لیلا قبلا میتوانست با فروش خوراکیهایی که خودش در خانه درست میکرد در یک صفحه اینستاگرام خانوادهاش را بچرخاند. از سال ۱۳۹۹ در یکی از روستاهای مرند بهدور از هر آموزش، تبلیغات یا سرمایهگذاری خاصی خرج خود و همسر و بچه هشت سالهاش را میداد و در این پنج سال مشتریان ثابتی در اینستاگرام پیدا کرده بود. اما اینترنت سال گذشته سه بار قطع شد و هر بار کمر کسبوکار او را شکست. بخش عمده بازارش را از دست داد و فروش محصولاتش تقریبا به صفر رسید: «خیلی از مشتریها از طریق تبلیغ خریدارهای قبلی که رضایت داشتن با صفحه آشنا شده بودن. اما قطعی اینترنت باعث شده بخش بزرگی از این ارتباط از بین بره. حالا مجبور شدم پنج میلیون تومن پول فیلترشکن بدم تا شاید بتونم، هرچند کم، باز هم فروش داشته باشم.»
او یکی از زنان روستایی است که به دور از بازارهای شهری با کمک شبکههای اجتماعی کسب و کارهای کوچکی برای خود ایجاد کردند، یکی از همان ۱۰ میلیون نفری که وزیر ارتباطات به تازگی گفته عمدتا در طبقات متوسط و پایین جامعه به طور مستقیم مشغول به فعالیتهایی بودند که نیازمند ارتباطات پایدار دیجیتال است. هرچند سهم زنان از این جمعیت مشخص نیست، اما اخیرا زهرا بهروز آذر، معاون رئیسجمهور در امور زنان و خانواده، گفته که «زنان بهعنوان گروهی که بخش عمده فعالیتشان در فضای مجازی اتفاق میافتد، تقریبا زودترین صدمه را از قطعی اینترنت میخوردند و بیشترین قشری هستند که از این کسبوکارها آسیب میبینند.»
سوزندوزیها، خامهدوزیها و سیاهدوزیهای روستاها و محلههای سیستان و بلوچستان هم چند سالی بود که به واسطه نمایشگاهها و شبکههای اجتماعی به شهرهای دیگر میرفت و مشتری برایشان پیدا میشد. زنانی در این استان امسال هم چشم به فروش نوروزی داشتند و با مواد اولیه امانی محصولاتی تولید کرده بودند که پس از جنگ و قطعی اینترنت همه روی دستشان ماند و آنها را بدهکار کرد.
امیر جلالینژاد تسهیلگر «بنیاد توسعه کارآفرینی زنان و جوانان» از زنانی میگوید که در محلات کمبرخوردار شهری و روستایی دسترسی محدودی به امکانات دارند، زنانی با میانگین سنی ۲۹ تا ۳۰ سال که در قالب گروههایی سازماندهی میشوند که با هدف خودیاری و تقویت معیشت شکل گرفتهاند. به گفته او کار دست این زنان معمولاً برای فروش نیاز به بازارهای خارج از منطقه دارد؛ زیرا در بازار محلی تقاضای محدودی برای آنها وجود دارد و عمدتاً باید در نمایشگاهها، شهرهای بزرگ یا بازارهای گردشگری عرضه شوند: «بنابراین بخش مهمی از فعالیت اقتصادی این زنان وابسته به فضای مجازی است و اعضا از این بسترها برای اطلاعرسانی سفارشها، هماهنگی جلسات، فروش محصولات و حتی برگزاری کلاسهای آموزشی استفاده میکنند.»
در برخی مناطق مانند چابهار، زنان از طریق استاتوس واتساپ یا صفحات اینستاگرامی مشتری جذب میکردند و حتی اطلاعرسانی کلاسها و برنامههای آموزشی خود را انجام میدادند. با قطع یا اختلال اینترنت، این شبکه ارتباطی عملاً از کار افتاده و حتی برگزاری جلسات حضوری نیز تحت تأثیر قرار گرفته، زیرا هماهنگی و جمعکردن اعضا دشوارتر شده است. در کنار این مسئله، به دلیل شرایط جنگی بسیاری از نمایشگاهها و رویدادهای فروش نیز لغو شدهاند؛ در حالی که بهویژه ایام نوروز یکی از مهمترین زمانهای فروش محصولات صنایع دستی است. همزمانی این شرایط با جنگ و افزایش شدید تورم وضعیت را بدتر کرده و قدرت خرید خانوارها را کاهش داده است. در نتیجه، محصولاتی که پیشتر در دسته کالاهای نسبتاً لوکس محسوب میشدند، اکنون در سبد مصرفی خانوار نیز کمتر جای دارند.
جلالینژاد با اشاره به تفاوت شرایط مناطق مختلف سیستان و بلوچستان نیز توضیح میدهد: «در جنوب استان بهویژه مناطق گردشگری، هنوز تا حدی بازار فروش محصولات محلی مانند لباسهای سنتی وجود دارد و حضور گردشگران به اقتصاد محلی کمک میکند. اما در شمال استان، بهخصوص در مناطق سیستان، وضعیت بسیار دشوارتر است. در برخی موارد درآمد ماهانه زنان به حدود پنج تا شش میلیون تومان میرسد، اما همین میزان نیز برای بسیاری از خانوادهها حیاتی است.» بسیاری از این زنان سرپرست خانوار هستند، هرچند در برخی موارد نیز همسران آنها شاغلاند اما مجموع درآمد خانوار همچنان پایین است.
ساناز قربانی، مدیر پروژه ایجاد گروههای خودیار در بنیاد توسعه کارآفرینی زنان و جوانان هم در گفتوگو با آتیهآنلاین میگوید: «تبلیغ محصولات از طریق صفحات اینستاگرامی و پیامرسانها برای زنان ساکن روستاهای مرزی و دورافتاده اهمیت بیشتری داشت.» با این حال، به گفته او، فروش این زنان بیشتر از طریق نمایشگاهها، رویدادها و سفارشها انجام میشد و شرایط جنگی و لغو نمایشگاهها بیشترین آسیب را به آنها وارد کرده است.
به گفته قربانی، بسیاری از این زنان عضو گروههای خودیار بنیاد هستند و از صندوقهای پسانداز خرد خود برای خرید مواد اولیه استفاده کرده بودند. در نتیجه، با فروش نرفتن محصولات، هم سرمایه در گردش آنها قفل شد و هم صندوقهایشان خالی شد. این وضعیت تأثیر مستقیمی بر روحیه آنها گذاشته و باعث کاهش انگیزه و انرژی در میان اعضای گروهها شده است. در شرایطی که تسهیلگران نمیتوانند به منطقه سفر کنند، اختلال اینترنت هم باعث شده جلسات آنلاین، آموزشها و ارتباط تسهیلگران با گروهها دچار مشکل شود و این خودش به بیانگیزگی و عدم اطمینان آنها دامن میزند. از طرف دیگر بسیاری از پروژههای حمایتی و پروژههای مسئولیت اجتماعی شرکتها نیز بهدلیل شرایط جنگی متوقف شده یا منابع مالی آنها قطع شده است. مجموع این شرایط باعث شده حتی برنامههایی مانند اردوهای گروهی که برای بهبود روحیه زنان برگزار میشد، متوقف شود.
قطع اینترنت و تعمیق نابرابری
اشتغال زنان روستایی در جهان بهشدت با فقر، ساختارهای نابرابر خانوادگی و محدودیتهای بازار کار گره خورده است. آنها اغلب در مشاغل روزمزدی کشاورزی یا کارهای کممهارت متمرکز میشوند. در عین حال، اشتغال زنان روستایی میتواند نقش مهمی در کاهش فقر خانوار داشته باشد، هرچند این تأثیر همیشه به بهبود وضعیت فردی زنان منجر نمیشود. در ایران نیز وضعیت زنان روستایی کم و بیش از همین الگو پیروی میکند. در کنار زنانی که در مناطق روستایی بدون مزد برای خانواده کار میکنند، زنان شاغل روستایی ممکن است سرپرست خانوار باشند یا برای کمک به افزایش درآمد خانواده فعالیت کنند که در هر دو حال درآمد آنها نقش مهمی در زندگی خانوار دارد. مثل لیلا که توانسته بود کسبوکار خانگی خود را بدون آموزش، تبلیغات یا سرمایهگذاری خاص و تنها با تلاش شخصی به منبع اصلی درآمد خانواده تبدیل کند.
مهتا بذرافکن، جامعهشناس، در گفتوگو با آتیهآنلاین میگوید بسیاری از زنان روستایی طی سالهای اخیر نخستین تجربه ورود به بازار را از طریق پلتفرمهایی مانند اینستاگرام به دست آورده بودند و با صرف زمان طولانی توانسته بودند شبکهای از مشتریان ایجاد کنند. اما قطع اینترنت بخش بزرگی از این بازار را از بین برده و بازسازی آن نیز بهسادگی ممکن نیست؛ زیرا انتقال به پلتفرمهای جایگزین زمانبر و پرهزینه است و بسیاری از زنان توان آن را ندارند. لیلا هم گفته بود که با وجود تلاش برای فعالیت در پلتفرمهای داخلی، به دلیل استقبال کم کاربران و ناآشنایی با این فضاها موفق به جذب مشتری نشده و ناچار شده برای حفظ ارتباط با مشتریان قبلی هزینه فیلترشکن بپردازد.
به گفته او، همزمانی این وضعیت با تورم، افزایش هزینه مواد اولیه و بالا رفتن هزینه حملونقل، فشار مضاعفی بر زنان وارد کرده است. برخی از آنها برای حفظ حداقلی از بازار خود به تماس تلفنی یا پیامک روی آوردهاند، اما این روشها جایگزین شبکههای اجتماعی نیست. بذرافکن میگوید: «محدودسازی دسترسی به اینترنت، در شرایطی که ارتباطات دیجیتال به ابزاری برای کاهش فقر تبدیل شده، میتواند به تعمیق نابرابری و حذف تدریجی کسبوکارهای خرد، بهویژه برای زنان روستایی، منجر شود.»
لیلا مبتلا به سرطان است و هزینه درمان بخش بزرگی از درآمد خانوادهشان را میبلعد. همسرش نیز بیمار است و در ماههای اخیر به دلیل افت درآمد، پرداخت اقساط و اجاره خانهشان با مشکل مواجه شده و ناچار شده بعضی از هزینههای زندگی را کم کند: «حذف دارو ممکن نیست، اما حالا مجبوریم بهجای داروهای همیشگی، نمونههای ارزونتر رو تهیه کنیم. بخش زیادی از درآمد ما صرف هزینههای درمان و خوراک اولیه میشه و دیگه امکان خرید بسیاری از نیازهای روزمره وجود ندارد.»
او هزینههای دیگری هم دارد. سفارشها که کم شدند بعضی از محصولاتی که برای فروش نوروزی آماده کرده بود بدون مشتری ماندند و او حالا به دنبال سردخانهای است که محصولاتش را آنجا نگه دارد. هوا رو به گرمی رفته و سردخانه هم هزینه دارد.