یک سال گذشته زندگی فروغ با اضطراب گذشته، ترس نبودن دارو و دسترسی نداشتن به درمان هرچند در 26 سال زندگی با بیماری خودایمنیاش، همیشه با او همراه بوده اما جنگ، خراب شدن خانه دوستش، پیدا نشدن قرص پردنیزولون و نگرانی از نایاب شدن بقیه داروها، همه توصیههای دوری از استرس را برایش بیاثر کرده است. نبودن دارو برای او غیر از تحمل درد بیشتر به معنی ناممکن شدن زندگی برای فرد خودایمن است.
شواهد میدانی نشان میدهد که گذراندن یک سال با تنشهای فراوان، هزینههای زیادی مانند رشد اختلالات روانی و افسردگی از یک طرف و تشدید و افزایش بیماریهایی مانند خودایمنی که با استرس در ارتباط هستند داشته است.
بالا بودن کورتیزول یا هورمون استرس برای مدت طولانی، سیستم ایمنی بدن را تضعیف میکند و این سیستم خسته از جنگیدن دائمی با استرس، مدام اشتباه میکند و به جای حمله به سلولهای مهاجم، خودیها را میزند.
علیرضا مهدوی، معاون دفتر بیماریهای غیرواگیر وزارت بهداشت به آتیه آنلاین میگوید: «بیماریهای خودایمنی در حوزه پایش مداوم قرار نمیگیرند و تحت نظر پرشکان دوره درمان خود را طی میکنند بنابراین آماری از رشد آنها در دورههای خاص نداریم اما میتوانیم شرایط اضطرابی را عامل شیوع بسیاری از بیماریها از جمله خودایمنی بدانیم.»
امیرحسین جلالی ندوشن، روانپزشک درباره بررسی عوامل رشد آمار یک بیماری به آتیه آنلاین میگوید: «افزایش بروز یک بیماری در یک زمان مشخص، امری تک عاملی نیست. خیلی از بیماریها یکروزه و یکشبه به وجود نمیآیند و زمینههای ژنتیکی و محیطی مختلف برایشان وجود دارد.» به گفته او در این موارد، بهجای اینکه بگوییم یک علت مشخص مثل جنگ یا اعتراض اجتماعی بزرگ باعث بیماری شده، بیشتر میتوانیم درباره مسیرهای واسطهای حرف بزنیم که از مواجهه با خشونت و ایجاد سندرم اختلال استرس پس از سانحه میگذرد و عامل بروز خودایمنی و بیماریهای دیگر است.
او درباره اهمیت مسیرهای واسطهای توضیح میدهد: «ذهن و بدنی که با تروما روبهرو میشود، اگر بهعلت شدت و تداوم نتواند آن را پردازش کند، خاطره تروما را در ذهن و بدن نگه میدارد. در نتیجه هم واکنشهای هیجانی و عصبی فرد تغییر میکند، هم بدن بهطور مداوم از نظر فیزیولوژیک تحت تأثیر استرس است.»
محمد وجگانی، دکترای تخصصی ایمونولوژی به آتیه آنلاین میگوید: «بیماریهای خود ایمن یا اتوایمیون اصولا تحتتاثیر دو مولفه ژنتیک و عوامل محیطیاند که اگر بخواهیم این عوامل را در یک کلمه خلاصه کنیم نام آن استرس است.» به گفته او شروع بیماریهای خود ایمنی، مثل یک جرقه کوچک است. آنچه این جرقه را شعلهور میکند اضطراب و نگرانی است؛ استرس رفتار ژنها را تغییر میدهد و در بروز یا تشدید یک بیماری نقش دارد.
استرسی که فروغ، در 41 سالگی نتوانسته از آن فرار کند و تاثیر ویرانگر جنگ و اعتراضات خیابانی و گرانی داروها باعث شده بیماری خودایمنیاش که نمود آن به شکل آرتریت روماتوئید و پسوریازیس است، عود کند؛ تزریقی که چند سال به آن نیاز پیدا نکرده بود، لازم شد و او را راهی بیمارستان کرد. حتی در جنگ زونا گرفت که بیماری سخت و عجیبی بوده و درد زیادی را برای او به همراه داشت. از طرفی نگرانی از پوشش بیمهای داروها لحظهای او را آرام نگذاشته است: «سه روز قبل از جنگ هزینه بیمه را پرداخت کرده بودم اما وقتی به پزشک مراجعه کردم گفتند اعمال نشده و شنبه داروها را تجویز میکنیم. شنبه جنگ شد و همهچیز متوقف ماند.» آخرین باری که به مطب دکترش رفت، دکتر به او گفته بود که در تمام سالهای طبابت خود به اندازه یک سال گذشته تشخیص پسوریازیس نداده است.
به گفته وجگانی در حالی این سال سخت را پشت سر گذاشتیم که در خانههایمان افراد کهنسال، بیماران قلبی، بیماران خودایمن، افراد نیازمند مراقبتهای ویژه، زنان باردار و جوانان در مراحل کنکور را داشتیم؛ کسانی که استرس روی آنها بسیار بالاست. او آرامش را محصول شرایط خوب اجتماعی و تصمیمات درست مدیریتی میداند: «وقتی گرانی به این نقطه رسیده و پدر یک خانواده در تامین معاش مشکل دارد، اضطراب او به همه افراد خانواده منتقل میشود. این استرسها میتوانند زمینه بدخیمیها و مشکلات دیگری باشند که به ظاهر دیده نمیشوند.»
این ایمونولوژیست میگوید: «وضعیت بیماران مبتلا به خودایمنی متفاوت است و این افراد را باید به هر طریقی از محدوده استرس دور نگه داشت.»
اما برای مجتبی که خودایمنیاش از نوجوانی آغاز شده، دوری از استرس ممکن نشد چون حملات نهم اسفندماه و تعطیلی کارخانه مانند انفجار بمبی از استرس بود؛ بعد از چندسال بیکاری، چندماهی بود که سرکار میرفت و حالا جنگ آینده خیالیاش را از او ربوده بود. وقتی دارو نایاب شد و داروخانههای شهر را زیر و رو کرد، دوباره بیماریاش شدت گرفت.
محمدرضا شالبافان، مدیرکل دفتر سلامت روانی اجتماعی و بهداشت وزارت بهداشت درباره بررسیهای انجام شده روی گروههای مختلف اجتماعی بعد از جنگ به آتیهآنلاین میگوید: «مطالعات اولیه حاکی از این است که به ویژه در مورد نیروهایی مانند کادر درمان که در خط مقدم بودند، با شیوع بالایی از اختلال استرس پس از سانحه و اضطراب و افسردگی مواجهیم.»
به گفته او متعاقب اتفاقات سال گذشته، در مناطق آسیبدیده به ویژه جمعیتهای تحتتاثیر مانند افرادی که شاهد اتفاقات ناخوشایند در نزدیکی منزلشان بودهاند یا منازلشان آسیب دیده یا یکی از عزیزانشان را از دست دادهاند و همچنین در جمعیتهای پرخطری مثل کودکان و نوجوانان و افرادی که سابقه بیماری روانپزشکی داشتهاند، به وضوح شاهد افزایش بروز و شیوع اختلالات روانپزشکی از جمله اضطراب و افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه بودیم.
آمنه، معلم هنر پایه دبستان در حال دست و پنجه نرم کردن با بحران 40 سالگی بود که بعد از اعتراضات سال 1401 تشخیص خودایمنی دریافت کرد: «اضطراب آن روزها هنوز هم با من است. اعتراضات و جنگ و سالها بیثباتکاری و حقوق کم مرا میترساند و این ترسها زخمهای پسوریازیس را در بدنم گسترش میدهد.»
جلالی ندوشن درباره اختلال استرس پس از سانحه (PTSD) توضیح میدهد: «وقتی دچار استرس میشویم، ضربان قلب بالا میرود یا هورمونهای مختلف مربوط به استرس افزایش پیدا میکند. این یک واکنش بهنجار است و باعث میشود بدن ما مجدداً در یک روند تنظیمی، اینها را کاهش دهد. اما در سندرم پس از سانحه بدن مکرراً در معرض یک استرس حاد است؛ یعنی سطح پایه ضربان قلب و میزان هورمونهای استرس در بدن بهصورت مکرر بالاست. پیامدش این است که با وجود اینکه منبع استرس بهظاهر مثلاً یک موشک بوده که به جایی شلیک شده و صدای خیلی بلندی تولید کرده، یا بمباران بوده، یا وضعیت بیخبری بعد از اعتراضات، یا شرایطی که بهصورت ویژه در خیابانها وجود داشته، حالا حتی وقتی شرایط عادی داریم، همچنان بخش مهمی از آدمها این استرسها را دارند.»
بنابراین اگر امروز هم ما با پیامدهای اصطلاحاً سایکوسوماتیک یا روانتنی این وضعیت، یا افزایش مثلاً بیماریهای خودایمنی در سطوح مختلف روبهرو نباشیم، با شرایط اجتماعی موجود میتوانیم انتظار داشته باشیم که در آیندهای نهچندان دور، شاهد افزایش بیماریهای قلبیعروقی و خودایمنی باشیم.
اینجا باید به تعریف سازمان جهانی بهداشت درباره سلامت برگردیم که میگوید سلامت فقط نبودن بیماری نیست. سلامت، معالجه بیماریها یا از بین بردن علتهای زیستی بیماریها نیست؛ اصلاحاتی است که تعیینکنندههای اجتماعی بر آن تأثیر بسزایی دارند.
جلالی ادامه میدهد: «در زمان وقوع استرسهای بزرگ مثل جنگ، اعتراضها یا شرایط اجتماعی-اقتصادی بد، زمینه ارثی، ژنتیکی یا زیستی آماده برای یک بیماری یا بروز میکنند یا در افرادی که شرایطش را دارند و خفیف است یا تحت درمان هستند، شاهد اوجگیری، تغییر چهره و سرکششدن بیماری خواهیم بود.»
به گفته او یکی از قویترین شواهدی که درباره عود گفته میشود، عود بیماری مولتیپلاسکلروزیس (اماس) است؛ این مسئله در شرایط جنگی دیده شده و بیشتر شواهدش هم مربوط به لبنان و اسرائیل است که با پیامدهای مختلفی مثل از دست دادن جان، آوارگی و همچنین تنشهای شدید ناشی از تکرار حملات موشکی در آنجا رخ داد.
بیماران خودایمن، علاوه بر مشکلاتی که بیماری برایشان ایجاد میکند، برای تهیه و تایید دارو هم مشکلات فراوانی دارند. آمنه از ماندن در صف تایید نسخه خسته است: «هربار باید به بیمه ثابت کنم که بیمارم وگرنه داروهایم تایید نمیشوند.» فروغ هم از این تکرار همیشگی تایید نسخه در عذاب است: «کمبود دارو یک طرف، اینکه هر دفعه باید روند تایید بیماری را طی کنم یک طرف.» این در حالی است که به گفته ایمونولوژیست بیماریهای خودایمنی درمان قطعی ندارند و فقط باید درمان و کنترل شوند.
آمنه از قرص ابترکس که چون روزهای جمعه مصرف میشود در بین بیماران به قرص جمعهها معروف است میگوید که پیدا نمیشود و نمونه هندی آن هیچ اثربخشی ندارد. تغییر مداوم داروها و ورود نمونههای هندی و بنگلادشی آنها را سرگردان کرده است: «حتی پزشک هم مستأصل شده و میگوید اگر میبینی تاثیر ندارد قرص را نخور.»
بنابر اعلام جلالی ندوشن در این شرایط بدون اینکه وضعیت جنگ و اقتصاد تغییر کند و امید به جامعه برگردد و جامعه بتواند آیندهای روشنتر و معینتر را تصور کند، نمیتوانیم از نقش وزارت بهداشت و درمان بهعنوان نهاد ارشد سیاستگذاری سلامت در کشور حرف بزنیم. دانشگاههایی که مشخص نیست اول مهر راه میافتند یا خیر، مدارسی که حضوری شدنشان در هالهای از ابهام است و خدمات یا برنامهریزیهای عمومی زندگی مردم، همه در حالت تعلیق قرار گرفتهاند. بنابراین خیلی واقعی نیست که فقط به یک مداخله خالص بهداشتی فکر کنیم.
به گفته او برای حل مسئله، فراتر از سیاستگذاریهای بهداشتی مثل غربالگری و احیاناً درمان، باید به تغییر جدی در مداخلهکنندهها یا تعیینکنندههای اجتماعی، اقتصادی و سیاسی مسئله فکر کنیم.
این روانپزشک در پاسخ به این سوال که در شرایط فعلی چه باید کرد میگوید: «هر پاسخی هم بدهیم از جمله نخواندن خبر و حفظ روتینها و ورزش کردن و چیزهایی که بارها گفته شده، برای جامعه کاربرد عملی ندارد؛ الان جامعه به یک عمل سیاستگذارانه جدی نیاز دارد.»
به باور او شاید مناسبترین و در دسترسترین کار در این شرایط این است که اگر آدمها خیلی احساس رنجش میکنند و شرایط زندگی برایشان دشوار شده و به خوبی و آسانی نمیتوانند خودشان را مدیریت کنند، حتماً از کمک حرفهای بهره بگیرند.
