تهران روی نقشه احساسات؛ چرا بعضی محلهها با وجود همه امکانات حال خوبی ندارند؟
ممکن است دو محله در دو سوی شهر از نظر تعداد پارک، دسترسی به حملونقل عمومی یا حتی ارزش املاک تفاوت چندانی نداشته باشند اما یکی از آنها عصرها پر از خانوادههایی باشد که در خیابان قدم میزنند، کودکان در میدان بازی میکنند و همسایهها هنوز یکدیگر را به نام میشناسند درحالیکه محله دیگر با وجود امکانات مشابه پس از غروب خالی میشود و بسیاری از ساکنانش فقط آن را محلی برای خوابیدن میدانند. این تفاوت همان چیزی است که در پژوهش «طرحریزی مبانی علمی نقشه عاطفی شهر تهران مبتنی بر روانشناسی شهری» از آن با عنوان «تجربه عاطفی شهر» یاد میکنند و معتقدند تاکنون در برنامهریزی شهری تهران جایی نداشته است.
پژوهش با این پرسش ساده آغاز شده آیا کیفیت زندگی فقط با شاخصهای کالبدی سنجیده میشود یا احساس مردم هم بخشی از واقعیت شهر است. پاسخ گزارش روشن است. تهران فقط مجموعهای از خیابانها ساختمانها و زیرساختها نیست بلکه شبکهای از تجربههای روزمره شهروندان است. تجربههایی که از امنیت ترس آرامش امید تعلق یا بیگانگی شکل میگیرند و در نهایت تصمیم میگیرند مردم به محله خود دل ببندند یا نخستین فرصت آن را ترک کنند.
برای اندازهگیری این تجربه سه شاخص تعریف شده است. نخست احساس امنیت و آرامش محیطی که فقط به آمار جرم محدود نیست و روشنایی معابر، نظم محیط، امکان پیشبینی رفتار دیگران و احساس آرامش را هم در بر میگیرد. دوم احساس سرزندگی شهری که به حضور مردم، تنوع فعالیتها، امکان پیادهروی، گفتوگو، خرید بازی و توقف در فضاهای عمومی مربوط میشود. سوم نیز احساس تعلق هویت و معنای مکانی است که نشان میدهد مردم محله را بخشی از هویت خود میدانند یا فقط آدرسی برای سکونت.
پژوهشگران برای هر یک از این سه شاخص سه سطح کم متوسط و زیاد تعریف کردهاند. نتیجه این تقسیمبندی شکلگیری ۲۷ سناریوی عاطفی برای محلههای تهران است. در این مدل یک محله میتواند امنیت بالایی داشته باشد اما از نظر سرزندگی در پایینترین سطح قرار گیرد. محلهای دیگر ممکن است پر از فعالیت و رفتوآمد باشد اما ساکنانش احساس امنیت نکنند. گروهی از محلهها نیز با وجود مشکلات کالبدی هنوز به واسطه روابط همسایگی و خاطرههای مشترک حس تعلق بالایی دارند. همین تفاوتها به گفته پژوهشگران نشان میدهد نسخه واحد برای همه محلههای تهران کارآمد نیست.
یکی از بخشهای گزارش به نقد شیوه رایج مدیریت شهری اختصاص دارد. نویسندگان از اصطلاح «کوری عاطفی تصمیمگیری شهری» استفاده میکنند و میگویند بسیاری از پروژهها بر اساس ترافیک ساختوساز یا شاخصهای اقتصادی اولویتبندی میشوند درحالیکه تقریباً هیچگاه پرسیده نمیشود اجرای یک پروژه چه اثری بر احساس امنیت سرزندگی یا تعلق شهروندان خواهد گذاشت. ممکن است یک پروژه از نظر فنی موفق باشد اما نتواند کیفیت زندگی را تغییر دهد چون احساس مردم نسبت به محله همان احساس پیشین باقی مانده است.
ویژگی مناطق پرخطر عاطفی: احساس ناامنی، سرزندگی پایین و ضعف تعلق مکانی
گزارش از مفهوم دیگری نیز سخن میگوید که در ادبیات مدیریت شهری ایران کمتر شنیده شده است؛ «مناطق پرخطر عاطفی». منظور محلههایی است که همزمان با سه مشکل روبهرو هستند؛ احساس ناامنی، سرزندگی پایین و ضعف تعلق مکانی. به اعتقاد پژوهشگران چنین محلههایی بیش از سایر نقاط شهر در معرض فرسودگی روانی نارضایتی اجتماعی و شکلگیری آسیبهای شهری قرار دارند. البته این گزارش تأکید میکند هنوز هیچ محله یا منطقهای از تهران در این دسته قرار نگرفته و این پژوهش فقط چارچوب شناسایی آنها را طراحی کرده است.
یکی از تفاوتهای این پژوهش با مطالعات پیشین آن است که احساسات را به یک شاخص کلی مانند رضایت از زندگی یا رضایت از محله تقلیل نمیدهد. نویسندگان معتقدند امنیت سرزندگی و تعلق سه تجربه متفاوت هستند و هر کدام میتوانند مستقل از دیگری تغییر کنند. به همین دلیل محلهای که از نظر اقتصادی برخوردار است الزاماً از نظر عاطفی هم وضعیت مطلوبی ندارد و برعکس ممکن است محلهای با امکانات کمتر به دلیل روابط اجتماعی و هویت محلی تجربه زیسته بهتری برای ساکنانش فراهم کند.
پیشنهاد گزارش ایجاد یک نظام دائمی برای پایش عاطفی تهران است. مدلی که در آن همانطور که شهرداری نقشه ترافیک آلودگی هوا یا خدمات شهری را بهروز میکند احساس شهروندان نیز به صورت دورهای سنجیده شود و نتایج آن در تصمیمهای شهری اثر بگذارد. در چنین الگویی شاید یک محله بیش از ساخت یک پل جدید به افزایش روشنایی معابر نیاز داشته باشد و محلهای دیگر بیش از تعریض خیابان به احیای هویت محلی یا ایجاد فضاهای عمومی برای گفتوگو و تعامل اجتماعی.











