من چیزهایی میبینم که دیگران نمیبینند
۱۴۰۰/۰۹/۱۶ | ۰۵:۴۲کد خبر: 27577

به گزارش آتیه آنلاین، من چیزهایی میبینم که دیگران نمی بینند رمان برگزیده دومین دوره جایزه ادبی کوچه ماجرای دختری به نام نگار است که وقتی همسرش از دنیا میرود، گمان میکند این مرگ طبیعی و عادی نیست. چون فردای همان شبی که دعوایشان میشود و همسرش خانه را ترک میکند، به جای این که خودش برگردد، جنازهاش بازمیگردد و از طرفی، وقتی بر سر مزار دست بر خاک او میکشد، حس میکند خاک انگشتان او را میخواهد در خود فرو برد و حلقهاش در خاک جا میماند.
با همین نشانههاست که نگار به مرگ همسرش مشکوک میشود و شخصیت جدیدی به نام «آقا» در رمان حضور مییابد و مسیر پرفراز و نشیب زندگی نگار آغاز میشود. پس او با پیگیری نشانهها خود را به مرزنآباد میرساند تا از یک دعانویس کمک بگیرد.
فرشته میرزائی در این رمان، درباره تاثیر سحر و جادو در زندگی انسانها سخن میگوید و درباره یافتن این ایده و انگیزه نوشتن آن می گوید: دلیل اصلی نوشتن این رمان برای من، تجربه واقعی و شخصی بود. چند سال از ازدواج ما میگذشت و هنوز فرزندی نداشتیم. کمکم از بعضی دوستان و آشنایان و اقوام، زمزمههایی مبنی بر احتمال وجود طلسم و جادو و پیشنهاد باطلکردن سحر میشنیدیم. البته تکلیف ما با خودمان از ابتدا مشخص بود اما همه اینها بهانهای شد برای نوشتن این رمان...
در صفحه ۲۱ این رمان میخوانیم:
در بخش دیگری از این رمان آمده است: دخمهای کوچک و تاریک بود که صندلیهای اتاق انتظار را هم نداشت، با همان موکت طوسی چرک. روی دیوارها هم خبری از آیات قرآن نبود، خالی خالی. به نظر میرسید پشت پرده سرتاسری روبهرویم، پنجرهای باشد. همان جا نزدیک در ایستادم. چشمم به در بود تا آقا وارد شود. صدایی از پشت پرده آمد: «آقا کرم، در رو باز بذار و برو» و مرد که اسمش کرم بود، اتاق را ترک کرد. من ماندم و صدای پشت پرده!.. (ص ۷۵)
رمان من چیزهایی میبینم که دیگران نمیبینند در ۱۴۲ صفحه توسط انتشارات کتاب کوچه وارد بازار کتاب شده است.
در حال بارگذاری...











