مفهوم فقر و اختلال در چرخه عدالت اجتماعی
در ادبیات مدرن رفاه، فقر دیگر صرفاً به معنای کمبود درآمد نیست بلکه به معنای محرومیت از فرصتهایی است که به انسان اجازه میدهد زندگی ارزشمندی را تجربه کند. در واقع فقر میوه تلخ درختی است که ریشههای آن در نابرابری فرصتها و شاخههای آن در نبود زیرساختهای رفاهی خشکیده است. در این گزارش فقر را نه به عنوان یک پدیده اتفاقی بلکه به عنوان نقطه شکست پروژه عدالت اجتماعی واکاوی میکنیم.

تصور کنید فردی در یک جزیره دورافتاده مقدار زیادی پول نقد در اختیار دارد اما به هیچ بازار، مدرسه یا بیمارستانی دسترسی ندارد. آیا این فرد ثروتمند است؟ در نگاه سنتی بله اما در ادبیات مدرن رفاه، او در فقر مطلق به سر میبرد. این پارادوکس نشاندهنده چرخشی بزرگ در تعریف فقر است. فقر دیگر صرفاً به معنای کمبود درآمد نیست بلکه به معنای محرومیت از فرصتهایی است که به انسان اجازه میدهد زندگی ارزشمندی را تجربه کند. در واقع فقر میوه تلخ درختی است که ریشههای آن در نابرابری فرصتها و شاخههای آن در نبود زیرساختهای رفاهی خشکیده است. در این گزارش فقر را نه به عنوان یک پدیده اتفاقی بلکه به عنوان نقطه شکست پروژه عدالت اجتماعی واکاوی میکنیم.
واکاوی مؤلفههای بنیادین در مفهوم فقر
تحقق عدالت اجتماعی و مبارزه با فقر، فراتر از توزیع اعانه و صدقه، بر ارکانی استوار است که در همتنیدگی «قابلیتهای انسانی» و «فرصتهای ساختاری» را تضمین میکنند. نخستین مؤلفه، استطاعت و توانمندی مالی است؛ به این معنا که سطح درآمد نباید تنها سنجه فقر باشد، بلکه باید دید این درآمد چه میزان از «آزادی عمل» را برای فرد فراهم میکند. دومین مؤلفه، دسترسی به زیرساختهای رفاهی (مسکن، سلامت و اینترنت) است تا فقرِ جغرافیایی و تکنولوژیک، حکم صادرکننده رنج مضاعف برای ساکنان مناطق محروم نشود. سومین مؤلفه، ثبات شغلی و امنیت درآمدی است که از لغزش طبقه متوسط به زیر خط فقر در زمان نوسانات اقتصادی جلوگیری میکند. رکن چهارم، آموزش برابر و مهارتآموزی است که به عنوان موتور محرکِ جابهجایی طبقاتی عمل کرده و از «تله فقر» جلوگیری میکند. پنجمین مؤلفه، کرامت انسانی و شمول اجتماعی است؛ چرا که فقر تنها گرسنگی نیست، بلکه حسِ طردشدگی و نادیده گرفته شدن در فرآیندهای تصمیمگیری جامعه است. ششمین و کلیدیترین مؤلفه، عدالت در توزیع فرصتهاست که تضمین میکند هیچ شهروندی به دلیل ویژگیهای انتسابی (مانند محل تولد یا طبقه والدینی) در بنبستِ محرومیت گرفتار نماند.
تعریف مفهوم و ریشههای نظری
در ادبیات دانشگاهی آکسفورد و استنفورد، فقر از یک مفهوم تکبعدی مالی به یک مفهوم چندبعدی قابلیتی (Capability Approach) تغییر یافته است. آمارتیا سن، برنده جایزه نوبل اقتصاد، فقر را شکست در دستیابی به حداقل قابلیتهای اساسی میداند. از این منظر فقر یعنی ناتوانی در انتخاب. وقتی فردی به دلیل فقر آموزشی نمیتواند مهارت کسب کند یا به دلیل فقر دیجیتال از فرصتهای شغلی آنلاین محروم میماند، در واقع حق انتخاب او برای آینده مصادره شده است. ریشههای تاریخی فقر نشان میدهد که این پدیده همواره با ساختارهای قدرت و توزیع منابع گره خورده است. در دوران پیشامدرن فقر را تقدیری الهی میدیدند اما با ظهور دولت رفاه، فقر به عنوان یک نارسایی ساختاری تعریف شد که وظیفه دولت است آن را از طریق رفاه اجتماعی مهار کند.
تبارشناسی مفهوم فقر: از تقدیر الهی تا محرومیت ساختاری
۱. فقر به مثابه فضیلت یا تقدیر (دوران پیشامدرن):
در سدههای میانه و جوامع سنتی، فقر عمدتاً دارای یک بار معنایی مذهبی یا تقدیری بود. در مسیحیت و بسیاری از آیینهای شرقی، «فقر اختیاری» نوعی فضیلت اخلاقی برای رسیدن به معنویت محسوب میشد. در این دوران، فقرا به عنوان بخشی طبیعی از نظم کیهانی دیده میشدند که وجودشان بستری برای ثروتمندان فراهم میکرد تا با دادن صدقه، رستگاری خود را تضمین کنند. فقر در این تبار، یک «مسئله اجتماعی» نبود که نیاز به حل شدن داشته باشد، بلکه وضعیتی بود که باید با «احسان فردی» مدیریت میشد.
۲. فقر به مثابه تنبلی و انحراف اخلاقی (دوران گذار و قوانین فقرا):
با ظهور پروتستانتیسم و آغاز انقلاب صنعتی، نگاه به فقر تغییر کرد. بر اساس اخلاق کار پروتستانی، موفقیت مادی نشانه برگزیدگی و فقر نشانه تنبلی یا خشم الهی تلقی شد. در این دوره (مثلاً در قوانین فقرای ۱۸۳۴ بریتانیا)، میان «فقرای مستحق» (پیران و معلولان) و «فقرای نامستحق» (بیکاران سالم) تمایز گذاشته شد. فقر در اینجا به یک «انحراف رفتاری» تبدیل شد و فقرا مجبور بودند در محیطهای دشواری به نام کارخانه (Workhouses) کار کنند تا «اصلاح» شوند.
۳. فقر به مثابه نارسایی ساختاری (ظهور دولت رفاه):
پس از بحران اقتصادی بزرگ ۱۹۲۹ و جنگهای جهانی، تبار فقر به سمت «اقتصاد سیاسی» چرخید. در این لایه، فقر دیگر نه تقدیر بود و نه تنبلی، بلکه نتیجه نقص در چرخه بازار و نبود تامین اجتماعی شناخته شد. طبق نظریات کینز و بوریج، فقر یک «دیو» (Giant) بود که دولت باید با ابزارهای بازتوزیع ثروت، بیمههای بیکاری و خدمات عمومی (رفاه اجتماعی) آن را از بین میبرد. در اینجا فقر از یک موضوع اخلاقی به یک «وظیفه حکمرانی» تبدیل شد.
۴. فقر به مثابه محرومیت از قابلیتها (رویکرد مدرن):
در اواخر قرن بیستم، با تئوریهای آمارتیا سن و آکسفورد، تبارشناسی فقر به لایه «آزادی و قابلیت» رسید. فقر دیگر فقط کمبود پول (Income Poverty) نیست، بلکه «فقر قابلیتی» (Capability Poverty) است. در این نگاه، فقر یعنی فرد ابزارهای لازم (سلامت، آموزش، مسکن، اینترنت) را برای شکوفا کردن پتانسیلهای انسانیاش در اختیار ندارد. این همان نقطهای است که فقر با «عدالت اجتماعی» گره میخورد؛ جایی که نابرابری در فرصتها، ریشه اصلی فقر شناخته میشود.
۵. فقر در عصر دیجیتال (وضعیت کنونی):
امروز فقر در حال تجربه یک جهش تبارشناختی دیگر است: «فقر اطلاعاتی و الگوریتمی». در این لایه، کسی که به فناوری و سواد دیجیتال دسترسی ندارد، حتی اگر درآمد حداقلی داشته باشد، از چرخه شهروندی و فرصتهای آینده حذف میشود. فقر در این دوران به معنای «طردشدگی سیستمی» از شبکههای قدرت و ثروت مدرن تعریف میشود.
تجربه روزمره و مصادیق تلمبار شده
فقر در زندگی روزمره خود را به صورت محرومیتهای زنجیرهای نشان میدهد. کسی که در فقر مسکن به سر میبرد لزوماً فقط بیسرپناه نیست بلکه او از امنیت اجتماعی و آرامش روانی محروم است. این فرد به دلیل دوری از مراکز شهری با فقر دسترسی مواجه میشود و هزینههای حمل و نقل او را به سمت فقر درآمدی بیشتر سوق میدهد. این همان چرخه معیوبی است که در آن محرومیت در یک حوزه به حوزه دیگر سرایت میکند. برای مثال فقر در تغذیه (عوامل اجتماعی مؤثر بر سلامت) منجر به بیماریهای مزمن میشود که در نهایت بار مالی آن بر دوش نظام تأمین اجتماعی میافتد و فرد را به زیر خط فقر مطلق پرتاب میکند.
وضعیت جهانی و جایگاه ایران
در سطح جهانی طبق گزارشهای سازمان ملل، فقر چندبعدی ابزار اصلی سنجش عدالت است. بسیاری از کشورها توانستهاند فقر درآمدی را کاهش دهند اما همچنان در فقر آموزشی و دیجیتال با چالش مواجهاند. در ایران فقر به شدت تحت تأثیر تورم ساختاری و ناترازی در توزیع فرصتها قرار گرفته است. طبق آمارهای رسمی شکاف هزینه و درآمد دهکهای پایین به دلیل تورم کالاهای اساسی عمیقتر شده است. نکته بحرانی در ایران تبدیل شدن فقر به یک پدیده بیننسلی است؛ یعنی وقتی برابری فرصت در آموزش و اشتغال مخدوش شود، فقر از والدین به فرزندان منتقل میشود و طبقه فرودست در یک بنبست ساختاری گرفتار میماند.
سنتز نهایی و پیوند با ارکان رفاه؛ فقر به مثابه فروپاشی سیستمی
فقر در تبیین نهایی دقیقاً همان نقطه بحرانی است که در آن شکست چهار رکن بنیادین یعنی مسکن، اینترنت، سلامت و اشتغال به هم میرسند و یکدیگر را تشدید میکنند. در این چارچوب فقر دیگر یک پدیده انتزاعی نیست بلکه خروجی مستقیم ناترازی در زیرساختهای رفاهی است. اگر مسکن به عنوان حق بر سرپناه تأمین نشود فقر سکونتی و حاشیهنشینی رخ میدهد؛ اگر دسترسی به اینترنت فراهم نباشد فقر دیجیتال و محرومیت از فرصتهای نوین شکل میگیرد؛ اگر سلامت تضمین نشود فقر زیستی و فرسودگی جسمانی حاکم میگردد و اگر فرصت شغلی برابر وجود نداشته باشد فقر درآمدی به عنوان لایه نهایی فرد را در هم میکوبد.
در این نقطه است که تمایز ساختاری میان سه حوزه کلیدی برای مهار فقر آشکار میشود. عدالت اجتماعی موظف به ایجاد برابری در نقطه آغاز یعنی آموزش و اشتغال است تا با توزیع عادلانه فرصتها اساساً مانع از تولید فقر شود. رفاه اجتماعی موظف به پیشگیری از طریق تأمین نیازهای پایه مانند مسکن و سلامت عمومی است تا از سقوط شهروندان به زیر خطوط فقر جلوگیری کند. و در نهایت تأمین اجتماعی موظف است به عنوان آخرین سنگر و چتر حمایتی از کسانی که دچار شوکهای اقتصادی یا ازکارافتادگی شدهاند محافظت کند. فقر در حقیقت زمانی رخ میدهد که این سه لایه هماهنگی ارگانیک خود را از دست بدهند؛ یعنی وقتی نظام رفاهی در پیشگیری شکست میخورد و بار سنگین محرومیتها به سمت تأمین اجتماعی سرریز میشود فقر از یک پدیده گذرا به یک بنبست ساختاری و بیننسلی تبدیل میگردد.
بخش تأمل انتقادی
تقلیل فقر به توزیع پول یا یارانه نقدی یکی از بزرگترین خطاها در ادبیات رفاه است. این رویکرد فقر را به یک موضوع کمی تبدیل میکند در حالی که فقر یک پدیده کیفی و ساختاری است. یارانه ممکن است گرسنگی را به تأخیر بیندازد اما نمیتواند فقر قابلیتی را درمان کند. تا زمانی که تبعیض در فرصتهای شغلی و آموزشی وجود داشته باشد و تا زمانی که سلامت و مسکن به عنوان کالاهای لوکس معامله شوند، توزیع پول تنها به معنای مدیریت فقر است نه ریشهکنی آن. عدالت واقعی نه در بخشیدن مال به فقرا بلکه در حذف ساختارهایی است که فقیر تولید میکنند.
نتیجهگیری
فقر پایان راه نیست بلکه نشانهای از مسیر اشتباه در سیاستگذاری است. واکاوی این مفهوم نشان داد که فقر محصول نهایی بیعدالتی در دسترسی به منابع بنیادین زندگی است. برای عبور از فقر باید به مدل درخت عدالت بازگشت؛ جایی که برابری فرصتها در آموزش، اشتغال و فناوری ریشههای تنومندی میسازند که اجازه نمیدهند تکانههای اقتصادی زندگی شهروندان را متلاشی کند. فقر زمانی ریشهکن میشود که شهروند نه به خاطر صدقه، بلکه به خاطر برخورداری از قابلیتهای انسانی خود توانمند شود.
برخی مستندات
۱-مستندات شکاف هزینه و درآمد و تورم کالاهای اساسی؛ منبع: مرکز آمار ایران - گزارش «شاخص قیمت مصرفکننده به تفکیک دهکهای هزینهای» (دیماه ۱۴۰۴/۱۴۰۲).
۲- گزارش فقر و نابرابری مرکز پژوهشهای مجلس، وضعیت فقر و ویژگیهای فقرا در دهه گذشته (دهه ۹۰)، شماره مسلسل: ۱۸۹۵۵ (مرتبط با مجموعه گزارشهای فقر و نابرابری)، تاریخ انتشار: خرداد ۱۴۰۲
۳- گزارش پایش فقر در سال ۱۴۰۱ و برآورد ۱۴۰۲ وزارت رفاه؛ این گزارش که توسط معاونت رفاه و امور اقتصادی وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی تدوین شده، جامعترین سند دولتی در خصوص خط فقر و شکاف درآمدی است.





