فقدان آمار در حوزه کودکان کار هنوز پاشنه آشیل این حوزه است و هنوز امکان صحتسنجی هشدارهای فعالان این حوزه وجود ندارد، اما آنها براساس مشاهدات میدانی درباره موج تازهای از کودکان کار در کشور هشدار میدهند. بعد از موج طرد مهاجران افغانستانی که به روایت برخی از پژوهشها بخش غالب کودکان کار را تشکیل میدهند، نگرانیهایی درباره ورود این کودکان به مشاغل پنهان مطرح شد. حالا بعد از دو جنگ، حذف ارز ترجیحی برخی از کالاها و بیکاری گسترده اخیر، احتمال داده میشود که گروهی دیگری از کودکان از چرخه آموزش حذف شوند.
طبق آخرین آمار سازمان جهانی کار، 138 میلیون کودک کار در جهان وجود دارد و 27 میلیون و 700 هزار نفر از این آمار مربوط به آسیا و اقیانوسیه است؛ تخمین زده میشود که از این رقم حدود دو میلیون کودک کار مربوط به ایران باشد، با این حال فعالان اجتماعی معتقدند آمار کودکان کار در کشور بیشتر از این رقم است.
طبق گزارش آمار تفصیلی نیروی کار مرکز آمار در سال 96 ، جمعیت افراد 10 تا 17 ساله در ایران، 9 میلیون و 173 هزار نفر برآورد شده است که از این تعداد، 410 هزار نفر مشغول به کارند؛ آماری که فقط شامل کودکان شاغل بالای 10 سال و ایرانی است و کودکان بدون مدرک و غیرایرانی در آن دیده نشدهاند. مدتی پیش افخم صباغ، رئیس هیئت مدیره موسسه مهر و ماه گفته بود که با سقوط شمار زیادی از خانوادههای ایرانی به دهکهای پایین، کودکان ایرانی بیشتری وارد چرخه کار شدهاند و بهانه غیرایرانی بودن، توجیهی غیرقانونی برای شانه خالی کردن مسئولان از وظایف قانونی است.
محمد لطفی، فعال اجتماعی حوزه کار کودک، هم به آتیه آنلاین توضیح میدهد که افزایش تورم و گرانیهای یک سال اخیر گروههای نیازمند جدیدی ایجاد کرده است و او و همکارانش حالا با کودکانی مواجهند که تا پیش از این برای دریافت کمکهایی هرچند کم به فعالان اجتماعی مثل آنها مراجعه نمیکردند. او میگوید تورم و چاپ بیرویه پول باعث شده ارزش دارایی افراد کاهش پیدا کند. این مساله برای خانوادههای فقیر به معنی ارزان کردن بهای زندگی است؛ چون دارایی آنها فقط زندگی و نیروی کارشان است و به این شرایط باید بیکاری و تعدیلهای گسترده و رکود را اضافه کرد: «در حال حاضر کودکانی برای دریافت کمک به ما مراجعه میکنند که تا پیش از این با آنها روبرو نشده بودیم؛ یعنی گروه جدیدی به کودکان کار اضافه میشود که حاصل وضعیت فعلی است.»
لطفی از تاثیر افزایش قیمت عمومی کالاها بر خروج این کودکان از چرخه تحصیل میگوید و توضیح میدهد در ساختاری که آموزش به کالا تبدیل شده است، کودکانی که توان پرداخت هزینه آموزش را ندارند، در آستانه ورود به بازار کار قرار میگیرند: «این زنگ خطری است که باید بسیار به آن توجه کرد؛ چون میتواند نسلی را از روند طبیعی رشد بازدارد.»
او میگوید در یک سال گذشته تعداد خانوادههایی که برای دریافت حمایت به آنها مراجعه کردهاند به شکل معناداری اضافه شده است؛ خانوادههایی که تا پیش از این نیز با فقر اقتصادی روبرو بودند، اما همچنان میتوانستند امکان تحصیل کودکانشان را فراهم کنند و تا حدی هزینههای خود را تامین کنند. لطفی آنها را «ریزدهک» میخواند و میگوید در یک سال اخیر به آرامی به جمع خانوادههایی اضافه شدند که تا پیش از آن به صورت مستمر نیاز به دریافت کمک از سازمانهای مردم نهاد مثل جمعیت دفاع از کودکان خیابان را داشتند. طیف تامین نیازهای آنها هم از کالاهای اساسی تا دفتر و مداد متفاوت است: «یعنی حتی یک دفتر و مداد میتوانست به یک خانواده کمک کند. آنچه درباره خرید نسیه نان میشنیدیم در حال حاضر عمومیتر شده است.»
شهرداری تهران در سال 1403 مطالعهای به نام «تدوین برنامه اقدام بهبود وضعیت کودکان کاروخیابان در فضای شهری تهران» منتشر کرد که در آن تعداد کودکان کار برآورد شده بود. طبق این مطالعه میانگین سنی کودکان کار مورد مطالعه شهر تهران در این پژوهش، 12.7 سال و میانگین سن ورود به کار خیابانی 9.2 سالگی ( از 4 تا 16 سالگی) است. متوسط زمانی که این کودکان مشغول به کارند 13 ماه است که از شش ماه تا 10 سال نوسان دارد. طبق این مطالعه پسران 82.6 درصد از کودکان کار خیابانی را تشکیل میدهند اما سهم دختران از سال 1392 تاکنون همواره افزایش داشته است؛ یعنی از 4.2 درصد در سال 92 به 12.5 درصد در سال 98 رسیده است.
علاوه بر این 17.66 درصد این کودکان ایرانی، سه درصد غربت ( کولی) و 81 درصد اتباع ( 79 درصد افغانستانی) بودند. در زمان انجام این مطالعه، 20 درصد از این جمعیت در دو، سه سال منتهی به پژوهش به ایران مهاجرت کرده بودند اما تا 60 درصد آنها سالهاست در ایران سکونت داشتند. مطالعه نشان میداد که 54.7 درصد از این کودکان به مدرسه نمیروند و از بین مواردی که به مدرسه میروند، تنها 20 درصد در مدارس دولتی در حال تحصیل بودند و باقی آنها در مدارس پرتو، سمنها یا مدارس خودگردان افغانستانی درس میخواندند. 69.9 درصد از این کودکان اوراق هویتی داشتند، 16.4 درصد اعلام کردند هیچ اوراق هویتی ندارند و 13.1 درصد نیز اطلاعی از اینکه آیا اوراق مبتنی بر احراز هویتشان دارند یا خیر، نداشتند. 10 درصد این کودکان پدر يا مادرشان فوت کرده ولی 83.4 درصد آنها با والدين خود زندگی می کنند. بیشتر این کودکان در خانوادههای فقير و کم سواد با امکاناتی اندک زندگی می کنند. 65.5 درصد آنها پدران و 24.9 درصد مادرانی شاغل دارند؛ این یعنی این کودکان تنها افراد شاغل در خانواده خود نيستند.
گزارش مرکز آمار در فروردین ماه 1405 نشان میدهد شاخص قیمت مصرف کننده خانوارهای کشور به عدد 569.3 رسیده است که نسبت به ماه قبل، 5.0 درصد افزایش، نسبت به ماه مشابه سال قبل، 73.5 درصد افزایش و در دوازده ماهه منتهی به ماه جاری نسبت به دوره مشابه سال قبل، 53.7 درصد افزایش داشته است. افزایش قیمت عمومی کالاها، سبقت تورم از افزایش دستمزدها و افزایش بیکاری، باعث شد تعادل بین درآمد و هزینه خانوادهها به شدت تغییر کند؛ لطفی این شرایط را فاجعهآمیز توصیف میکند و هشدار میدهد ایجاد موج تازهای از کودکان کار دور از انتظار نیست: «ما قبلا هم درباره این موضوع هشدار میدادیم؛ چه در کیفیت آموزش و چه در نوع رابطه کودکان با آموزش نوعی از ریزش در حال شکلگیری بود اما فقر افسار گریخته مساله ریزش را تحت تاثیر قرار داده است. پیش از جنگ و با حذف ارز تدریجی و افزایش شدید قیمتها، تهیدستتر کردن اقشار فقیر به شکلی دیگر در حال رخ دادن بود و اثرات آن را در اعتراضات هم میدیدیم. همان زمان هم رکود و تورم داشتیم و در این میان بیکاری و جنگ هم گریبانگیر خانوادهها شد.»
