کودکی که حیاط ندارد کجا باید باران را لمس کند؟ کجا حرکت مورچهها را دنبال کند یا رشد یک گیاه را ببیند یا جایی برای پنهان شدن و بالا رفتن و کشف کردن پیدا کند؟ لیلا گلپایگانی در هفتمین نشست «هفتشهر» از پژوهشهایی گفت که نشان میدهد حضور برخی کودکان تهران در فضای باز حتی از یک ساعت در روز که برای هواخوری زندانیان در نظر گرفته میشود کمتر است. مسئله از نظر او فقط حذف یک فضای معماری به نام حیاط نیست. با حذف حیاط بخشی از تجربه کودکی نیز از خانه بیرون رفته است.
حیاط ابتدا از میانه خانه کنار رفت. بعد به گوشه زمین رسید. بعد مشاع شد و با ورود خودرو بخش زیادی از همان فضای باقیمانده هم به رمپ و مسیر رفتوآمد تبدیل شد. محمدرضا اعتصامی این مسیر را این گونه توصیف کرد: «حیاط ربوده شده است». اما پرسش نشست فقط این نبود که حیاط کجا رفت. پرسش این بود که همراه حیاط چه چیزهای دیگری از خانه حذف شد؛ بازی کودک و لمس باران و باغبانی و خلوت و خاطره و حتی امکان دیدن آسمان؟
هفتمین نشست از سلسلهنشستهای «هفتشهر» خانه آفرینشهای شهری ایران با عنوان «سکونت و امکانهای بودن؛ از خانه حیاطدار تا واحد مسکونی» با سخنرانی لیلا گلپایگانی و گفتوگوی محمدرضا اعتصامی برگزار شد.
گلپایگانی بحث را از مفهوم سکونت آغاز کرد اما خیلی زود به یکی از ملموسترین تغییرات زندگی شهری ایران رسید؛ تحول خانه و غلبه الگویی از آپارتمانسازی که به گفته او بسیاری از امکانهای زندگی را محدود کرده است.
او تأکید کرد نقدش متوجه آپارتمان به خودی خود نیست. مسئله جایی آغاز میشود که آپارتمان به پاسخ غالب نظام برنامهریزی شهری تبدیل میشود و یک شکل از ساختوساز از تهران تا شهرهایی با اقلیم و شیوه زندگی متفاوت تکرار میشود.
یکی از بخشهای سخنان گلپایگانی درباره کودکان بود.
او به پژوهشهایی ازوهابزاده و گروه مدارس طبیعت اشاره کرد و گفت در این مطالعات دیده شده بود میزان حضور کودکان تهران در فضای باز حتی از یک ساعت در روز که برای هواخوری زندانیان در نظر گرفته میشود کمتر است.
گلپایگانی گفت کودک خانه را از روی نام اتاقها نمیشناسد. کودک با دویدن و لمس کردن و بالا رفتن و پنهان شدن و کشف کردن فضا را میشناسد. یک پله یا گوشه حیاط یا حوض یا صدای باران میتواند برای او به رویدادی ماندگار تبدیل شود.
به گفته او حیاط میتواند جایی باشد که کودک رشد یک گیاه را دنبال کند یا صدای پرندهها را بشنود یا حرکت مورچهها را ببیند یا در باران بازی کند و برای گوشهای از فضا معنای تازهای بسازد.
گلپایگانی گفت: «هرچه فضا بیشتر طراحی شده باشد و تعین بیشتری داشته باشد کودک بیشتر محدود میشود.»
کودک در همین تجربههای ساده تفاوت خشک و تر و نرم و سخت و سرد و گرم و روشن و تاریک را با بدن خود تجربه میکند.
او گفت در مصاحبهها با کودکانی روبهرو شده بودند که تصور میکردند تخممرغ در سوپرمارکت به وجود میآید یا نام برخی سبزیهای خوراکی را نمیدانستند.
گلپایگانی این فاصله گرفتن از تجربه مستقیم طبیعت را با مفهوم «فقر طبیعت» توضیح داد و به کتاب «آخرین کودک در جنگل» ریچارد لوو اشاره کرد.
به گفته او اگر خانه و مدرسه هر دو از فضای باز مناسب تهی شوند و حتی پارکهای شهری هم آنقدر قطعی و غیرقابل تغییر طراحی شده باشند که کودک امکان کشف نداشته باشد جهان کودک کوچکتر میشود.
او گفت: «وقتی خیال و خاطرهپردازی برای کودکی که در سالهایی با بیشترین ظرفیت خلاقیت قرار دارد فقیر شود آینده نیز فقیر میشود.»
با این حال تأکید کرد تجربه طبیعت فقط به حیاط خصوصی خانه محدود نیست و حیاطهای مشترک و بامهای قابل استفاده و پارکهای محلی و فضاهای بازی مناسب نیز میتوانند بخشی از این فقدان را جبران کنند.
گلپایگانی گفت این بحث برآمده از پژوهشی است که حدود ۱۱ سال پیش با گروهی متشکل از معمار و شهرساز و جامعهشناس و اقتصاددان و متخصص محیط زیست درباره سیر تحول صدساله الگوهای سکونت در تهران انجام شده است.
او بعدتر توضیح داد این پژوهش در سال ۱۳۹۴ برای شهرداری تهران و درباره مناطق ۱۱ و ۱۲ انجام شده و منتشر نشده است. در پایان نیز یک محله به عنوان پایلوت انتخاب شد و برای آن مجموعهای از راهنماهای طراحی تهیه کردند.
موضوع فقط شکل خانهها نبود. آنها بررسی کردند کدام رفتارها و تجربههای زندگی با تغییر خانه همچنان ادامه پیدا کردهاند و کدامیک فضای خود را از دست دادهاند. دور هم غذا خوردن هنوز ادامه دارد. آشپزی از مطبخ به آشپزخانه و بعد آشپزخانه باز رسیده است. اما برای فعالیتهایی مثل باغبانی و بازی در حیاط همچنان میل وجود دارد و فضای آنها تا حد زیادی از خانه حذف شده است.
از نظر گلپایگانی تفاوت مهمی میان «کارکرد» و «امکان سکونت» وجود دارد. ممکن است فضایی اتاق خواب نامیده شود اما در آن بتوان مطالعه کرد یا بازی کرد یا خلوت داشت. در مقابل فضایی میتواند آنقدر برای یک کار مشخص طراحی شده باشد که مجال چندانی برای تصرف و تغییر و تجربههای دیگر باقی نگذارد.
گلپایگانی برای توضیح این نگاه به داستان «خانه پدری» بهآذین اشاره کرد. خانهای که در آن حیاط و پرنده و باران و بازی بچهها بخشی از تجربه زندگیاند.
او گفت: «راوی نمیگوید من در این خانه بزرگ شدم. میگوید خانه مرا پرورد و ساخت.»
از نظر او خانه فقط صحنهای برای وقوع زندگی نیست. خود خانه نیز در شکلگیری انسان سهم دارد. جایی برای دوستی و رقابت و ترس و آموختن و آزمودن است و کودک از خلال همین تجربهها به جهان نزدیک میشود.
گلپایگانی برای توضیح مسیر تغییر خانه در ایران ابتدا به گذار از خانه حیاط مرکزی به خانه حیاطدار یکطرفه اشاره کرد. تحولی که از اواخر قاجار آغاز شد و بعد سرعت گرفت.
در خانه حیاط مرکزی بخش مهمی از زندگی پیرامون حیاط شکل میگرفت. در مرحله بعد حیاط به یک سمت زمین منتقل شد اما هنوز محل کاشت گیاه و بازی بچهها و نشستن و انجام بخشی از کارهای روزمره بود. خانهها کوتاه بودند و ساکنان نیز میتوانستند در سازمان دادن فضای خانه نقش داشته باشند.
گلپایگانی گفت این الگو تا حدود دهه ۶۰ همچنان امکان ادامه بسیاری از فرایندهای زندگی را فراهم میکرد و هنوز «بحران کامل» اتفاق نیفتاده بود.
نقطه گسست جدیتر با فراگیر شدن ساختمانهای چندطبقه شکل گرفت.
به گفته گلپایگانی نمونههای آپارتماننشینی در دهههای ۴۰ و ۵۰ هم وجود داشت اما از دهه ۷۰ به بعد نظامی از قطعهبندی و ساختمانهای چهار و پنج و هفتطبقه به الگوی غالب تبدیل شد.
حیاط در این ساختمانها به فضای مشاع تبدیل شد و با ورود خودرو و پارکینگ بخشی از کارکرد گذشته خود را از دست داد. قرار گرفتن ساختمان روی پیلوت نیز حتی ارتباط طبقات پایین را با حیاط ضعیفتر کرد.
او گفت: «حیاط در این الگو به فضایی برای رفتوآمد و در بهترین حالت فضایی صرفا زیباییشناسانه تبدیل میشود.»
در همین روند زمین و مسکن بیش از گذشته به کالای سرمایهای تبدیل شدند و بخشی از خانهها و بافتهای ارزشمند نیز زیر فشار ارزش زمین از میان رفتند.
گلپایگانی به تغییر زبان نیز اشاره کرد: «در الگوی آپارتمان حتی نام خانه نیز به واحد تبدیل شده است.»
یکی دیگر از محورهای انتقاد گلپایگانی تکرار یک الگوی ساخت در نقاط مختلف کشور بود.
او گفت وقتی از ابتدا به طراح گفته میشود ساختمان در ۶۰ درصد زمین قرار گیرد و طبقه پایین براساس شبکه پارکینگ با دهانههای مشخص طراحی شود بخش زیادی از تصمیمهای معماری پیش از ورود معمار گرفته شده است.
این شبکه از طبقه پارکینگ به طبقات بالا منتقل میشود و در نهایت مجال اصلی طراح به تغییرات نما محدود میشود.
گلپایگانی نتیجه این وضعیت را «اغتشاش در بیرون و همسانی در فضای درونی» توصیف کرد و گفت نباید همان الگویی که در تهران اجرا میشود از شمال کشور تا بندر کنگ تکرار شود.
گلپایگانی پیامد دیگری را نیز به حذف فضای باز خصوصی مرتبط دانست؛ تقاضا برای خانه دوم و ویلا.
او گفت پژوهش آنها نشان میداد میل به داشتن ویلا و باغچه در بخشی از جامعه جدی است. نشانه آن را میتوان در فشار ساختوساز در شمال کشور و مناطقی مانند کردان و طالقان دید.
به گفته او خانوادهای که در خانه اصلی خود به فضای باز دسترسی ندارد ممکن است با افزایش توان مالی به دنبال باغچه یا ویلایی خارج از شهر برود و این تقاضا خود به فشار بر زمینهای کشاورزی و باغها و عرصههای طبیعی دامن میزند.
گلپایگانی از مصاحبههایی در منطقه ۱۲ تهران گفت که در آن برخی افراد خانه قدیمی خود را خراب و به آپارتمان تبدیل کرده بودند. ابتدا از سود اقتصادی کار راضی بودند اما در ادامه گفتوگو میگفتند تهران دیگر جای زندگی نیست و برای خود در شهریار جایی خریدهاند.
محمدرضا اعتصامی در بخش گفتوگو تعبیر «حیاط ربوده شده است» را مطرح کرد.
او گفت حیاط از مرکز خانه به کنار رفت و بعد به گذرگاه تبدیل شد و با ورود خودرو حتی همان فضای باقیمانده نیز بخش زیادی از کارکرد خود را از دست داد.
اعتصامی پرسید مسئول این وضعیت چه کسی است؛ مخاطب مسکن که مطالبه نکرده است یا معمار یا سیاستگذار؟
او سه ضلع را در برابر هم گذاشت: مردم و طراح و سیاستگذار.
گلپایگانی گفت مطالعات آنها نشان میدهد دستکم بخشی از جامعه هنوز فضای باز خصوصی را میخواهد اما نباید یک شکل از سکونت را برای همه تجویز کرد. نیاز خانوادهای با چند کودک با یک فرد سالمند تنها یکسان نیست.
به گفته او مسئله اصلی بازگرداندن «تنوع» به مسکن است.
اعتصامی با اشاره به میل مردم به فضای باز و تمایل طراح به داشتن آزادی بیشتر پرسید آیا «سارق» اصلی حیاط همان سیاستگذار است؟
گلپایگانی پاسخ داد: «من شخصا معتقدم فقط سیاستگذار نیست.»
او گفت مشاور یا شرکتی که طرح تفصیلی یک شهر را طراحی میکند نیز میتواند در برابر الگوهای تکراری مقاومت کند و برنامهای متناسب با بوم همان شهر ارائه دهد.
اعتصامی هم تأکید کرد طراحان نمیتوانند تمام مسئولیت را متوجه ضوابط کنند. مردم و متخصصان و سیاستگذاران هر سه در وضعیت موجود نقش دارند و هر سه نیز میتوانند آغازگر مطالبه کیفیت باشند.
یکی از بخشهای سخنان گلپایگانی به تراکمفروشی مربوط بود.
او گفت مدیریت شهری گاهی برای حل مسئله درآمد به فروش تراکم متوسل میشود اما «شهر باید از طریق درآمدهای پایدار و عوارض اداره شود نه از طریق تراکمفروشی».
به گفته او تراکمفروشی و دستور نقشههای یکسان و مشارکت ندادن مردم در اداره محله از عواملی هستند که میتوانند خانه را بیشتر به کالای سرمایهای تبدیل کنند.
اعتصامی در ادامه پرسید آیا فضای باز ۴۰ درصدی که در بسیاری از ساختمانها باقی میماند واقعا همان چیزی است که میتوان به آن حیاط گفت؟
بخش زیادی از این فضا در زمینهای شمالی به رمپ پارکینگ و مسیر رفتوآمد اختصاص پیدا میکند و گاهی از آن فقط باغچه کوچکی باقی میماند.
او گفت اگر حیاط را نه فقط یک سطح بدون سقف بلکه فضایی برای دیدن آسمان و مکث و بازی و کاشتن و تجربه فصلها بدانیم آن وقت بسیاری از فضاهایی که امروز حیاط نامیده میشوند دیگر در این تعریف نمیگنجند.
در بخش پرسش و پاسخ موضوع بازگشت زندگی به خانههای تاریخی منطقه ۱۲ مطرح شد.
گلپایگانی بار دیگر به پژوهش سال ۱۳۹۴ اشاره کرد و گفت حفظ تنوع سکونت در منطقه ۱۲ میتواند بخشی از پاسخ باشد.
او میان «حفاظت منفعل» و «حفاظت فعال» تفاوت گذاشت.
حفاظت منفعل یعنی خانه تاریخی حفظ شود اما در نهایت به موزه تبدیل شود. حفاظت فعال یعنی امکان زندگی دوباره در آن فراهم شود.
گلپایگانی گفت: «اگر خانه بسیار بزرگ است برای دو خانواده و اگر کوچکتر است برای یک خانواده.»
به گفته او میتوان امکانات مورد نیاز امروز مانند آشپزخانه و سرویس بهداشتی را به این خانهها اضافه کرد بیآنکه ساختار اصلی آنها از بین برود.
علیرضا گلپایگانی نیز در بخش گفتوگوی حاضران بر این نکته تأکید کرد که نباید کیفیت خانه ایرانی را فقط در خانههای بزرگ تاریخی جستوجو کرد.
او گفت حتی در آپارتمانهای موجود نیز ظرفیتهایی برای بازگرداندن بخشی از رابطه انسان با طبیعت وجود دارد. بسیاری از پشتبامهای ساختمانهای چهار یا پنجطبقه بدون استفاده ماندهاند در حالی که میتوان آنها را به فضای قابل استفاده یا بام سبز تبدیل کرد.
به گفته او حتی اگر فقط فضایی دو متر در دو متر در اختیار باشد باید دید چگونه میتوان از همان فضا برای ایجاد آرامش یا ارتباط با طبیعت استفاده کرد.
او گفت مسئله این نیست که چون دیگر امکان داشتن خانههای بزرگ حیاطدار وجود ندارد از کیفیت به طور کامل صرفنظر شود. همین حداقلها نیز میتوانند بخشی از نیاز سکونت را پاسخ دهند.
گلپایگانی تأکید کرد سخن گفتن از حیاط و خانههای گذشته به معنی بازسازی عین همان الگوها نیست.
زندگی امروز تغییر کرده است و خانوادهها و شیوه کار و اجارهنشینی و میزان ماندن افراد در یک محله با گذشته متفاوت است.
پرسش اصلی این است که چه فرایندهایی در خانههای گذشته جریان داشتند و کدامیک هنوز برای زندگی امروز اهمیت دارند.
اگر حیاط محل بازی و باغبانی و مکث و ارتباط با آسمان و تجربه فصلها بوده است باید دید امروز این تجربهها در چه شکل دیگری میتوانند ادامه پیدا کنند؛ در حیاط مشترک یا بالکن یا بام یا فضای عمومی محله.
گلپایگانی یاد آوری کرد: «باید به خانه مجال داده شود که خانه باشد.»
