«هرچه کمتر بدانی، بیشتر زنده میمانی.» این جمله را «ماریا» میگوید؛ زنی ساکن شهر «زاراگوزا» در منطقه دورافتاده و کوهستانی «باجو کائوکا» در کلمبیا؛ جایی که زندگی بسیاری از مردم زیر سایه گروههای مسلح و اقتصاد غیرقانونی معدن طلا قرار دارد.
برخی ساکنان شهر هویت اعضای گروههای مسلح مسلط بر منطقه را میشناسند؛ گروههایی که مهمترین آنها «قبیله خلیج» (Gulf Clan)، قدرتمندترین سازمان جنایی کلمبیا است. با این همه ماریا ترجیح میدهد چیزی نداند. برای او ناآگاهی سپری برای تحمل وحشت واقعیت است.
سالهاست مردم محلی باجو کائوکا در رقابت گروههای مختلف برای کنترل منابع طبیعی منطقه به مهرههایی بیارزش تبدیل شدهاند. در گذشته، کشت کوکا (گیاهی که برای تولید کوکائین استفاده میشود) پایه اصلی اقتصاد غیرقانونی منطقه بود، اکنون طلا جای آن را گرفته است.
افزایش شدید تقاضای جهانی برای طلا، که قیمت آن در پنج سال گذشته بیش از دو برابر شده، باجو کائوکا را ببه «غرب وحشی» جدیدی برای استخراج غیرقانونی تبدیل کرده است. در این منطقه، معدن تنها یک فعالیت اقتصادی نیست، بلکه ساختار اجتماعی را هم شکل میدهد؛ ساختاری که در آن مردان مسلح، زمین، تجهیزات استخراج و قواعد زندگی روزمره را کنترل میکنند.
ماریا این واقعیت را از کودکی آموخت؛ سالها پیش از موج تازه رونق طلا. او در ۱۱ سالگی مدرسه را ترک کرد تا در معدن کار کند. در ۱۴سالگی خانه را ترک کرد تا با مردی زندگی کند، به امید اینکه شرایط زندگیاش آسانتر شود. اما نتیجه برعکس بود؛ او بیشتر در اقتصاد معدن گرفتار شد و همزمان مسئولیت اداره خانه را هم بر عهده گرفت.
فرصتهای کاری خارج از خانه برای زنان بسیار محدود است. یکی از معدود گزینهها تبدیل شدن به «چاتارِرا» (جمعآورنده ضایعات معدنی) است. این زنان در میان تودههای پسماندی که معدنچیان باقی گذاشتهاند جستوجو میکنند تا قطعاتی را پیدا کنند که شاید مقدار اندکی طلا در آنها باقی مانده باشد.
بسیاری از چاتارِراها روز خود را از ساعت سه بامداد آغاز میکنند؛ ابتدا کارهای خانه را انجام میدهند و سپس به سراغ کار معدن میروند. گاهی بیش از یک ماه طول میکشد تا آنقدر مواد جمع کنند که بتوانند آنها را به آسیابهای استخراج ببرند؛ جایی که دستمزدشان بسیار ناچیز و بر اساس مقدار مواد تحویلدادهشده پرداخت میشود.
روش قدیمیتر استخراج طلا، یعنی شستوشوی شنهای رودخانه، دیگر مانند گذشته امکانپذیر نیست. ماشینآلات سنگین و لایروبها بستر رودخانههای باجو کائوکا را تخریب کردهاند و طلاجویان مجبورند برای یافتن مناطق مناسب، مسافتهای طولانی طی کنند. آنها ابتدا با قایق حرکت میکنند و سپس پیاده وارد مناطق دورافتاده میشوند و گاهی هفتهها یا ماهها دور از خانه میمانند.
برخی مادران میتوانند فرزندانشان را نزد بستگان بگذارند، اما برخی دیگر ناچارند کودکان خود را از مدرسه خارج کنند و همراه خود ببرند. در این مسیر، خطرها جدی است؛ خشونت جنسی رایج است، پسران گاهی مجبور میشوند به گروههای مسلح بپیوندند و دختران ممکن است به ازدواج با مردان مسنتر وادار شوند. ماریا میگوید فقر خانوادهها را به سمت چنین خطرهایی سوق میدهد.
در اطراف معادن، اقتصادهای دیگری هم شکل گرفتهاند که جایگاه مشخصی برای زنان دارند. بیشتر شهرهای معدنی دارای روسپیخانه هستند و محلیها از روسپیگری پذیرفتهشده تا اشکال نزدیک به بردگی سخن میگویند. ماریا، اکنون در اواخر دهه سوم زندگی خود است، او میگوید نخستین بار در ۱۳سالگی یکی از مدیران معدن تلاش کرد او را در ازای پول به رابطه جنسی وادار کند. او این تجربه را نمونهای از خشونتی میداند که زنان در این منطقه با آن روبهرو هستند؛ خشونتی که به گفته او «عادی شده است.»
این عادیسازی تا حد زیادی نتیجه حضور شبکهای از گروههای تبهکار و شورشی در باجو کائوکا است. «آلیسیا فلورس» از موسسه تحقیقاتی «اینسایت کرایم» میگوید گروههای مسلح در جوامع محلی مقررات رفتاری وضع میکنند و برای مردم تعیین میکنند چه کاری مجاز و چه کاری ممنوع است.
این گروهها حتی گاهی مردم را مجبور میکنند در فعالیتهای عمومی مانند تعمیر جادهها و پلها مشارکت کنند و سپس خود را به عنوان تامینکننده خدمات و محافظ جامعه معرفی میکنند. به گفته فلورس، مردم از آنها تبعیت میکنند، زیرا میدانند در صورت مخالفت چه پیامدی در انتظارشان است.
کنترل گروههای مسلح تنها به نیروی نظامی محدود نیست. معدنچیان مجبورند مبلغی به نام «واکونا» پرداخت کنند؛ نوعی حق اخاذی که به شکل سهمی از درآمد طلا دریافت میشود و ظاهرا برای «حفاظت» است. اما با افزایش رقابت میان گروههای جنایی، بسیاری از مردم میگویند مجبورند به چند گروه مختلف و حتی در برخی موارد به نیروهای دولتی هم پول پرداخت کنند.
دولت ملی هم نتوانسته راهحل موثری ارائه کند. دولت پیشین به ریاست «گوستاوو پترو» قانونی تصویب کرد که به معدنکاران سنتی اجازه میداد بهطور قانونی به شستوشوی طلا بپردازند تا راهی برای زندگی خارج از کنترل گروههای مسلح داشته باشند. همزمان ارتش به اردوگاههای استخراج غیرقانونی حمله کرده و تجهیزات معدن را نابود میکند.
اما این دو سیاست گاهی در تضاد قرار میگیرند. بسیاری از معدنکاران برای استخراج طلا به ماشینآلات نیاز دارند، زیرا روشهای قدیمی دیگر درآمد کافی ایجاد نمیکنند. این ماشینها هم تقریبا همیشه تحت کنترل گروههای مسلح هستند. در نتیجه، مصادره آنها به معدنکارانی آسیب میزند که دولت مدعی حمایت از آنهاست.
ماریا هم تلاش کرد از این چرخه خارج شود. در ۳۵سالگی، با حمایت شریک جدید زندگیاش، دوباره به تحصیل بازگشت. او شبها و آخر هفتهها درس خواند تا بتواند معلم کودکان خردسال شود. برای مدتی کوتاه، قراردادی به عنوان مددکار اجتماعی کودکان، به او اجازه داد از اقتصاد معدن فاصله بگیرد، اما پس از پایان قرارداد، زاراگوزا انتخاب دیگری پیش روی او نگذاشت. طلا دوباره او را تصاحب کرد.
اکنون نگاه ماریا به آینده تیره است. او میگوید: «نامزدهای سیاسی وعده میدهند. وقتی یک مورد تکاندهنده خشونت یا جابهجایی گسترده رخ میدهد، مردم برای یک هفته توجه نشان میدهند؛ شاید حتی یک روز راهپیمایی کنند. بعد دوباره همهچیز ساکت میشود.»
منبع: اکونومیست
