جنگها همواره بیشترین آسیب را به غیرنظامیان وارد میکنند؛ اما در میان همه قربانیان، کودکان، معلمان و دانشجویان جایگاهی ویژه دارند. آنان نه در میدان نبرد بلکه در محیطهای آموزش و پژوهش حضور دارند؛ فضاهایی که باید نماد امنیت، دانش و آینده باشند. به همین دلیل در حقوق بینالملل بشردوستانه، حفاظت از مراکز آموزشی—از مدرسه تا دانشگاه—یکی از اصول بنیادین است. این مکانها سرمایهگاههای انسانیاند، نه اهداف نظامی، و مصونیت آنها از حملات، نه یک خواست اخلاقی، بلکه یک تعهد حقوقی است. با این حال، تجربه درگیریهای معاصر نشان میدهد که این اصل اساسی بیش از هر زمان دیگری در معرض فراموشی است.
در فاصله نهم اسفند ۱۴۰۴ تا هشتم فروردین ۱۴۰۵، نظام آموزشی یک کشور با خسارتهای گستردهای روبهرو شده است. بر اساس آمارهای رسمی، در جریان جنگ رمضان ۲۸۱ نفر شامل ۲۲۶ دانشآموز و ۵۵ معلم جان باختهاند، ۱۹۱ نفر (۱۷۰ دانشآموز و ۲۱ معلم) زخمی شدهاند و در مجموع ۷۸۹ فضای آموزشی دچار آسیب شدهاند که ۷۰۰ مورد آن مدارس و باقی شامل فضاهای آموزش عالی بوده است. در میان آنها، دانشگاه علم و صنعت نیز هدف حمله قرار گرفته و ساختمان آموزشی و پژوهشی آن آسیب جدی دیده است—رخدادی که نماد آشکار تهدید سرمایه علمی و آینده پژوهشی کشورها در میانه درگیریهاست.
دانشگاهها صرفاً محل تحصیل نیستند؛ آنها زیرساختهای تولید دانش و پرورش سرمایه انسانیاند. هر حمله به این مراکز، ضربهای مستقیم به توان پژوهشی و آینده بازسازی جوامع پس از بحران است. مگر نه اینکه بنیان توسعه و صلح پایدار بر آموزش و علم استوار است؟ پس چگونه ممکن است ساختارهایی که برای آموزش، پژوهش و آیندهسازی بنا شدهاند، در دایره حملات نظامی قرار گیرند؟
از منظر حقوقی، چارچوبهای بینالمللی صریحاند. کنوانسیونهای ژنو و پروتکلهای الحاقی، اصل تمایز بین اهداف نظامی و غیرنظامی را یکی از سنگبنای حقوق جنگ دانستهاند. همچنین منشور ملل متحد در بند ۴ ماده ۲ استفاده از زور را ممنوع کرده و ماده ۵۱ صرفاً دفاع مشروع را در قالبی محدود مجاز میداند. با این وجود، آنچه در عمل میبینیم فاصلهای عمیق با این اصول دارد.
در این میان، پرسشی جدی جامعه جهانی را مخاطب قرار میدهد: وقتی مدارس و دانشگاهها—بهعنوان مصادیق روشن اهداف غیرنظامی—تحت آسیب قرار میگیرند، نقش نهادهای بینالمللی در صیانت از آموزش و پژوهش کجاست؟
نهادهایی مانند یونیسف، یونسکو، شورای حقوق بشر و کمیساریای عالی پناهندگان وظیفه دارند از این فضاها بهعنوان ارکان بنیادین حیات مدنی دفاع کنند. با این حال، واکنشها اغلب در سطح بیانیه باقی میماند؛ در حالی که تخریب یک آزمایشگاه، یک مدرسه یا کتابخانه، تخریب آیندهای است که بشریت بر مبنای آن میتواند خود را بازسازی کند.
در پرتو چنین رویدادهایی، پرسش دوم برجستهتر میشود: اگر جامعه جهانی توان جلوگیری از حمله به مراکز آموزشی را ندارد، آیا قواعد بینالمللی حمایت از غیرنظامیان کارایی خود را از دست دادهاند؟
رخداد اخیر در دانشگاه علم و صنعت شواهد روشنی از آسیبپذیری نظام آموزش عالی در شرایط درگیری ارائه میدهد. این تنها مرگ فیزیکی یک ساختمان نیست، بلکه نشانهای از تهدیدی جدیتر است: از بین رفتن امنیت علمی، توقف جریان پژوهش و گسست در تربیت نیروی انسانی متخصص. حمله به دانشگاه، بهواقع حمله به ظرفیت بازسازی پس از جنگ است؛ زیرا بدون علم و آموزش، هیچ جامعهای نمیتواند از ویرانی برخیزد.
آسیب دیدن صدها مدرسه و چندین مرکز دانشگاهی در بازهای کوتاه، نشان میدهد که حفاظت از آموزش در زمان جنگ باید به مسئلهای راهبردی در دستور کار نهادهای بینالمللی تبدیل شود. تکرار چنین وقایعی، به معنای تضعیف یکی از بنیادیترین اصول بشریت است—اصل مصونیت دانش و علم از خشونت.
در پایان باید هشدار داد که سکوت در برابر حمله به مدارس و دانشگاهها، بهتدریج مرز میان جنگ و انسانیت را محو میکند. اگر جامعه جهانی امروز در دفاع از آموزش و سرمایه انسانی جدیت نشان ندهد، فردا شاید هیچ محیط آموزشیای در جهان در امان نباشد. دفاع از مدرسه و دانشگاه، دفاع از آینده است؛ آیندهای که در غیاب امنیت علمی، بیصدا فرو میپاشد.