شبهای ناآرام
بیخوابی در دوران بحران، مکانیسم دفاعیِ بدن برای بقاست که در درازمدت، فرسایشی میشود. این راهی است که روان انسان برای تابآوری در دوران ناامنی طی میکند. راهکارهایی برای بهبود خواب و حفظ آرامش در بحران از سوی متخصصان پیشنهاد میشود که بهکارگیری آنها میتواند مفید باشد.
چهل روز از جنگ میگذرد و چهل شب است که پشت پنجره خانهها برخلاف شبهای عادی چراغهای روشن حکایت از خانههای بیدار و مردمی نگران دارد که اخبار را دنبال میکنند. حملات و انفجارها در این مدت شهرهای بسیاری را بیخواب کرد. گروهی از مردم برای حفظ امنیت به شهرهای امنتر رفتند اما آنجا هم خواب راحتی در انتظارشان نبود. لیلا همراه همسر و فرزندش به عجبشیر رفته اما خانواده پدریاش در تهران ماندهاند: «تمام مدت اخبار را چک میکنم و نگران خانوادهام هستم. عادت داشتم شبها زود بخوابم اما حالا تا دم صبح خواب به چشمم نمیآید. همه فکر میکنند ما اینجا امن هستیم و هیچ فکر و خیالی نداریم. مدام از تهران و خانه خبر میگیرم تا مطمئن شوم خانوادهام سلامت هستند. دم صبح چند ساعتی میخوابم و گوشی را در دستم نگه میدارم و با هر اعلان خبر نیمه خواب و بیدار نگاه میکنم تا مبادا اتفاقی آنجا افتاده باشد.»
شهاب، فرزند او دانشجوست و از این تعلیق اجباری ناراحت: «از درس و دانشگاه دور شدیم. نگران دوستان و همکلاسیهایم در تهران و قم و اصفهان هستم. یک گروه در بله تشکیل دادهایم و شبها تا صبح بیداریم. یکی از سوالاتی که مدام در گروه از هم میپرسیم زنده هستید؟»
مسعود درگیر مراقبت از پدرش در اصفهان است که بر اثر اختلال در خواب، زمین خورده و لگناش شکسته است: «پدرم هرشب قرصهایش را میخورد و میخوابید. اما در دوران جنگ حتی با قرصها تا نیمه شب بیدار است و روزها تمرکز کافی ندارد. چند روز پیش بر اثر بیخوابی و گیجی زمین خورده و جراحی شده است.»
پدر و مادر ستاره، دختر 10 سالهای در تبریز تمام این شبها بالای سر او بیدار ماندند تا وقتی به خاطر صدای انفجار با وحشت از خواب میپرد کنارش باشند و آرامش کنند: «بچهام میترسد و نمیتواند بخوابد. روزها ناخنهایش را میجود؛ عادتی که در همین یک ماه پیدا کرده است. خیلی نگران او هستیم و حالا برای مشاوره پیش یک روانشناس میرویم.»
هوشیاریِ سمی؛ وقتی مغز اجازه استراحت نمیدهد
قصه پشت پنجرهها حکایت از اختلالی دارد که به زندگی و روزمرگی مردم نفوذ کرده است. سهیلا حبیبی، رواندرمانگر تحلیلی درباره علت بدخوابی در جنگ میگوید: «جابهجایی اجباری، صدای انفجار، بیثباتی محیطی و نگرانی دائمی درباره جان خود و عزیزان، دستگاه عصبی را در حالت آمادهباش دائم نگه میدارد. در این وضعیت، ترشح هورمونهای استرس مثل کورتیزول افزایش مییابد و چرخه طبیعی خواب و بیداری بههم میخورد. نتیجه معمولاً بهصورت سختبهخوابرفتن، بیدارشدنهای مکرر، کابوسهای شبانه، خواب سبک و کاهش کیفیت خواب دیده میشود.»
محمد همه این علائم را در خود میبیند. او نمیتواند دیدن فیلمها و تصاویر انفجارها و شهدا را متوقف کند: «میدانم حالم را بد میکند اما میبینم. مدام خوابشان را میبینم و با گریه از خواب میپرم. همه آن ویرانهها خانه مردمی بوده و همه آن افراد، عزیزان کسی بودهاند. این فکر نمیگذارد بخوابم.»
در میانه بحران و جنگ، امنیت روانی معنای خود را از دست میدهد. حبیبی ادامه میدهد: «در واقع، بیخوابی در اینجا یک ابزار تکاملی است؛ مغز میخواهد بیدار بماند تا در صورت بروز خطر، سریعترین واکنش را نشان دهد، اما این بیداریِ اجباری، سمی است که ذرهذره توان جسمی را از بین میبرد.»
شاید خوابیدن لابهلای صداهای مهیب و دود و آتش، سختترین کار باشد. به گفته حبیبی، برای کسانی که در مناطق نزدیک به انفجار هستند، خواب دیگر پناهگاه نیست، یک میدان نبرد درونی است: «ذهن تلاش میکند تروماها (ضربههای روانی) را در خواب پردازش کند، اما نتیجهاش بیداریهای مکرر با تپش قلب بالاست.» سیما زنی چهل ساله و کارمند است که این روزها در خانه مانده و دلتنگ میزش در اداره است: «خواب آرام و منظمی داشتم اما جنگ همهچیز را خراب کرد. در این مدتی که از جنگ گذشته، یک شب هم نشده درست بخوابم. مدام با کابوسهای پشت سر هم و تپش قلب از خواب میپرم. پنیکاتک دارم و ترجیح میدهم تا جای ممکن بیدار بمانم. دلم نمیخواهد در خواب بمیرم.» او امیدوار است مراجعه به روانپزشک بتواند برای کنترل حملات هراسی به او کمک کند.
سایه سنگین خستگی بر تصمیمات حیاتی
بیخوابی در بحران فقط یک رنج شخصی نیست؛ یک چالش جمعی است. حبیبی این اختلال را فقط یک مشکل احساسی نمیداند و میگوید در این شرایط تمرکز، حافظه، تنظیم هیجان، عملکرد ایمنی و حتی توان تصمیمگیری هم تحت تاثیر قرار میگیرد. کمبود خوابِ باکیفیت باعث کاهش تمرکز، کندی در تصمیمگیری و فروپاشی آستانه تحمل میشود. مهری، کارمند است. او این روزها از افت کیفیت تمرکز و پایین آمدن بهرهوری گلایه دارد: «خواب شب را از دست دادهام و روزها نمیتوانم درست کار کنم، حواسم جمع نمیشود.» نیمهشب هفدهم فروردین، دانشگاه شریف محل کار مهری هدف حمله موشکی قرار گرفت: «از تصورش هم به خود میلرزم. کابوس دیگری به کابوسهایم اضافه شده. آنجا فقط محل کار نیست، خانه دیگر من است. کسانی که دانشگاه و مدرسه و بیمارستان حمله میکنند اگر جنایتکار نیستند پس چه هستند؟»
به گفته حبیبی، مغزی که روزهاست رنگ استراحت به خود ندیده، مستعد خطاست. تحریکپذیری بالا و زودرنجی، از تبعات مستقیم این وضعیت است که میتواند بر روابط انسانی را در پناهگاهها یا محیطهای پراسترس، تاثیر بگذارد.
مدیریت پیامدهای فیزیولوژیک و بازسازی الگوهای زیستی
انسانها در سختترین شرایط هم به دنبال سازگاری هستند. حبیبی توصیه میکند: «ایجاد روتینهای کوچک حتی در میانه آشوب، میتواند پیامهای کوتاهی از امنیت به مغز بدهد. خواندن چند صفحه کتاب، گوش دادن به موسیقی ملایم با هدفون (اگر شرایط محیطی اجازه دهد) یا حتی تمرینهای تنفسی ساده، تلاشهایی هستند برای فریب دادن سیستم عصبی برای داشتن خواب راحتتر.» به گفته او در این دوران، هدف، رسیدن به خوابی رویایی نیست؛ بلکه هدف تنها بقا و شارژ کردن حداقلیِ باتریهای روانی است.
نابسامانی خواب در دوران بحران، میتواند منجر به تثبیت اختلالات مزمن در ریتم شبانهروزی بدن شود. ترمیم این آسیبها نیاز به تنظیم مجدد الگوهای رفتاری و در صورت نیاز، مداخلات تخصصی روانشناسی دارد.
حبیبی به این اثرات اشاره میکند: «کمخوابی مزمن و خواب بیکیفیت با اضطراب، افسردگی، اختلال استرس پس از سانحه، تحریکپذیری، دردهای مزمن و مشکلات قلبیعروقی ارتباط دارد.»
به گفته او در برخی افراد، مغز الگوی «هشیاری بیشازحد» را یاد میگیرد؛ یعنی حتی پس از پایان خطر هم فرد همچنان بهسختی آرام میشود و خواب عمیقِ ترمیمکننده را تجربه نمیکند. به همین دلیل، مداخله زودهنگام بسیار مهم است.»
این روانشناس درباره جزئیات مداخلات توضیح میدهد: «ایجاد حس امنیت، کاهش محرکهای استرسزا، تنظیم ساعت خواب، محدودکردن خبرهای اضطرابآور پیش از خواب و دریافت مشاوره روانشناختی میتواند از مزمنشدن این آسیبها جلوگیری کند.»
از اولین روزهای جنگ دولت برای مداخله در اختلالات روانی حمایتهایی را شروع کرد. خطهای ارتباطی ۱۴۸۰، ۱۵۷۰ و خط ۴۰۳۰ و همچنین مراکز مشاوره دانشگاهی رایگان در دسترس مردم قرار گرفتند که مردم برای درمان اختلالات خواب هم از این خطوط استفاده کردهاند. معاون بهداشت دانشگاه علوم پزشکی شیراز با اشاره به بررسی جمعیتشناختی تماسگیرندگان به ایسنا گفته: «۶۹ درصد از تماسگیرندگان را زنان و ۳۱ درصد را مردان تشکیل میدهند. همچنین ۷۹ درصد از این افراد دارای علائم اختلالات روانپزشکی از جمله مشکلات خواب، اضطراب ناشی از شرایط جنگ، افسردگی، وسواس و نگرانی نسبت به آینده بودهاند که خدمات تخصصی دریافت کردند.»
شناسایی به موقع اختلالات خواب ناشی از شرایط جنگی، نقشی کلیدی در بازسازی سلامت فردی و عمومی جامعه دارد. اولویتبندی بازگشت به عادتهای بهداشتی و فیزیولوژیک، نه تنها برای بهبود عملکرد فردی، بلکه برای کاهش بار سیستم بهداشت و درمان در دوران پس از بحران، یک ضرورت استراتژیک است. هدف نهایی، انتقال از فاز بقای اضطراری به مرحله بازسازی پایدار سلامت از طریق پروتکلهای علمی و مداخلات هدفمند است.






