آهنگ رشد بالای جمعیت سالمندان کشور، دغدغههای جدیدی را مقابل جامعه ایرانی قرار داده است، به نحوی که مشکلات مختلف زندگی روزمره یک سالمند، که در گذشته به دلیل سهم جمعیت بسیار اندک آنان مورد غفلت و بیتوجهی بودند، اکنون به یکی از دغدغههای جدید جامعه بدل شده است.
هماکنون هم جمعیت سالمندان کشور با شتاب بالا درحال افزایش است. بر اساس آمارهای بهزیستی، اکنون ۱۰ میلیون و ۳۵۰ هزار سالمند داریم که حدود ۱۴ درصد جمعیت ما را تشکیل میدهند. پیشبینیها نشان میدهد سهم جمعیت بالای ۶۰ سال تا سال ۱۴۳۰ به یک سوم جمعیت کشور افزایش خواهد یافت. طبق تعریف سازمان جهانی بهداشت، کشورهایی که بیش از ۱۰ درصد جمعیتشان را افراد بالای ۶۵ سال تشکیل میدهد، کشورهای «سالخورده» تلقی میشوند. این درحالی است که طبق تحقیقات محمد میرزایی، استاد جمعیتشناسی دانشگاه تهران که در مجله «سالمند» منتشر شده، ایران در سال ۱۳۷۵، یعنی در گذشتهای بسیار نزدیک (با سهم ۴ درصدی سالمندان از کل جمعیت ۶۰ میلیون نفری آن زمان) کشوری بسیار جوان تلقی میشد، اما امروز اما طی ۳۰ سال، ایران نزدیک به ۴ برابر بیشتر از گذشته سالمند دارد.
این تغییرات سریع، موجب ایجاد نهادهای مدنی، تشکلهای بخش عمومی و حتی ادارات و میزهای دولتی طی ده سال گذشته برای مدیریت مسئله سالمندی شد. از نهادها و موسسات فرهنگی که تلاش میکنند روحیه سالمندان را در سالهای پایانی عمر خود با برنامهها و روشهای متنوع حفظ کنند، تا تشکلهایی که برای مناسبسازی معابر شهری برای سالمندان فعالیت میکنند، همه در تلاش برای بهبود زیست در واپسین سالهای زندگی سالمندان پرشمارشده کشور هستند.
اما این موضوعات، همهی ابعاد مسئله سالمندی در ایران نیست. مشارکت اجتماعی و اقتصادی سالمندان در شرایطی که با کافی نبودن حقوق بازنشستگی و کاهش توان پسانداز برای دوره کهنسالی مواجه است، به محوریترین مسئله در زندگی روزمره این بخش جامعه بدل شده است.
کشورهای توسعه یافتهای که از سالهای نسبتاً دور با مشکل پیری جمعیت مواجهاند، برنامههای مختلفی برای استفاده از ظرفیت سالمندان برای بهبود احساس مفید بودن و جلب مشارکت آنها داشتهاند؛ طرحهای مختلف حمایت از سرمایهگذاری پسانداز بازنشستگان در بازار سرمایه و جذب مشارکت فرهنگی-اجتماعی آنان، به امری روزمره در کشورهای حوزه شمال اروپا یکی از مجموعه راهکارهای تجربه شده است. همچنین امکان دریافت خدمات بازنشستگی از چندین صندوق در آسیای شرقی، از جمله راهکارهای این کشورها برای حل مشکلات سالمندی بوده است. تجربه کشورهای توسعه یافته نشان داده که مدیریت بهبود وضعیت سالمندان و برخورداری جامعه از یک دوره کهنسالی شایسته، تنها از طریق ارائه خدمات یک صندوق بازنشستگی عمومی و مسئولیتپذیریِ یک دستگاه متولی امکانپذیر نیست.
استفاده از ظرفیت مشارکت سالمندان در ایران نیز البته به صورت ابتدایی، از طریق برخی تشکلها درحال آغاز است، اما هنوز مقابل آن موانعی وجود دارد. مازیار گیلانینژاد دبیر انجمن کنشگران سالمندی در این زمینه روایت خود را دارد. او با تاکید بر اینکه جامعه سالها برای فردی که سالمندی رسیده هزینه کرده و تواناییهایی در آن ایجاد کرده که میتواند داوطلبانه آن ظرفیت را در اختیار جامعه بگذارد، میگوید: «مشارکت سالمند تنها در امور اقتصادی و فنی نیست. تشکلهای حوزه سالمندی در ارتباط با دستگاههای عمومی، میتوانند مشارکت سالمندان در امور اجتماعی و فرهنگی را سامان دهند. برای مثال اخیراً با مشارکت تشکلهایی از سالمندان، به پیشنهاد خود آنها، از توان و سلیقه سالمندان برای زیباسازی برخی بوستانها که خودشان از آن استفاده میکردند، با کاشت گل و گیاه استفاده شد. در امور عامالمنفعه مشابه، سالمندان میتوانند نقش مفیدی در امور اجتماعی و حل تعارضات مختلف ایفا کنند، اما شرط چنین مشارکتی، داوطلبانه بودن، ضابطهمند بودن و تحقق آن زیر نظر تشکلهای مردمی حوزه سالمندی است؛ چیزی که هنوز از آن کمبهره یا بیبهرهایم.»
مازیار گیلانی نژاد، دبیر انجمن کنشگران سالمندی ایران، پیرامون مشکلات استفاده از ظرفیت مشارکت اقتصادی و اجتماعی سالمندان بر این باور است که افراد معمولاً با دو دیدگاه افراطی نادرست در دوران سالمندی مواجهاند. از یک طرف گروهی بر این عقیدهاند که فرد از زمان شروع سالمندی و حتی بازنشستگی، باید به استراحت و تفریح بپردازد تا هم بازار کار برای جوانان گشوده شود و هم سالمند در واپسین سالهای حیات خود بتواند از زندگی لذت ببرد. در مقابل، برخی با نوع نگاه افراطی دیگر هم وجود دارد که در کنار سیاستهای افزایش سن بازنشستگی، معتقد است سالمند دارای توانایی برای ادامه کار و مشارکت اقتصادی و اجتماعی در هر سطحی است و تداوم فعالیت آن باعث حفظ سرزندگی و کمک به معیشت او و کل جامعه است.
گیلانی نژاد با رد کردن هردو نگرش افراطی به مسئله مشارکت سالمندان، به بررسی شیوههای الگوبرداری شده درباره مشارکت سالمندان توضیح میدهد: «برخی طرحها که در ارتباط با سرمایهگذاری و حفظ ارزش سپردههای سالمندان و بهویژه بازنشستگان در سنین بالاست، در عمل با این مشکل مواجه است که عمده سالمندان و بازنشستگان ما در سنین بالا دیگر پول زیادی برای پسانداز ندارد که چنین طرحهایی جوابگو باشد. سالمندان ما در سنین بالا با دو هزینه بالای بخش درمان و نگهداری از یکسو مواجه هستند و از سویی در آستانه شروع سالمندی یا قبل از آن، بخشی از اندوخته خود را برای ازدواج و تحصیل فرزندان مصرف کردند. پس طرحهای مشارکت اقتصادی بازنشستگان در بازارهای مالی دیجیتال، بازار سرمایه و طلا با چالشهای جدی مواجه است و قبل از طرح آنها باید به این مسائل توجه کرد.»
دبیر انجمن کنشگران سالمندی ایران بر این باور است که مسئله مشارکتهای اقتصادی و اجتماعی سالمندان جنبه طبقاتی نیز دارد و برخی از طرحهای رفاهی خارج از استاندارد صندوقهای بازنشستگی، برای گروه خاصی است: «طرحهایی در حوزه مشارکت بیشتر در هزینههای درمان مثل بیمه اکمل، در بخش بهداشتی مطرح شده است که ما اطلاع داریم تنها مدیران و کسانی که حقوق بازنشستگی بالا و نزدیک به سقف دریافت میکنند، از آنها استفاده کرده و به دلیل هزینههای بالای آن، ثبت نام میکنند. برخی طرحها عمومیتی نمیتواند داشته باشد.»
«نگاه انسانی ما به موضوع سالمندی این است که وقتی فردی در سن ۶۰ سالگی بازنشسته شده و از بازار کار خارج شد، واقعاً نباید به بازار کار برگردد و باید به زندگی و استراحت بپردازد، اما این به معنای توقف مشارکت اجتماعی و اقتصادی، کمک و مشورت به فعالیتهای بخشهای مختلف و ایجاد احساس مفید بودن در جامعه نیست.» گیلانینژاد با طرح چنین دیدگاهی، بر این باور است که در کشورهای اروپایی نوع نگاه مردمی و اجتماعی به سالمندی وجود دارد که در هر کشور دیگری از جمله ایران باید به سالمند چنین نگاهی داشت. سالمند میتواند کماکان در اوج سنین کهنسالی مفید واقع شود، اما هیچ وظیفه اقتصادی نباید بر دوش او گذاشت.
او در تبیین دیدگاه خود با یادآوری این نکته که بسیاری از سالمندان در دوران جوانی و میانسالی خود تجارب و دانش بالایی دارند که برای جامعه اثربخش است، توضیح میدهد: «مشاوره در حوزههای فنی، مالی، بازرسی و نظارت، اموری است که بابت آن هنوز به سالمندان دارای تجربه از طرف شرکتها، دستگاهها و نهادهای مختلف مراجعه میشود. از نظر اصولی با چنین همکاریهایی نباید مشکلی داشت، اما وقتی چنین موضوعاتی فراگیر است، همکاریها باید ضابطهمند شود. اول اینکه در مشارکت اقتصادی، هیچ اجباری نباید وجود داشته باشد و ساعت فعالیت بسیار کمتر از نیروهای موظف تعریف، و به انتخاب نیروی بازنشسته باشد. دوم اینکه دستگاهها و شرکتها به فرد سالمند با حقوق کمتر برای چنین اموری دعوت کنند، باید لغو شود. زیرا شرکتها بهجای بهرهگیری از نیروی جوان که حقوق کامل میخواهد، از افراد باتجربه سالمند استفاده میکنند. استفاده از سالمندان باوجود زمان کمتر، باید با حقوق برابر با شاغل جوان همسطح باشد تا انگیزهعدم بکارگیری جوانان در بازار کار در کارفرمایان و مدیران از بین برود. در مواردی دیده شده که مدیری از یک سالمند بهجای دو جوان استفاده کرده و نیرو اخراج کرده است. این درحالی است که به فرد سالمند حقوق کمتر داده و تازه در هزینه حق بیمه صرفهجویی کرده است. چنین پدیدههای زشتی نباید به اسم جذب مشارکت سالمندان عادیسازی شود و باید با آن مبارزه کرد.»
