«سرمایه ترسو است اما مردم ما نترسیدند» آنها که در خدمات، گردشگری، صنایع غذایی، حملونقل و تجارت در مرزها و جزایر جنوبی کار میکنند با شروع دوباره حملات به جنوب کشور باز هم نابودی رویاها و دورنمای شغلیشان را تماشا میکنند و این جمله را میگویند. آنها دیدهاند که تاجرها یا کسانی که برای گردشگری و استراحت به این مناطق میآمدند و اقتصاد منطقه به آنها وابسته بود منطقه را ترک کردهاند و کسبوکارها خوابیده و آنها خود ماندهاند.
بازار کار این مناطق سالها در سایه تهدیدات نظامی و تحریم فرسوده شده بود و حالا در مرحله جدیدی از بحران قرار گرفته است؛ البته «آسیبپذیری» اقتصاد سواحل و جزایر جنوبی کشور این بحران را تشدید کرده است. درحالی که منتقدان ایرانی مدل توسعه دولتهای عرب حاشیه خلیج فارس، ساختار نامولد مبتنی بر تجارت-گردشگری این کشورها را در شرایط بحرانی آسیبپذیر معرفی میکردند، امروز خود شاهد آسیبپذیری مشابه اقتصاد و بازار کار مناطق همجوار این کشورها در سواحل جنوبی ایران هستند.
حسین طاهری هفته پیش در اسکلههای صیادی قشم سوختن قایقهای موتوری را دید، دهها قایقی که کسبوکار صاحبانشان از بین رفت و میگوید در جزیره دیگر چندان کسبوکاری نمانده است. او کافهای دارد که این روزها رونق از آن رفته است. حسین تاکید میکند که قشم با وسعتی دو برابر بحرین اهمیتی راهبردی برای ایران دارد، جزیرهای که بخش مهمی از اقتصاد آن حول گردشگری و بومگردیهای برونشهری میچرخد. اما خیلی از آنها که بومگردیها را میچرخاندند در جریان جنگ غیرفعال شدند: «این هم بخاطر مشکل امنیت و نبود توریست است و هم بخاطر قطع شدن پرواز به فرودگاه قشم و تعطیلی کامل این فرودگاه.» به گفته او ۳۰ واحد بومگردی در اطراف قشم بود که بسیاری را شاغل کرده بود. بومگردیها حتی تا روستاهایی که تا ۵۰ کیلومتر با قشم فاصله داشتند رفته بود و اطراف آنها کافهها و رستورانها وقت سر خاراندن نداشتند: « بیش از یکصد اقامتگاه موقت هم برای جذب گردشگر در این منطقه فعال بودند. اجراهای پرشور شبانه در این منطقه باعث جذب سرمایه و شاغل شدن بسیاری شده بود که الان از بین رفته است. اگر هم کافه و رستورانی فعال باشد، برای کسانی است که اجاره نمیدهند.»
او به ساختار متفاوت اقتصادی قشم که بر مبنای تجارت و مبادله میان همسایگان شکل گرفته بوده، میگوید، جایی که در آن بیشتر خرید و فروشها به درهم امارات است: «حتی روستری قهوه بیشتر کافهها در امارات بود و سفارشهای دیگر از اینجا بود که همه قطع شده. بحث قطع ارتباط تجاری ما با امارات و بالا رفتن درهم خیلی فشار اقتصادی آورده است. علاوه بر این هزینه کسب و کار هم به دلیل مشکل حمل و نقل به جزیره بسیار مشکل شده است. اگر جنس یا مواد اولیهای را از خارج جزیره بخواهیم، باید منتظر شویم که با هزینهای بالا، لنجی پیدا شود و بار را بیاورد؛ هم قایقها و هم هواپیماها بعد از جنگ گذارشان به قشم نمیافتد و همین باعث افزایش همه هزینهها شده است.»
قشم مشکلات زیرساختی هم دارد، برق زیاد قطع میشود، تحمل گرما سخت است و بانکها اغلب ساعات تعطیلاند. ساختمانسازیها متوقف شدهاند و بسیاری از جزیره رفتهاند. او از خودروهایی میگوید که پلاکنشده باقی ماندند چون اسکله را زدند: «کارهای اداری برای ترخیص کالا همه روی زمین مانده و گمرک عملا تعطیل شده و همین موضوع گاه باعث درگیری سر ترخیص اجناس شده است.»
حسین طاهری میگوید در قشم، هنگام، هرمز و لارک نیروی کار غیربومی سهم بالایی از اشتغال داشتند. هرمز و لارک و هنگام که جزیرههای تفریحی بودند به خاطر آزادی نسبی میزبان کمپهای موقت اقامتی جوانان بودند. اما تمام نیروی کار غیربومی که در این مناطق مشغول سرویس دادن بودند، تعطیل شدند: « اگر بگوییم حدود ۱۰ هزار نفر در این مدت بیکار شده و یا به شهرهای خود بازگشتند، اشتباه نکردیم. البته آنهایی که برنگشتند، بعضاً مجبور بودند. به دلیل شرایط اقتصادی خوب اینجا و تقاضای بالا، بسیاری زمین و واحدهای تجاری را ۵ساله اجاره کردند. این افراد بلاتکلیف ماندند و اگر برگردند، قطعاً زیان میکنند؛ چنانکه اکنون هم زیان کردند.»
نعیم کارگر بلوچ شرکت تولید محصولات چوبی «کیشچوب» در جزیره کیش با شروع جنگ بیکار شد. او قبل از جنگ زمزمههایی از بحران در شرکت را شنیده بود ولی انتظار این وضعیت را نداشت: «از چندماه قبل از وقوع جنگ، حقوق و بیمه ما پرداخت نشد و هنوز مطالبه داریم. پس از پایان آبان ۱۴۰۴ بیش از ۱۵۰ کارگر شرکت حقوق آذر، دی و بهمن را دریافت نکردند و با وقوع جنگ، همان اسفندماه شرکت تعطیل و همه اخراج شدیم.» او حالا به ایرانشهر برگشته و از وقتی بیمهاش قطع شده دیگر نمیتواند هزینه درمان را تامین کند: «عیدی و سنوات دو سال را هم دریافت نکردیم. با این وجود که هنوز چیزی واریز نشده، تنها ۴۰ نفر از نیروها -که عمدتاً ساکن یا بومی بودند- به کار دعوت شدند. اما هنوز کارفرمای کیش چوب معوقات ما را نپرداخته! نمیدانیم باوجود وضعیت جنگ کی میتوانیم حق و حقوق خودمان را پیگیری کنیم.»
او میگوید بیشتر نیروهایی که در این جزیره کار خدماتی و هتلینگ انجام میدادند غیربومی بودند و با شروع حملات جزیرهها را ترک کردهاند، اما خیلی از نیروهای بومی هم بیکار شدهاند. چه آنها که در گردشگری فعالیت میکردند و چه آنها که در بعضی از کارگاههای کوچک به کار تولیدی مشغول بودند.
در بندرعباس هر سال با شروع فصل گرما شاغلها کم میشدند اما رضا غلامحسینی که رستوران کوچکی در این شهر دارد میگوید در شرایط جنگی دو برابر حالت عادی کم شده. چند ماه است در ساختمانهای اطراف محل کار او کسی کار نکرده و پروژهها نیمهکاره ماندهاند و فقط نگهبانی از آنها محافظت میکند: «کارگر نیست و کارفرما باید دو برابر حقوق بدهد.»
او هم دیگر نمیتواند کارگری برای کسب و کار خودش پیدا کند، مشتریها هم کم شدهاند و حالا خودش تنهایی رستوران را میچرخاند. دو ماه است او و چند نفر دیگر میروند در کارگاه سوتوکوری که زمانی یک کابینتسازی شناختهشده در بندرعباس بود و در کارگاهها شطرنج بازی میکنند: «خیلی صاحبکارهاکارشان را بخاطر نبود کارگر متوقف کردند. بسیاری از کارگاهها تا ۶۰ درصد خالی شدند؛ از جمله کارگاه همین دوستم که حتی بسیاری از کابینتسازها بخشی از کار را به او میسپردند.»
صنایع دستی جنوب هرمزگان هم در امان نماندند. البته هنوز بازارچه بندرعباس که کارهای دستی و لباس بندری میفروشند دایر است و ۶۰ نفر شاغل که بیشترشان زن هستند آن را اداره میکنند و رضا معتقد است آنها چه خریدار داشته باشند و چه نه باز هم بازار را تعطیل نمیکنند چون بخشی از زندگیشان شده است. او به یاد میآورد: «زمانی قطب صنایع دستی هرمزگان، میناب بود که با شروع جنگ آن حادثه خونین در آن رخ داد. بعد از شروع مجدد جنگ پنجشنبهبازار معروف میناب که صنایع دستی زیادی در آن به فروش میرفت کمرونق شده با این وجود، حملات نظامی زندگی را کامل تعطیل نکرده است. چند نیروگاه بعد تعمیرات به مدار برگشتند، و این باعث شده علیرغم گسترش شدید بیکاری و فقر، طی این دو هفته حتی یک ساعت هم برق بندرعباس قطع نشود!»
جنگ در چنین مناطقی آثاری متفاوت برجا میگذارد. ساختار اقتصادی جزایری مانند کیش، قشم، هرمز، هنگام و لاوان برخلاف مناطقی مثل عسلویه و خارک، بر پایه رشد تولید بومی، بیشتر برپایه صنعت گردشگری، تبادلات مالی و تجارت کالا شکل گرفته که این موضوع آسیبپذیری بازار کار را در این مناطق افزایش داده است.
هرچند برخی صاحبان سرمایه نیز که تمام دار و ندار و زندگی خود را در مناطق جنوبی و جزایر سرمایهگذاری کردند، اکنون مانند مردم بومی به خاک جنوب گره خوردند، اما بسیاری از آنان که ماندند، چیزی برای از دست دادن و جایی برای رفتن ندارند.
محمود تهیدست، عضو هیئت رئیسه اتاق بازرگانی سیستان و بلوچستان، یک سرمایهگذار بومی در منطقه روایتی از همین دست از منطقه آزاد چابهار پس از شروع مجدد جنگ در ابتدای تابستان ارائه میدهد: «در چابهار هر شب از دور شاهد درگیریهای نظامی هستیم و هر صبح که بیدار میشویم، منتظر یک حادثه هستیم. این فقط توریستها و گردشگران منطقه جذاب و زیبای چابهار نیستند که دیگر به جنوب نمیآیند، بلکه فرودگاه و هتلها و مراکز اقامتی پذیرنده گردشگر نیز تقریبا تخلیه شدند. علاوه بر این کارگاهها و مراکز کوچک تولیدی تازه شکل گرفته در منطقه نیز عمدتاً تعطیل شدند.»
این فعال صنفی کارفرمایی با شناختی که از حال و هوای سرمایهگذاران در منطقه دارد، از رفتن بخش انبوهی از سرمایهها از منطقه میگوید و با تاکید بر اینکه تا زمان تغییر نکردن وضعیت، شرایط اقتصادی سرمایهگذاران نیز به همین منوال است، میافزاید: «حتی برخی طرحهای توسعه دولتی که جنبه زیرساختی داشتند، باوجود وعده مسئولان مبنی بر راه اندازی در همین ماهها، متوقف شدند. از جمله طرح حیاتی و مهم راهآهن چابهار که قرار بود تا پایان تابستان عملیاتی شود و خود طرح و نتایج آن اشتغال زیادی در منطقه به همراه آورده بود؛ اکنون متوقف شده است. تا پیش از این هم چابهار به دلیل مشکلات ساختاری متعدد، علیرغم پتانسیلهای بالا، وضعیت گردشگری مناسبی نداشت، اما اکنون که پروازی به منطقه وجود ندارد، تنها امیدمان به راه ارتباطی خط راهآهن و بازشدن پای قطار به چابهار، آنهم بعد از جنگ است.»
اگر جنگ برای صاحبان سرمایه غیربومی و گردشگران طبقه متوسط و طبقات فرادست، روایت یک زیان تجاری یا از دست دادن برخی خاطرات برای ماههاست؛ برای مردم بومی که زیست روزمره و معیشتشان با ساختار جدید مناطق آزاد و تجارت دریایی و گردشگری گره خورده، فشارهای روزمره روانی، تخریب زیرساختها، کاهش خدمات عمومی و از دست رفتن شغل و کسب و کار حیاتی را در پی دارد.

