عدالت سلامت و شکاف میان درمان و پیشگیری
عدالت در سلامت، در ذات خود، باید حلقه وصلی باشد که تخصص پزشکی را به عدالت ساختاری پیوند میزند، اما امروزه این حلقه به گسلی عمیق بدل شده است؛ که جای تحقق ایده سالم زیستن در تلاش برای زنده ماندن است.

تصور کنید جامعهای را که در آن تمامی شهروندان دارای مدرنترین کارتهای بیمه هستند و دسترسی به بهترین جراحان قلب برایشان فراهم است، اما همین شهروندان به دلیل آلودگی سیستماتیک هوا، نبود امنیت غذایی و استرسهای ناشی از بیثباتی اقتصادی، ده سال زودتر از میانگین جهانی به بیماریهای قلبی مبتلا میشوند. در این تصویر، ما با یک پارادوکس مواجهیم: نظام درمان (تأمین اجتماعی) به خوبی کار میکند اما نظام سلامت (رفاه اجتماعی) فروپاشیده است. این همان شکاف بنیادینی است که عدالت در سلامت را از یک «حق عمومی» به یک «خدمت گرانقیمت» تقلیل میدهد. عدالت در سلامت، در ذات خود، باید حلقه وصلی باشد که تخصص پزشکی را به عدالت ساختاری پیوند میزند، اما امروزه این حلقه به گسلی عمیق بدل شده است؛ که جای تحقق ایده سالم زیستن در تلاش برای زنده ماندن است.
واکاوی مؤلفههای بنیادین در عدالت در سلامت
تحقق عدالت در سلامت، فراتر از توزیع دارو و تخت بیمارستانی، بر شش رکن کلیدی استوار است که در همتنیدگی «درمان» و «پیشگیری» را تضمین میکنند. نخستین رکن، استطاعت مالی (Affordability) است؛ به این معنا که هزینههای سلامت نباید منجر به «فقرزایی» شود و فرد را میان دوراهی معیشت و درمان قرار دهد. دومین رکن، دسترسی جغرافیایی و فیزیکی است تا دوری از مرکز، حکم صادرکننده رنج مضاعف نباشد. سومین رکن، کیفیت برابر خدمات است که شکاف میان پزشکیِ طبقاتی (خصوصی) و پزشکیِ تودهای (دولتی) را از میان بردارد.
رکن چهارم که هسته اصلی رفاه اجتماعی را تشکیل میدهد، «عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت» (SDH) است؛ عدالت در سلامت ایجاب میکند که دولتها پیش از ساخت بیمارستان، بر کیفیت آب، هوای پاک و امنیت غذایی سرمایهگذاری کنند تا بیماری در نطفه خفه شود. پنجمین رکن، سواد سلامت و قدرت خودمراقبتی است تا شهروندان آگاهانه از حقوق زیستی خود دفاع کنند. و در نهایت، رکن ششم، پوشش همگانی سلامت (UHC) است که وظیفه دارد به عنوان حلقه وصل، چتر بیمهای درمان (تأمین اجتماعی) را بر سرِ زیرساختهای رفاهی بگستراند. ناترازی در هر یک از این ارکان، عدالت را به نفع «صنعت درمان» مصادره کرده و «حق بر بهزیستی» را از دسترس دهکهای فرودست خارج میکند.
تبیین نظری عدالت در سلامت به مثابه حلقه وصل ساختاری
عدالت در سلامت (Health Equity) مفهومی فراتر از توزیع دارو و تخت بیمارستانی است؛ این مفهوم نقطه تلاقی دو بازوی اصلی دولت رفاه یعنی «تأمین اجتماعی» و «رفاه اجتماعی» است. وظیفه تأمین اجتماعی، ایجاد چتر حمایتی برای روزهای بیماری و از کارافتادگی است (رویکرد پسینی و درمانمحور). در مقابل، رفاه اجتماعی وظیفه دارد با اصلاح عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت (SDH) نظیر تغذیه، مسکن و محیطزیست، از وقوع بیماری جلوگیری کند (رویکرد پیشینی و پیشگیرانه). عدالت در سلامت تنها زمانی محقق میشود که این دو بازو هماهنگ عمل کنند؛ یعنی دولت همانقدر که برای خرید دستگاه دیالیز هزینه میکند، برای جلوگیری از آلودگی آبهای زیرزمینی و ترویج تغذیه سالم در دهکهای پایین نیز سرمایهگذاری کند. بدون این پیوند، نظام سلامت صرفا به یک «تعمیرگاه انسان» تبدیل میشود که تنها به رفع عیوب فیزیکی میپردازد، بدون آنکه به ریشههای تولید بیماری توجهی داشته باشد.
به عبارتی دیگر، در ادبیات نظری، «عدالت در سلامت» نه یک متغیر مستقل، بلکه دقیقاً «حلقه وصل» و مفصلبندی میان دو کلانمفهومِ درمان (تأمین اجتماعی) و پیشگیری (رفاه اجتماعی) تعریف میشود. این مفهوم وظیفه دارد یک نظام سلامت یکپارچه ایجاد کند که در آن، چتر حمایتیِ تأمین اجتماعی (برای مواجهه با عوارض بیولوژیک بیماری) با زیرساختهای رفاه اجتماعی (برای مهار عوامل اجتماعی تولیدکننده بیماری) گره بخورد. با این حال، واکاوی این مفهوم نشان میدهد که در عمل، عدالت در سلامت به جای «پل»، به یک «شکاف» بدل شده است. این گسست ناشی از غلبه رویکرد درمانمحور بر پیشگیری است؛ جایی که منطقِ «پزشکیشدن» باعث میشود منابع و تعاریف به سمت لایه فنی و کلینیکی (درمان) سنگینی کنند و لایههای بنیادین رفاهی که ریشه سلامت هستند، نادیده گرفته شوند. بنابراین، عدالت در سلامت در این بستر، به معنای بازگرداندنِ تعادل به این پیوندِ گسسته و بازتعریف سلامت به عنوان یک کلِ واحد، فراتر از مداخلات بیمارستانی است.
تبارشناسی تاریخی؛ از منشور همبستگی تا کالاییشدن سلامت
از منظر تاریخی، نقطه عطفِ بازتعریف سلامت به عنوان یک حق بشری، با بیانیه «آلماآتا» در سال ۱۹۷۸ رقم خورد؛ منشوری بینالمللی که با شعار «سلامت برای همه»، مراقبتهای اولیه بهداشتی (PHC) را به عنوان کلید اصلی دستیابی به عدالت معرفی کرد و دولتها را قانوناً مسئول تضمین حقوق زیستی شهروندان دانست. این بیانیه بر این اصل استوار بود که سلامت نه در اتاق عمل، بلکه در بستر عدالت اجتماعی محقق میشود. با این حال، از دهه ۱۹۸۰ به بعد، با غلبه رویکردهای نئولیبرال، این نگاه انسانی به تدریج جای خود را به «منطق بازار» داد. طبق منابع پژوهشی دانشگاه استنفورد در حوزه سیاستگذاری سلامت، در این دوران نوین، سلامت از یک «موضوع رفاهی و اجتماعی» به یک «موضوع صرفاً بیولوژیک و کلینیکی» تغییر ماهیت داد که از آن به عنوان پدیده «پزشکیشدن» (Medicalized) یاد میشود. در این فرآیند، وقتی سلامت به «درمان» تقلیل مییابد، سرمایهگذاریهای کلان به جای اصلاح زیرساختهای رفاهی، به سمت تکنولوژیهای پیچیده و گرانقیمت درمانی سرازیر میشود؛ چرا که درمان، برخلاف پیشگیری، بازدهی مالی سریع، ملموس و قابل اندازهگیری برای بنگاههای بزرگ دارویی و کارتلهای بیمارستانی دارد. این انحراف تاریخی باعث شد که «حق بر سلامت» که امری کیفی، توزیعی و پیشگیرانه بود، به «حق بر درمان» که امری کمی، مصرفی و سودآور است، تبدیل شود و جوهره عدالت در سلامت در لایههای سطحی و تکنیکالِ تأمین اجتماعی محصور بماند.
تجربه ایران؛ غلبه درمانمحوری بر زیرساختهای رفاهی
در ایران، این شکاف با وضوح بیشتری قابل مشاهده است. اگرچه شبکه بهداشت کشور در دهههای گذشته دستاوردهای بزرگی در واکسیناسیون و کاهش مرگومیر نوزادان داشته، اما در سالهای اخیر، تمرکز منابع به سمت طرحهای بزرگ درمانمحور تغییر جهت داده است. طبق گزارش مرکز پژوهشهای مجلس (۱۴۰۲)، در حالی که پوشش بیمهای گسترش یافته، اما هزینههای کمرشکن سلامت (Out-of-Pocket) همچنان برای دهکهای پایین یک تهدید جدی است. نکته بحرانی اینجاست که به دلیل ضعف در نظام رفاه اجتماعی (مانند تورم مواد غذایی و آلودگیهای محیطی)، نرخ ابتلا به بیماریهای مزمن در ایران رو به افزایش است. وقتی نظام رفاهی نتواند سبد غذایی دهکهای اول تا سوم را تضمین کند، نظام تأمین اجتماعی مجبور میشود میلیاردها تومان صرف درمان عوارض ناشی از سوءتغذیه یا دیابت در این قشر کند. این یک چرخه معیوب است که در آن «درمان» همواره از «پیشگیری» عقب میماند و بودجههای عمومی را در خود میبلعد.
نتیجهگیری و ضرورت بازگشت به رویکرد سلامت در همه سیاستها
عدالت در سلامت نباید به معنای «توزیع برابر تخت بیمارستانی» فهمیده شود، بلکه باید به معنای «توزیع برابر فرصتهای سالم زیستن» باشد. برای ترمیم پل شکسته میان تأمین اجتماعی و رفاه اجتماعی، باید پارادایم «سلامت در همه سیاستها» حاکم شود. این یعنی وزارتخانههای راه، نیرو و کشاورزی نیز باید خود را در قبال سلامت شهروندان مسئول بدانند. تا زمانی که شکاف میان درمان و پیشگیری ترمیم نشود، پیشرفتهای پزشکی تنها به طولانیتر شدن دوران بیماریِ طبقات فرودست منجر میشود، نه بهبود کیفیت زندگی آنها. عدالت واقعی در سلامت آنجاست که فقر، دیگر عاملِ ابتلای زودرس به رنج نباشد. یادآور میشود؛ باید هوشیار بود که تأکید بیش از حد بر «پیشگیری» نباید دستاویزی برای دولتها جهت کاهش بودجههای درمانی و تضعیف تأمین اجتماعی شود. برخی معتقدند که در شرایط بحران اقتصادی، پیشگیری یک «کالای لوکس» است و باید تمام توان را صرف درمان اورژانسی کرد. اما نقد دیالکتیکی ما نشان میدهد که دقیقاً در زمان بحران، نادیده گرفتن رفاه اجتماعی (پیشگیری) باعث سرریز شدن بیماران به سمت نظام درمانیِ فرسوده شده و کل سیستم را به فروپاشی میکشاند. تضاد اصلی اینجاست: ما برای نجات جان انسانها در لحظه آخر بودجه داریم، اما برای تضمین زندگی سالم آنها در طول مسیر، با کمبود منابع مواجهیم. این تضاد، نشانهای از یک بیعدالتی ساختاری است که علم پزشکی به تنهایی قادر به حل آن نیست.
برخی مستندات
۱. مرکز پژوهشهای مجلس شورای اسلامی: عنوان گزارش: ارزیابی عملکرد نظام سلامت در تحقق عدالت و کاهش هزینههای کمرشکن (پایش شاخصهای بهرهمندی و حفاظت مالی) شماره مسلسل: ۱۸۱۸۲ تاریخ انتشار: مهر ۱۴۰۲
۲. سازمان جهانی بهداشت (WHO):عنوان گزارش: World health statistics 2023: monitoring health for the SDGs, Sustainable Development Goals (تمرکز بر فصل پوشش همگانی سلامت UHC و برابری در توزیع منابع)
۳. مرکز آمار ایران: عنوان گزارش: چکیده نتایج طرح آمارگیری هزینه و درآمد خانوارهای شهری و روستایی سال ۱۴۰۲ (بخش اختصاصی سهم بهداشت و درمان از کل هزینههای ناخالص خانوار به تفکیک دهکها)





