستمری، حذف بازنشستگی زودتر از موعد، افزایش جمعیت شاغل بیمه شده و بهبود سرمایهگذاری منابع و شرکتهای صندوقها)، هم بحران را فقط اندکی به تعویق میاندازد.
مهرداد دارانی، پژوهشگر مرکز پژوهشهای مجلس و کارشناس رفاه اجتماعی هنوز به امکان حفظ صندوقهای بازنشستگی امیدوار است، ولی آن را تنها مشروط به تغییر ریل روند جمعیتی میداند: «اگر بخواهیم در این مدت مشکلات پیش آمده برای ضریب و نسبت پشتیبانی صندوقها را اصلاح کنیم، باید به مدت چندسال دوباره مانند دهه شصت ضریب پشتیبانی ۱۵ به ۱ را در تامین اجتماعی تجربه کنیم، یعنی به ازای هر بازنشسته، ۱۵ نفر شاغل داشته باشیم که حق بیمه به صندوقها بدهند.»
او با یادآوری این نکته که ضریب پشتیبانی صندوق تامین اجتماعی در سال ۱۴۰۰ حدود ۴.۶ بود که امروزه به ۳.۵ شاغل به ازای یک بازنشسته رسیده، تاکید میکند: «ما در همان سال ۱۴۰۰ هم با ناکافی بودن حق بیمهها مواجه بودیم و کسری داشتیم. مسئله ما این است که باید صندوق را حق بیمه محور کنیم تا هرکس به ازای حق بیمهای که واریز میکند، مستمری دریافت کند تا تمایل به واریز حق بیمه در تامین اجتماعی باشد. اگر پیشبینی مرکز آمار در زمینه افزایش ۵.۵ میلیون نفری جمعیت بازنشستگان در سال ۱۴۱۵ محقق شود، باید به ازای هر بازنشسته بیش از ۷ نفر در آینده شاغلِ پرداخت کننده حق بیمه داشته باشیم. این یعنی با ۱۰ میلیون بازنشسته، ایران باید حداقل ۵۰ میلیون شاغل داشته باشد. تحقق چنین میزانی از جانشینی، منوط به افزایش جمعیت است. این تازه حالت بدبینانه است، زیرا در دوران جنگ هشت ساله، ضریب پشتیبانی ما به حدود ۲۰ شاغل در مقابل یک بازنشسته رسید.»
«اگر فضا و چشمانداز اقتصادی و ثبات در سرمایهگذاری داخلی و خارجی ایجاد شود و نرخ اشتغال رسمی و شایسته بالا برود، میتوانیم امید داشته باشیم که در دهه آینده ۴۰ میلیون نفر از ۵۰ میلیون شاغل کشور، به صندوق تامین اجتماعی حق بیمه واریز کنند و در این صورت صندوق را حفظ کنیم. البته چنین گسترش حجم سرمایهگذاری و اشتغالزایی قابل توجهی، وابسه به گشایشهای داخلی و بینالمللی در آینده است»؛ این تصویر و راهکاری است که دارانی از یک آینده نسبتاً قابل قبول در آینده میدهد و باور دارد که خود موضوع «رشد جمعیت» عمیقاً موضوعی «اقتصادی» است: «در صورت بهبود بازار کار و افزایش میزان رفاه خانواده، میتوان امید داشت که مجدداً پنجره جمعیتی کشور گشوده شود. بدون داشتن یک هرم جمعیتی متناسب که جمعیت جوانان از کهنسالان بیشتر باشد، خطر ورشکستگی صندوقهای بازنشستگی از بین نخواهد رفت. در شرایطی که کارگر امکان داشتن خانه ندارد، در عمل ابزار لازم برای ازدواج، فرزندآوری و در نتیجه حفظ اقتصاد کشور و تامین بازنشستگان هم فقط یک رویا خواهد بود.»
افزایش جمعیت افراد کهنسال بنابر آمارهای رسمی بسیاری را از آینده صندوقهای بازنشستگی و بازار کار ناامید کرده، اما هم در ایران و هم در سطح جهانی، هنوز در برابر آن راهکارهایی ارائه میشود. برخی از سرمایهگذاری همهجانبه صنایع پررونق برای حمایت از بازنشستگان در سراسر جهان میگویند و برخی میگویند امید به زندگی بالای 85 سال، مجوز افزایش سن بازنشستگی به 75 سال است، اما بعید است با تمامی این کارها بتوان نهاد ارزشمند «بازنشستگی» را که از دستاوردهای مهم رفاه در دنیای مدرن است در دنیایی پیر حفظ کرد.