فکر میکنم همه اولین باری را که وارد معدن میشوند به یاد دارند.
فقط کافی بود به صورتم نگاه کنید تا بفهمید چه حالی داشتم؛ دهانم از تعجب باز مانده بود و سرم انگار ۳۶۰ درجه میچرخید. دقیقا ترس نبود، اما حس خطر کاملا وجود داشت؛ احساس دائمی اینکه باید هوشیار و آماده باشم.
هرچه پایینتر میرفتیم، تغییر فشار هوا را احساس میکردم و گوشهایم میگرفت. مسیر دسترسی، تونلها، آبی که از جویهای زهکشی جاری بود، ریلها، قابهای نگهدارنده؛ همهچیز برایم تازه بود.
داستانهای زیادی از معدنچیان شنیده بودم؛ اینکه کسی زیر آوار مانده یا کسی زیر چیزی گرفتار و له شده است. سعی میکردم همه اینها را در ذهنم هضم کنم و با خودم میگفتم: «اگر این اتفاق برای من بیفتد چه؟»
مربیام گفت: «چشمهایت را باز نگه دار، چون هر لحظه ممکن است هر اتفاقی بیفتد. ریزش سنگ یا هر نوع ریزش تونل. هیچکس از این خطرها در امان نیست، چون فشار زمین مسئلهای بسیار جدی است. قبل از اینکه قدم برداری، ببین کجا میروی.»
۱۹ سال گذشته و حالا سرپرست گروهی هستم که مسئول نگهداری و تعمیر مسیرهای دسترسی معدن است. به دلیل شرایط زمینشناسی، این تونلها ممکن است تحت فشار قرار بگیرند و فروبریزند. در چنین شرایطی دیگر چیزی نمیتواند از آنها عبور کند. ما آوار را پاک میکنیم، دیوارهها را دوباره مهاربندی میکنیم و تونل را به شکل اولیهاش برمیگردانیم.
این کار واقعا طاقتفرساست. شیفت ما شش ساعت طول میکشد. گاهی در فضاهای بسیار تنگ کار میکنید و حتی نمیتوانید کاملا صاف بایستید.
تکتک کارها و موقعیتهای شغلی در معدن خطرناکاند. در نوار نقالهها، غلتکها در حال چرخشاند و ممکن است دست شما را گیر بیندازند و به داخل بکشند. دستگاههای حفاری هم داریم که با تجهیزات دوّار کار میکنند. گردوغبار زغالسنگ بسیار خطرناک است، چون بهشدت قابلیت انفجار دارد. باید کیفیت هوا را هم بهطور مرتب کنترل کنیم تا افزایش سطح گازها شناسایی شود. هر خطری که بتوانید تصور کنید، در معدن وجود دارد.
مشکل دیگری هم هست؛ پدیدهای که باعث میشود حس حفظ جان در انسان کمرنگ شود. آنقدر به کارتان مسلط و در آن باتجربه میشوید که ممکن است کار کردن را بهصورت خودکار آغاز کنید؛ تقریبا در حالی که نیمی از حواستان جای دیگری است، بدون اینکه واقعا دقت کنید یا لحظهای بایستید و به کاری که انجام میدهید فکر کنید.
این یکی از بزرگترین مشکلات متخصصان باتجربهای است که سالها یک کار تکراری را انجام دادهاند. اما معدن اشتباه را نمیبخشد. اصلا. حتی یک اشتباه را هم نمیبخشد.
دقیقا همین نگرش «هزار بار این کار را انجام دادهام» است که میتواند باعث بروز حادثه شود؛ تا اینکه نوبت هزارویکمین بار میرسد.
وقتی به یک گروه کاری میپیوندید، یک همکار باتجربه بهعنوان مربی در کنار شما قرار میگیرد. این همان کسی است که نگرش شما نسبت به ایمنی را شکل میدهد. من مربی خوبی داشتم. نکات زیادی درباره کار به من یاد داد.
من هم بعدها شاگردان و کارآموزان خودم را داشتم. سعی کردم آنچه افراد باتجربهتر به من آموخته بودند، در کنار چیزهایی که خودم یاد گرفته بودم، به آنها منتقل کنم.
سه سال است که در این معدن، بازرس فنی ایمنی از طرف اتحادیه کارگری هم هستم. ما دو نفر هستیم، من و همکارم، ایوان پریاژنیکوف.
وقتی به محل استخراج میرسیم، با گروه حفاری، سرپرست و کارگران دیدار میکنیم. با آنها صحبت میکنیم و میپرسیم اوضاع چطور است، تجهیزات چه وضعی دارند، روحیه کارکنان چگونه است، چه کمبودهایی دارند و آیا تعداد نیروها کافی است یا نه.
اداره ایمنی و بهداشت حرفهای هم بازرسان خودش را دارد. ما با آنها رقابت نمیکنیم؛ بلکه کار یکدیگر را تکمیل میکنیم. این همکاری در زمینه ایمنی بسیار خوب جواب میدهد.
گاهی کسی متوجه مسئلهای نمیشود یا از کنار آن رد میشود. ما یا بازرسان اداره ایمنی و بهداشت، فقط همان مورد را به او یادآوری میکنیم. همین بررسی برای حفظ ایمنی و سلامت شغلی حیاتی است. چون هیچوقت نمیدانید؛ یک مشکل کوچک و ظاهرا بیاهمیت ممکن است به یک فاجعه منجر شود. کاری که ما انجام میدهیم این است که از وقوع چنین فاجعهای پیشگیری کنیم.
نمیدانم در شرکتهای دیگر اوضاع چگونه است، اما اینجا این روش جواب میدهد و به اعتقاد من دقیقا باید همینطور باشد. هرکسی در اینجا میتواند یک مشکل را مطرح کند. این کار نهتنها نکوهش نمیشود، بلکه تشویق هم میشود.
اخیرا در دو دوره آموزشی ایمنی و بهداشت حرفهای که سازمان بینالمللی کار برگزار کرده بود شرکت کردم. واقعا از آنها راضی بودم. افرادی از معادن مختلف سراسر قزاقستان در این دورهها حضور داشتند.
ما موقعیتهای مختلف را بررسی میکردیم و آنها را بهصورت تعاملی مورد بحث قرار میدادیم. میتوانستیم آزادانه درباره اینکه چه چیزی در شرایط زیرزمینی کارآمد بوده و چه چیزی نبوده است صحبت کنیم.
چیزی که برایم جالب بود، واکنش مدرس بود. او همه نکات را یادداشت میکرد و میگفت: «ممکن است بر اساس چیزهایی که شما میگویید، این بخش را بازنگری کنیم.» این گفتوگوی صریح برایم جالب و غیرمنتظره بود.
آن زمان متوجه شدم که یک سازمان جدی پشت این کار قرار دارد. اگر با مشکلی مواجه شویم، میتوانیم با آنها تماس بگیریم و آنها همهچیز را برایمان توضیح میدهند. این یک نظام حمایتی گسترده است.
حالا اعتمادبهنفس بیشتری پیدا کردهام. امروز سازمان بینالمللی کار و واحد بازرسی فنی ما در اتحادیه کارگری معدنچیان زغالسنگ «کورگائو» در کنار یکدیگر کار میکنند.
به هر معدنکاری که تازه کارش را شروع کرده است، میخواهم این را بگویم:
ایمن کار کن و با فکر کار کن. قبل از انجام هر کاری فکر کن. به همکاران باتجربهترت گوش بده، چشمهایت را باز نگه دار و حواست به قدمهایت باشد.
ما یک ضربالمثل داریم که برای ما مثل دعای سلامتی است؛ جملهای که باید آن را زیست: «باشد پایین رفتنها با بالا آمدنها برابر باشد.»
منبع: ILO