روزگاری بود که دست دادن با یک غریبه در اروپا معنای متفاوتی داشت. در کشورهایی مانند دانمارک، فنلاند و هلند، اعتماد اجتماعی بالا، اغلب بخشی از بافت اجتماعی تلقی میشد. اما بر اساس تصویری جدید، جوانان اروپایی دیدگاه متفاوتی نسبت به اعتماد پیدا کردهاند.
دادههای «یورواستات» نشان میدهد که میزان اعتماد مردم اروپا به یکدیگر دستخوش تغییرات مهمی شده است. با وجود ثبات نسبی سطح کلی اعتماد در دهه گذشته، تغییرات منطقهای روایت پیچیدهتری از این تحول ارائه میدهند.
یکی از واضحترین یافتهها این است که اعتماد در میان نوجوانان در بخشهایی از شمال و غرب اروپا تضعیف شده است.
امروزه، نوجوانان دانمارکی در برخی از سنجشهای اعتماد، رتبهای پایینتر از همتایان خود در کشورهایی مانند رومانی، لهستان و بلغارستان دارند. این یک تحول کاملا معکوس برای کشوری است که مدتها دارای یکی از بالاترین نرخهای اعتماد اجتماعی در جهان بوده است.
در همین حال، چندین کشور در شرق و جنوب اروپا افزایش اعتماد را در میان نسلهای جوان تجربه کردهاند. این روند نشان میدهد که اعتماد نه یک وضعیت ثابت و نه یک سرنوشت فرهنگی است. اعتماد میتواند ظرف تنها یک دهه به طور قابلتوجهی تغییر کند.
بزرگترین شگفتیها از روندهای منطقهای متضاد ناشی میشود. کشورهایی که روزگاری به عنوان جوامع دارای بالاترین سطح اعتماد در اروپا شناخته میشدند، دچار افت شدهاند، در حالی که چندین کشور اروپای شرقی به طور پیوسته صعود کردهاند.
محققانی که اعتماد اجتماعی را مطالعه میکنند، استدلال میکنند که اقتصاد به تنهایی نمیتواند این تغییرات را توضیح دهد. مطالعهای در سال ۲۰۲۴ که در «مجله اقتصاد سیاسی اروپا» (European Journal of Political Economy) منتشر شد، نشان داد که اعتماد به نهادها، ادراک عدالت و شمول اجتماعی همگی نقش مهمی در شکلدهی به میزان اعتماد مردم به یکدیگر ایفا میکنند.
بررسی جامعهشناختی دیگری نیز نشان داد که اعتماد اغلب از طریق تجربیات اجتماعی روزمره ایجاد میشود؛ مدارس، جوامع و نهادهای محلی میتوانند آن را در طول زمان تقویت یا تضعیف کنند. به عبارت دیگر، اعتماد کمتر شبیه یک ویژگی ملی دائمی و بیشتر شبیه یک وضعیت اجتماعی زنده رفتار میکند.
کاهش اعتماد در میان جوانان اروپایی همچنین ممکن است منعکسکننده نگرانیهای گستردهتری باشد که نسل زد (Gen Z) با آن روبروست. حتی در کشورهای ثروتمند، افراد جوان به طور فزایندهای میگویند که خود را از نهادها و از یکدیگر جدا افتاده احساس میکنند. ممکن است چنین یافتهای توضیح دهد که چرا برخی از کشورهای با اعتماد سنتی بالا، با وجود حفظ اقتصادهای قوی، شاهد فرسایش اعتماد در میان نوجوانان هستند.
به شکلی موازی چندین کشور در اروپای شرقی در دهه گذشته بهبود استانداردهای زندگی و یکپارچگی بیشتر در نهادهای گستردهتر اروپایی را تجربه کردهاند؛ بهبودی که بهطور بالقوه به افزایش اعتماد و انسجام اجتماعی کمک کرده است.
این یافتهها همچنین با تحقیقات گستردهتر جهانی در مورد اعتماد و مشارکت مدنی همسو است. در واقع، دادههای اخیر در مورد میزان اعتماد مردم به نهادها در کشورهای مختلف نشان میدهد که اعتماد نهادی و اعتماد بینفردی اغلب با هم حرکت میکنند.
در نهایت، دادهها نشان میدهد که اعتماد نه تضمین شده است و نه دائمی. همچنین برای دولتها در سراسر اروپا، نگرش نسلهای جوان میتواند به عنوان علامتی از هشدار اولیه نسبت به سلامت انسجام اجتماعی در بلندمدت عمل کند.
منبع: www.visualcapitalist.com

