دهم سپتامبر، روز جهانی پیشگیری از خودکشی، فرصتی است برای یادآوری واقعیتی که نباید در میان انبوه بحرانهای سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به حاشیه رانده شود. خودکشی همچنان یکی از مسائل مهم سلامت عمومی در جهان و ایران است. بنابر اعلام سازمان جهانی بهداشت، هر سال بیش از ۷۲۰ هزار نفر در جهان بر اثر خودکشی جان خود را از دست میدهند و بهازای هر مرگ، شمار بسیار بیشتری اقدام به خودکشی را تجربه میکنند. عمده این مرگها نیز در کشورهای با درآمد پایین و متوسط رخ میدهد.
در ایران، هر نشانهای از کاهش احتمالی آمار خودکشی در سال گذشته، اگر تأیید نهایی شود، مایه امیدواری است؛ اما نباید به سادهانگاری یا کاهش حساسیت نظام سلامت و سیاستگذاران بینجامد. آمار یک سال، آن هم در جامعهای که با جنگ، ناامنی، سوگهای گسترده، فشار اقتصادی و اختلال در زندگی روزمره روبهرو بوده است، برای نتیجهگیری درباره یک روند پایدار کافی نیست. افزون بر این، اعتبار هر ادعایی درباره کاهش یا افزایش خودکشی به کیفیت ثبت مرگها، پوشش دادهها و امکان مقایسه آنها با سالهای گذشته وابسته است.
در برخی بحرانهای جمعی ممکن است در مرحله حاد، بهسبب افزایش همبستگی اجتماعی، بسیج عمومی و تمرکز افراد بر بقا، میزان خودکشی موقتاً کاهش یابد. اما این یک قانون قطعی و جهانشمول نیست. جنگ، خشونت، آوارگی، فقدان، انزوای اجتماعی و فروپاشی معیشت خود از عوامل شناختهشده افزایش رفتارهای خودکشی هستند. مهمتر آنکه پیامدهای روانی بحران اغلب با تأخیر ظاهر میشوند؛ زمانی که توجه عمومی فروکش کرده، حمایتهای اولیه کاهش یافته و فرد با سوگ، بدهی، بیکاری، ناتوانی جسمی، ازهمگسیختگی خانواده یا احساس بیآیندگی تنها مانده است. بنابراین، حتی اگر در میانه بحران کاهش موقتی در آمار دیده شود، باید از اکنون به فکر دوره پس از بحران بود.
پیشگیری از خودکشی را نمیتوان به توصیههای فردی، تشویق مردم به مثبتاندیشی یا افزایش چند تخت روانپزشکی فروکاست. خودکشی پدیدهای تکعلتی نیست. اختلالات روانپزشکی، مصرف مواد و الکل، بیماریهای جسمی، تجربه خشونت و فقدان، تنهایی، تبعیض، فقر، بیکاری، بدهکاری و دشواری دسترسی به خدمات درمانی میتوانند در کنار یکدیگر ظرفیت مقابلهای فرد را فرسوده کنند. از همین رو، پاسخ مؤثر نیز باید همزمان بالینی، اجتماعی و سیاستی باشد.
یکی از راهبردهای ضروری برای کشوری با منابع محدود، استفاده سنجیده از «انتقال وظایف» یا Task shifting است. انتقال وظایف یعنی برخی اقدامات مشخص و استانداردشده که در گذشته فقط متخصصان انجام میدادند، پس از آموزش، تدوین دستورالعمل، نظارت و تعیین مسیر ارجاع، به کارکنان غیرمتخصص یا کمتخصصتر سپرده شوند. پزشکان عمومی، پرستاران، مراقبان سلامت، بهورزان، مددکاران اجتماعی، مشاوران مدارس، کارکنان اورژانس و حتی در برخی برنامهها همتایان آموزشدیده میتوانند بخشی از این شبکه باشند.
در ادبیات جدید گاهی اصطلاح Task sharing یا «مشارکت در وظایف» دقیقتر دانسته میشود؛ زیرا هدف حذف متخصص یا واگذاری بیضابطه مسئولیت نیست، بلکه ساختن زنجیرهای از مراقبت است که در آن هر فرد، متناسب با آموزش و صلاحیت خود، بخشی از کار را انجام دهد و موارد پیچیده یا پرخطر به سطح تخصصی ارجاع شوند.
در پیشگیری از خودکشی، این راهبرد میتواند شامل شناسایی نشانههای خطر، پرسش مستقیم و غیرقضاوتی درباره افکار خودکشی، ارزیابی اولیه، تدوین برنامه ایمنی، محدودکردن دسترسی به ابزارهای کشنده، حمایت از خانواده، پیگیری منظم پس از اقدام و ارجاع فوری موارد پرخطر باشد. سازمان جهانی بهداشت نیز برای محیطهای غیرتخصصی، مداخلات مشخصی را در زمینه خودآسیبرسانی و خودکشی پیشنهاد کرده است.
اما انتقال وظایف نباید به نام کمبود بودجه، به معنای سپردن جان مردم به نیروهای آموزشندیده باشد. آموزش کوتاهمدت بدون نظارت، نبود نظام ارجاع، فقدان خدمات شبانهروزی و واگذاری مسئولیتهای سنگین بدون حمایت حرفهای میتواند خطرناک باشد. انتقال وظایف فقط هنگامی مؤثر است که با دستورالعمل روشن، آموزش مستمر، سوپرویژن، ثبت و ارزیابی نتایج، محرمانگی، حمایت حقوقی از کارکنان و امکان دسترسی سریع به روانپزشک و خدمات اورژانسی همراه شود.
ایران از شبکه گسترده بهداشت اولیه، مراکز جامع سلامت، بیمارستانهای عمومی، اورژانس پیشبیمارستانی و ظرفیتهای اجتماعی برخوردار است. در شرایط محدودیت بودجه و کمبود نیروی تخصصی، این زیرساخت میتواند امکان شناسایی زودهنگام افراد در معرض خطر را فراهم کند. مسئله اصلی فقط کمبود منابع نیست؛ نبود انسجام میان اجزای موجود نیز هست. نظام پیشگیری باید میان خانههای بهداشت، مراکز سراج، اورژانس، بیمارستانها، خدمات اجتماعی، مدارس و دانشگاهها، محلهای کار، پلیس، رسانهها و سازمانهای مردمنهاد ارتباط عملی برقرار کند. فردی که پس از اقدام به خودکشی از اورژانس مرخص میشود نباید بدون برنامه ایمنی، وقت پیگیری و مسئول مشخص، به خانه بازگردد.
در شرایط کنونی، توجه فوری و پایدار به بازماندگان رویدادهای غمبار دی و نیز بازماندگان جنگهای سالهای ۱۴۰۴ و ۱۴۰۵ ضرورتی ملی است. منظور از بازمانده فقط فردی نیست که مستقیماً مجروح شده یا در محل حادثه حضور داشته است. خانوادههای جانباختگان، شاهدان، همکاران، کودکان، افرادی که پیکر عزیزان خود را دیده یا برای مدتی از سرنوشت آنان بیخبر بودهاند و کسانی که زندگی و معیشتشان در نتیجه این وقایع از هم گسیخته است نیز در معرض پیامدهای طولانیمدت روانی قرار دارند.
در این میان، خانواده نظامیان، کارکنان آتشنشانی، پلیس، نیروهای امدادی و درمانی و روزنامهنگاران نیازمند توجه ویژهاند. این گروهها گاه بهسبب فرهنگ حرفهای، انتظار اجتماعی برای «قویبودن»، ملاحظات سازمانی یا نگرانی از برچسبخوردن، کمتر از دیگران برای دریافت کمک مراجعه میکنند. نجابت و سکوت آنان نباید با بینیازی اشتباه گرفته شود. تحمل خاموش رنج، نشانه مصونیت روانی نیست.
سوگ در این خانوادهها ممکن است با خشم، احساس گناه، تصاویر مزاحم، بیخوابی، گوشبهزنگی، مصرف مواد، تعارض خانوادگی، افت عملکرد و احساس بیمعنایی همراه شود. همه این واکنشها الزاماً بیماری نیستند و نباید هر سوگی را پزشکیسازی کرد؛ اما باید امکان غربالگری، حمایت و درمان برای کسانی که دچار اختلال عملکرد، افسردگی، علائم پس از سانحه یا افکار خودکشی میشوند فراهم باشد.
اقدام عملی باید شامل تماس فعال و محترمانه با خانوادهها، خدمات رایگان و محرمانه، حمایت از کودکان، گروههای سوگ و حمایت همتا، آموزش مدیران و فرماندهان، پیگیری چندمرحلهای در ماهها و سالهای بعد و تأمین حمایتهای اجتماعی و معیشتی باشد. یک جلسه مشاوره یا یک مراسم یادبود جای برنامه مراقبتی پایدار را نمیگیرد. همچنین نباید دریافت خدمات روانشناختی به معنای ضعف، عدم صلاحیت شغلی یا مانعی برای ادامه کار تلقی شود.
شعار جهانی سالهای ۲۰۲۴ تا ۲۰۲۶، «تغییر روایت درباره خودکشی» است. تغییر روایت فقط به معنای بیشتر حرفزدن درباره خودکشی نیست؛ یعنی عبور از سرزنش فرد و خانواده، کنارگذاشتن توضیحهای تکعلتی و پذیرفتن مسئولیت نهادهای عمومی. گفتوگو لازم است، اما بدون بودجه، نظام ثبت معتبر، آموزش نیروها، محدودکردن دسترسی به ابزارهای کشنده، گزارشگری مسئولانه رسانهای و مراقبت پیگیرانه، گفتوگو به تنهایی جان کسی را نجات نمیدهد.
اکنون باید برای ماهها و سالهای پس از بحران برنامهریزی کنیم. پیشگیری از خودکشی از زمانی آغاز میشود که رنج مردم را پیش از تبدیلشدن به یک عدد میبینیم و برای دسترسی آنان به حمایت مؤثر، شبکهای واقعی و پاسخگو میسازیم.
