شوق مهر و سنگینی یک سال سخت
با نزدیک شدن به پایان تابستان، بازار لوازمالتحریر شهرهای ایران بار دیگر رنگ و رونق مهر را به خود میگیرد. در سالهایی که مدارس بارها بهخاطر جنگ، آلودگی هوا، کمبود سوخت و امکانات، یا ناآرامیهای اجتماعی تعطیل یا غیرحضوری شدهاند، و در شرایطی که تورم هزینه خرید کیف و کتاب و لباس فرم را برای بسیاری از خانوادهها سنگین کرده، هنوز صفهای خرید مهرماه خالی نمانده است.
قیمتِ فردا
خرید کردن، که زمانی بخشی عادی و گاه لذت بخش زندگی روزمره بود، در شرایط امروز ایران معنایی متفاوت پیدا کرده است. در سایه بحران اقتصادی، تحریمها، افزایش مداوم قیمتها و چشماندازی نامطمئن از آینده، رفتن به بازار برای بسیاری از مردم دیگر انتخاب کالا یا پاسخ به یک نیاز روزمره نیست؛ بلکه میتواند تجربهای همراه با اضطراب و نگرانی باشد.
یک روز از زندگی یک مهاجر افغانستانی در ایران
معنی اسمش شجاع است. وقتی همسرش در افغانستان تصادف کرد و بیکار شد به ایران آمدند. 6 ماه پیش همسرش دوباره بیکار شد و هزینه زندگی 4 فرزند بر دوش او افتاد. میگوید اگر طالبان نبودند برمیگشت چون نگران تحصیل فرزندانش است که یکی از آنها به دلیل نداشتن معرفینامه دو سال در هیچ مدرسهای ثبت نام نشد. و همینطور نگران رد مرز شدن. میداند حالا که خرج خانه با اوست در افغانستان طالبان کاری پیدا نمیکند، دخترانش نمیتوانند تحصیل کنند و از همه مهمتر سابقه خدمت در ارتش همسرش میتواند به قیمت جانش تمام شود.