گذار جهانی به انرژی پاک، رقابتی تازه برای دستیابی به مواد معدنی و نیروی کار مورد نیاز آن ایجاد کرده است. سازمان بینالمللی کار (ILO) معتقد است گسترش مواد معدنی حیاتی مورد نیاز برای گذار انرژی (CETM) میتواند فرصتهایی برای توسعه صنعتی و ایجاد کار شایسته، بهویژه در کشورهای دارای منابع معدنی ایجاد کند. با این حال، این گذار بهطور خودکار به ایجاد اشتغال باکیفیت منجر نخواهد شد. موفقیت بسته به آن است که کشورها تا چه اندازه بتوانند مهارتها، نظامهای آموزشی و ظرفیت صنعتی لازم را ایجاد کنند تا از مرحله استخراج مواد خام فراتر رفته و در فعالیتهای دارای ارزش افزوده بالاتر مشارکت کنند.
تحول پیشروی بخش مواد معدنی حیاتی فقط به معنای ایجاد مشاغل بیشتر در معادن نیست؛ بلکه به معنای تغییر ماهیت خودِ کار است. مشاغل سنتی در معدن بهطور فزایندهای تحت تاثیر اتوماسیون، هوش مصنوعی و فناوریهای دیجیتال در حال تغییر است، در حالی که مشاغل جدیدی در حوزههایی مانند رباتیک، تحلیل داده، تولید باتری و بازیافت مواد معدنی در حال ظهورند.
مواد معدنی حیاتی مورد نیاز برای گذار انرژی، در حال تبدیل شدن به پایه اقتصاد انرژی پاک هستند. انتظار میرود تقاضای جهانی برای این مواد معدنی تا سال ۲۰۳۰ تقریبا سه برابر و تا سال ۲۰۴۰ چهار برابر شود؛ زیرا کشورها در حال توسعه سامانههای انرژی تجدیدپذیر و برقیسازی حملونقل هستند.
خودروهای برقی یکی از مهمترین عوامل افزایش این تقاضا هستند. پیشبینی میشود تعداد خودروهای برقی سبک در جهان تا سال ۲۰۳۰ به ۲۴۵ میلیون دستگاه برسد. برخلاف خودروهای معمولی، خودروهای برقی به مقادیر زیادی لیتیوم، کبالت، نیکل، گرافیت و دیگر مواد معدنی نیاز دارند؛ حدود شش برابر بیشتر از یک خودروی معمولی.
تولید باتری بهتنهایی موجب تغییر بزرگی در تقاضای نیروی کار خواهد شد. انتظار میرود تا سال ۲۰۳۰ خودروهای برقی حدود ۷۸ تا ۸۵ درصد از تقاضای جهانی لیتیوم را به خود اختصاص دهند؛ در حالی که این سهم در سال ۲۰۲۲ حدود ۶۲ درصد بود. همزمان، ظرفیت جهانی ذخیرهسازی انرژی هم بهطور چشمگیری افزایش خواهد یافت؛ بهگونهای که بر اساس سناریوی انتشار خالص صفر آژانس بینالمللی انرژی (IEA)، باتریها حدود ۹۰ درصد از افزایش ظرفیت ذخیرهسازی انرژی را تشکیل خواهند داد.
با این حال، منافع اقتصادی ناشی از رونق مواد معدنی بهطور نابرابر توزیع میشود. اگرچه ذخایر معدنی در مناطق مختلف جهان پراکندهاند، اما تولید و فرآوری این مواد بهشدت متمرکز است.
جمهوری دموکراتیک کنگو حدود ۷۴ درصد از تولید جهانی کبالت را در اختیار دارد. اندونزی هم حدود ۵۰ درصد از تولید نیکل جهان را تامین میکند و تولید لیتیوم عمدتاً در استرالیا (۴۸ درصد) و شیلی (۲۵ درصد) متمرکز است.
تمرکز در بخش فرآوری حتی شدیدتر است. گزارش ILO اشاره میکند که میانگین سهم سه کشور بزرگ در فرآوری مواد معدنی حیاتی مورد نیاز گذار انرژی، از حدود ۸۲ درصد در سال ۲۰۲۰ به ۸۶ درصد در سال ۲۰۲۴ افزایش یافته است.
چین در چندین بخش فرآوری، از جمله کبالت، گرافیت و عناصر نادر خاکی، نقش مسلط دارد؛ در حالی که اندونزی به یکی از بازیگران اصلی فرآوری نیکل تبدیل شده است.
این تمرکز یک چالش مهم برای اقتصادهای در حال توسعه ایجاد میکند. بسیاری از کشورهای دارای منابع معدنی همچنان در فعالیتهای کمارزش مانند استخراج مواد خام گرفتار ماندهاند، در حالی که مراحل دارای ارزش افزوده بالاتر مانند پالایش، تولید قطعات و توسعه فناوری در کشورهای دیگر انجام میشود؛ بدون ارتقای ظرفیت صنعتی، ثروت معدنی ممکن است فرصتهای شغلی محدودی ایجاد کند.
زنجیره ارزش مواد معدنی حیاتی مورد نیاز گذار انرژی (CETM) به سه بخش اصلی تقسیم میشود: بخش بالادستی (Upstream) شامل اکتشاف و استخراج مواد معدنی، بخش میانی (Midstream) شامل فرآوری و پالایش مواد معدنی، بخش پاییندستی (Downstream) شامل تولید محصولات، ساخت باتری و بازیافت مواد در پایان عمر مصرف. هر یک از این مراحل به مشاغل و مهارتهای متفاوتی نیاز دارد.
بخش بالادستی: از کارگر معدن تا متخصص دیجیتال
اتوماسیون هماکنون در حال تغییر عملیات معدنی است. خودروهای خودران، سامانههای حفاری خودکار و مراکز کنترل از راه دور بهطور فزایندهای در فعالیتهای معدنی مورد استفاده قرار میگیرند. برای مثال، استرالیا در عملیات معدنی خود سامانههای حملونقل خودران، فناوریهای حفاری خودکار و قطارهای بدون راننده را به کار گرفته است.
این تغییر فناورانه هم فرصت ایجاد میکند و هم خطراتی به همراه دارد. مشاغلی که شامل وظایف فیزیکی تکراری هستند (مانند برخی فعالیتهای حفاری، انفجار و حملونقل) بیش از پیش در معرض فشار ناشی از اتوماسیون قرار دارند. سازمان جهانی کار اشاره میکند که فعالیتهای حفاری، انفجار و حملونقل در مجموع بیش از ۷۰ درصد عملیات معمول معدن را تشکیل میدهند و از جمله فعالیتهایی هستند که بیشترین احتمال جایگزینی با فناوریهای خودکار را دارند.
با این حال، اتوماسیون به معنای حذف نیاز به نیروی کار نیست. بلکه مهارتهای مورد نیاز را تغییر میدهد. مشاغل آینده در بخش معدن بیش از پیش به تکنسینهای رباتیک، متخصصان امنیت سایبری، اپراتورهای کنترل از راه دور و کارگرانی نیاز خواهند داشت که توانایی تحلیل دادههای لحظهای عملیات را داشته باشند.
بنابراین، کارگر معدن آینده کمتر اپراتور ماشینآلات سنگین خواهد بود و بیشتر به تکنسینی تبدیل میشود که در کنار سامانههای هوشمند کار میکند.
بخش میانی: حلقه مفقوده در ارتقای صنعتی
مرحله فرآوری و پالایش مواد معدنی یکی از بزرگترین فرصتها برای کشورهایی است که به دنبال کسب ارزش اقتصادی بیشتر از منابع معدنی خود هستند.
برای مثال، تبدیل سنگ معدن لیتیوم به کربنات لیتیوم یا هیدروکسید لیتیوم، به دانش تخصصی فراتر از معدنکاری سنتی نیاز دارد. این فرآیند تقاضا برای مشاغلی مانند هیدرومتالورژیستها، پیرومتالورژیستها، تحلیلگران کنترل کیفیت، پژوهشگران علمی، مهندسان محیطزیست و مدیران واحدهای تولیدی ایجاد میکند.
با این حال، بسیاری از کشورهای دارای منابع معدنی با کمبود چنین مهارتهایی مواجه هستند. نظامهای آموزشی موجود در حوزه معدن اغلب بر استخراج تمرکز دارند، نه بر فرآوری پیشرفته شیمیایی و مهندسی مواد. در نتیجه، کشورها ممکن است دارای منابع معدنی ارزشمند باشند، اما نیروی انسانی لازم برای ایجاد صنایع پالایش داخلی را در اختیار نداشته باشند.
بنابراین، چالش تنها آموزش نیروی کار نیست؛ بلکه ایجاد صنایعی است که این مهارتها بتوانند در آنها مورد استفاده قرار گیرند. برنامههای آموزشی بهتنهایی نمیتوانند بدون سرمایهگذاری در کارخانههای فرآوری، زیرساختها، نظامهای انرژی و سیاستهای صنعتی، شغل ایجاد کنند.
بخش پاییندستی: باتریها، خودروهای برقی و مشاغل چرخهای
بخش پاییندستی پیشرفتهترین بخش فناورانه زنجیره ارزش مواد معدنی حیاتی برای گذار انرژی است. این بخش شامل تولید باتری، قطعات خودروهای برقی، تجهیزات انرژیهای تجدیدپذیر و بازیافت میشود.
گذار به سمت خودروهای برقی در حال تغییر ساختار اشتغال در بخش تولید است. کارگرانی که پیش از این در زمینه موتورهای احتراق داخلی تخصص داشتند، نیازمند آموزش مجدد در حوزه سامانههای باتری، پیشرانههای برقی و نرمافزار خودرو خواهند بود.
کارگران خطوط مونتاژ خودرو هم به مهارتهای جدید مرتبط با قطعات خودروهای برقی و سامانههای تولید خودکار نیاز خواهند داشت.
تولید باتری همچنین تقاضا برای تکنسینها، مهندسان و کارگرانی را افزایش خواهد داد که توانایی کار با سامانههای پیشرفته تولیدی را دارند. این مشاغل نیازمند ترکیبی از دانش مکانیک، مهارتهای دیجیتال و شناخت فرآیندهای الکتروشیمیایی هستند.
حوزه نوظهور دیگر، بازیافت است. با پایان یافتن عمر عملیاتی تعداد بیشتری از پنلهای خورشیدی، باتریها و خودروهای برقی، مشاغل جدیدی در زمینه جمعآوری، جداسازی، بازیابی مواد، مدیریت پسماند و رعایت الزامات زیستمحیطی ایجاد خواهد شد. فعالیتهای مرتبط با اقتصاد چرخشی میتوانند به یکی از منابع مهم اشتغال آینده در سراسر زنجیره ارزش مواد معدنی حیاتی برای گذار انرژی تبدیل شوند.
گسترش صنایع مرتبط با مواد معدنی حیاتی برای گذار انرژی تقاضا برای نیروی کار را افزایش میدهد، اما بسیاری از کشورها در تامین مهارتهای مورد نیاز با مشکل مواجه هستند.
سازمان جهانی کار چندین مانع اصلی را شناسایی میکند: نظامهای آموزشی قدیمی، دسترسی محدود به آموزش، مهاجرت نیروی کار ماهر، نابرابری جنسیتی و ضعف ارتباط میان نیازهای صنعت و برنامههای آموزشی.
برخی کشورها در حال پاسخگویی به این چالش هستند. استرالیا، کانادا، هند و آفریقای جنوبی توسعه مهارتها را در راهبردهای مربوط به مواد معدنی حیاتی خود گنجاندهاند.
برای مثال، هند در حال ایجاد مراکز مهارتآموزی و افزودن آموزشهای مرتبط با مواد معدنی حیاتی به برنامههای معدن، متالورژی و بازیافت است و هدفگذاری کرده که تا سال ۲۰۳۱، آموزش و ارتقای مهارت ۱۰ هزار نفر را انجام دهد.
اندونزی بر توسعه مهارتهای فنی برای فرآوری نیکل تمرکز کرده است. پلیتکنیک صنعتی این کشور در نزدیکی مراکز استخراج و فرآوری، مدلی را اجرا میکند که در آن ۶۰ درصد آموزش از طریق یادگیری عملی، از جمله دورههای کارآموزی صنعتی، ارائه میشود.
رقابت جهانی برای دستیابی به مواد معدنی حیاتی اغلب بهعنوان رقابت برای منابع توصیف میشود. اما پشت هر باتری، توربین بادی و خودروی برقی، رقابت دیگری هم وجود دارد: رقابت برای تربیت نیروی کاری که بتواند اقتصاد انرژی جدید را بسازد.
نیروی کار آینده در حوزه مواد معدنی حیاتی برای گذار انرژی شامل معدنکاران و مهندسان خواهد بود، اما همچنین برنامهنویسان، متخصصان رباتیک، کارشناسان محیطزیست، تکنسینهای باتری و کارگران حوزه بازیافت را هم دربر خواهد گرفت.
کشورهایی که موفق شوند، صرفا کشورهایی نخواهند بود که بزرگترین ذخایر معدنی را دارند؛ بلکه کشورهایی خواهند بود که توانایی تبدیل منابع طبیعی به ظرفیت صنعتی و اشتغال شایسته را پیدا کنند.
از دیدگاه سازمان جهانی کار، این امر نیازمند پیوند دادن راهبردهای معدنی با سیاستهای توسعه مهارت، آموزش فنیوحرفهای، نظامهای کارآموزی و گفتوگوی اجتماعی است. بدون سرمایهگذاری روی نیروی کار، گذار انرژی ممکن است الگوهای قدیمی را بازتولید کند؛ الگوهایی که در آنها کشورهای دارای منابع، مواد خام صادر میکنند، در حالی که مشاغل با ارزش افزوده بالاتر در نقاط دیگری ایجاد میشوند.
بنابراین آینده صنایع سبز نه تنها به آنچه در زیر زمین قرار دارد، بلکه به مهارتهای انسانهایی وابسته است که این منابع را وارد اقتصاد جهانی میکنند.
منبع: ILO
