همراهان بیماران، حلقه فراموششده درمان در تهران
شهرداری تهران در دو گزارش تخصصی، چارچوب ساختوساز و مکانیابی «همراه سرای بیمار» را تدوین کرده ؛ اسنادی که قرار است به بینظمی و اسکانهای اطراف بیمارستانها پایان دهد. اما پرسش اصلی اینجاست: آیا این ضوابط به سیاست الزامآور شهری تبدیل میشود یا همچنان خانوادههای بیماران سهمی از شهر درمانمحور نخواهند داشت؟

تهران سالهاست پایتخت درمان ایران است. تمرکز بیمارستانهای تخصصی و فوقتخصصی در این شهر، روزانه هزاران بیمار را از استانهای مختلف راهی پایتخت میکند. اما هر بیمار، تنها یک پرونده درمانی نیست؛ خانوادهای که در سایه اضطراب و نگرانی، ناچار است روزها و گاه هفتهها در نزدیکی بیمارستان بماند، بخشی جداییناپذیر از این سفر درمانی است.با این حال، شهر برای این بخش پنهان نظام سلامت آماده نبوده است. اطراف برخی بیمارستانهای بزرگ تهران، سالها شاهد اسکانهای موقت در خودروها، پیادهروها و فضاهای عمومی بودهایم؛ وضعیتی که نهتنها شأن انسانی همراهان بیماران را خدشهدار میکند، بلکه به بینظمی فضایی، تعارض کاربری و افزایش تنشهای اجتماعی در محلات درمانی دامن میزند.
این مسئله صرفاً یک کمبود اقامتی نیست؛ نشانهای از شکاف میان «نظام درمان» و «نظام برنامهریزی شهری» است. بیمارستانها بهعنوان کاربریهای فرامنطقهای توسعه یافتهاند، اما خدمات مکمل آنها ــ از جمله اسکان موقت همراهان ــ همزمان پیشبینی نشده است. نتیجه، انتقال هزینه این خلأ برنامهریزی به دوش خانوادههایی است که اغلب از اقشار کمدرآمد و شهرستانی هستند.در واکنش به این وضعیت، دو گزارش تخصصی در شهرداری تهران تهیه شده است:نخست، ضوابط ساختوساز همراهسرای بیمار و دوم، معیارها و روشهای مکانیابی این مراکز.
در گزارش مکانیابی، تأکید شده که جانمایی همراهسرا نباید بر اساس فرصتهای مقطعی یا زمینهای در دسترس انجام شود. معیارهایی مانند فاصله تا بیمارستانهای دولتی و فوقتخصصی، دسترسی پیاده تا مترو و BRT (حدود ۶۰۰ متر یا ۱۰ تا ۱۵ دقیقه پیادهروی)، سازگاری با کاربریهای همجوار، شاخصهای عدالت فضایی، نرخ وقوع جرم، کیفیت هوا، آلودگی صوتی، شیب و مساحت زمین و حتی نوع مالکیت، باید بهصورت همزمان و در بستر سامانه اطلاعات جغرافیایی (GIS) تحلیل شوند.
این رویکرد، در ظاهر گامی به سوی تصمیمگیری دادهمحور است؛ اما تجربه شهر تهران نشان داده که فاصله میان «تحلیل در GIS» و «تصمیم در کمیسیونها» همواره کوتاه نیست. پرسش اینجاست که آیا این معیارها به ضابطه الزامآور برای مناطق ۲۲گانه تبدیل خواهد شد یا همچنان امکان جانماییهای سلیقهای وجود دارد؟
پهنههای مجاز و واقعیت زمینهای گرانقیمت
بر اساس طرح تفصیلی، استقرار همراهسرا در پهنههای خدماتی شهری و فراشهری مجاز است و در برخی پهنههای مختلط بهصورت مشروط امکانپذیر. در مقابل، پهنههای مسکونی کمتراکم، صنعتی، فضای سبز و انبارداری، غیرمجاز اعلام شدهاند.اما چالش اصلی در مجاورت بیمارستانهاست؛ جایی که قیمت زمین بالاست و فرصت تملک محدود. گزارش، مالکیت خصوصی را به دلیل سهولت فرآیند تأمین زمین، مطلوبتر دانسته است. این پیشنهاد اگرچه از منظر اجرایی قابل فهم است، اما این سؤال را مطرح میکند که چه سازوکاری برای جلوگیری از تبدیل همراهسرا به کاربری انتفاعی یا اقامتی تجاری وجود دارد؟ چگونه تضمین میشود که کارکرد حمایتی این مراکز در برابر فشار بازار زمین حفظ شود؟
ساختمان همراه سرا؛ فراتر از یک خوابگاه
در گزارش ضوابط ساختوساز، تأکید شده که همراهسرا صرفاً یک فضای اقامتی نیست، بلکه محیطی حمایتی برای افرادی است که در شرایط فشار روانی شدید قرار دارند.تفکیک فضاهای عمومی، نیمهعمومی و خصوصی، پیشبینی نور طبیعی، عایقبندی صوتی در برابر معابر پرتردد، حداقل ۶ تا ۸ مترمربع به ازای هر تخت، یک سرویس بهداشتی برای هر ۸ تا ۱۰ نفر، رعایت کامل ضوابط ایمنی حریق، کنترل دسترسی و حتی استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر از جمله الزامات ذکرشده است.در بخش محیط پیرامونی نیز به موضوعاتی چون تأمین پارکینگ ویژه، دسترسی ایمن آمبولانس، روشنایی معابر مجاور، وجود خدمات ضروری در شعاع ۶۰۰ متری و پیشبینی فضای سبز برای کاهش فشار روانی اشاره شده است.
اما تجربه برخی پروژههای شهری نشان میدهد که در فرآیند اجرا، کیفیت فضا قربانی محدودیت بودجه یا شتاب بهرهبرداری میشود. اگر قرار است همراهسراها به حداقل استانداردهای اقامتی تقلیل یابند، این ضوابط چه ضمانت اجرایی خواهد داشت؟ کدام نهاد بر کیفیت بهرهبرداری نظارت خواهد کرد؟یکی از مهمترین نکات گزارش مکانیابی، توجه به شاخصهای عدالت فضایی است. توزیع نامتوازن خدمات حمایتی در شهر، نابرابری دسترسی را تشدید میکند. اگر همراهسراها تنها در چند قطب درمانی متمرکز شوند، مناطق جنوبی و کمبرخوردار شهر چه سهمی خواهند داشت؟
از سوی دیگر، تمرکز بیشازحد در یک محدوده نیز میتواند به فشار مضاعف بر زیرساختهای محلی و نارضایتی ساکنان منجر شود. بنابراین، اجرای این سیاست نیازمند توازن فضایی و گفتوگو با محلات میزبان است؛ موضوعی که در بسیاری از پروژههای شهری کمتر جدی گرفته میشود.همراهان بیماران، حلقه فراموششده درمان در تهران هستند. کاهش اضطراب، تأمین سرپناه ایمن و حفظ کرامت انسانی آنان، مستقیماً بر کیفیت تجربه درمان اثر میگذارد. شهری که خود را «پایتخت خدمات» میداند، نمیتواند از این مسئولیت اجتماعی شانه خالی کند.
اکنون اسناد تخصصی تدوین شدهاند. معیارها، شاخصها و ضوابط مشخص شدهاند. اما سرنوشت این اسناد در گرو اراده مدیریتی، تخصیص بودجه، هماهنگی میان معاونتهای شهرداری، دانشگاههای علوم پزشکی و نهادهای حمایتی است.اگر این ضوابط به سیاست الزامآور شهری تبدیل نشود، اگر مکانیابی علمی جای خود را به مصلحتهای کوتاهمدت بدهد، اگر نظارت بر بهرهبرداری جدی نباشد، همراهسراها نیز به فهرست پروژههایی اضافه خواهند شد که روی کاغذ کامل و در واقعیت ناقصاند.
پرسش امروز این نیست که ضابطه نوشته شده یا نه؛ پرسش این است که چه زمانی خانوادهای که از شهری دور برای درمان آمده، بتواند بدون تحقیر و بیپناهی، سهمی عادلانه از شهر داشته باشد.





