آرامش پس از بحران، روحهای ناآرام
تهران چند روزی است آرامتر شده؛ خیابانها نفس میکشند و صداهای انفجار جای خود را به سکوت دادهاند. اما این سکوت، شکننده است. هنوز صدای بسته شدن یک پنجره در همسایگی، برای برخی یادآور جنگندههاست. دلهرهای که از خیابانها رفته، در ذهنها باقی مانده است. گویی شهر از جنگ عبور کرده، اما شهروندان هنوز در میانه آن ایستادهاند.
رضا کشاورز، پژوهشگر، این وضعیت را چنین توصیف میکند: «ذهن انسان با سرعت واقعیت بیرونی تغییر نمیکند.» به گفته او، در روزهای بحران، سیستم عصبی در حالت بقا قرار میگیرد؛ حالتی که مغز دائماً به دنبال خطر میگردد.
این الگو، حتی پس از کاهش تهدید هم ادامه پیدا میکند؛ نتیجهاش چیزی است که میتوان آن را «تداوم جنگ درونی» نامید. نوسان میان امید و نگرانی، یکی از نشانههای این وضعیت است؛ لحظهای خبرهای امیدوارکننده و ساعتی بعد، بازگشت اضطراب با یک شایعه یا تحلیل. این رفتوآمدهای مداوم، به فرسودگی احساسی میانجامد؛ جایی که حتی خبر خوب هم دیگر اثر سابق را ندارد.
در سطح رسمی، نشانههای این فشار روانی قابل اندازهگیری است. محمدرضا شالبافان، مدیر دفتر سلامت روان وزارت بهداشت، از افزایش چشمگیر تقاضا برای خدمات روانی خبر میدهد: «روزانه حدود ۶ هزار تماس با خطوط مشاوره ثبت می شود .» او از لزوم اجرای غربالگری گسترده اختلالات روانی در مناطق آسیبدیده سخن می گوید و تداوم مداخلات روانی تا یک تا دو سال پس از بحران را پیشبینی میکند.
او تأکید میکند که اختلالاتی مانند اضطراب، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه، ممکن است در ماههای آینده افزایش یابد؛ بهویژه در میان افرادی که تجربههای مستقیمتری از بحران داشتهاند. به گفته مسئولان پاسخ به این وضعیت تنها به درمان محدود نمیشود. از ابتدای بحران، تمرکز بر «سواد سلامت روان» بوده است؛ از انتشار آموزشهای عمومی تا تدوین دستورالعملهای تخصصی برای روانشناسان و روانپزشکان. در کنار آن، شبکهای از خدمات شکل گرفته است، از جمله غربالگری در مراکز جامع سلامت، خدمات رواندرمانی در مراکز «سراج»، خطوط تلفنی رایگان برای مداخلات فوری.
در سطح فردی، تحلیلها بر یک نکته تأکید دارند: بازگشت به زندگی از مسیر «کنترلهای کوچک» میگذرد. کارهایی ساده مانند آشپزی، قدم زدن یا گفتوگوهای روزمره، به ذهن پیام ثبات میدهند. در مقابل، درگیر شدن مداوم با اخبار و تحلیلهای کلان، میتواند اضطراب را بازتولید کند. بدن نیز در این میان بینقش نیست؛ تنشهای انباشتهشده در عضلات، خستگی پس از بحران را تشدید میکند. به همین دلیل، فعالیتهای ساده بدنی، از پیادهروی تا یک دوش گرم، بخشی از فرآیند ترمیم محسوب میشود. از سوی دیگر، روابط انسانی نقش کلیدی دارند. بازگشت به شوخیها، خاطرهها و گفتوگوهای معمولی، همان چیزی است که حس امنیت را بازسازی میکند.
درحالیکه روایت رسمی از «کنترل بحران» سخن میگوید، تجربه زیسته شهروندان چیز دیگری را نشان میدهد: شکافی میان پایان رویداد و پایان اثرات آن. این تضاد، شاید مهمترین ویژگی روزهای پس از بحران باشد؛ جایی که آتشبس اعلام میشود، اما ذهن هنوز در وضعیت هشدار باقی میماند.
کارشناسان هشدار میدهند که موج اصلی آسیبهای روانی، لزوماً همزمان با بحران رخ نمیدهد، بلکه در ماههای بعد ظاهر میشود. برنامههایی مانند گسترش مراکز سلامت روان، افزایش غربالگری و حتی اعزام تیمهای تخصصی به مناطق آسیبدیده (مانند میناب)، نشانهای از همین نگرانی است. پایان بحران در سطح سیاسی یا خبری، لزوماً به معنای پایان آن در سطح روانی نیست. ذهن انسان معمولاً با تأخیر به صلح میرسد و همین فاصله میان «پایان رویداد» و «پایان اثر»، دورهای پیچیده و فرساینده ایجاد میکند.















