اعتراضات دانشآموزی در فرانسه که اوایل اکتبر ۲۰۲۶، در واکنش به کمبود امکانات آموزشی، کمبود معلم و نابرابری در دسترسی به آموزش باکیفیت، آغاز شد، شدت گرفته و با خشونتی انقلابی همراه شده است. در این اعتراضات متکثر استفاده از موسیقی، نمادهای اعتراضی مانند پرچم و چفیه، اجراهای جمعی و حتی تخریبهای نمادین همه به ابزارهای اعتراضی در دست جوانان تبدیل شده است. این اعتراضات در شماری از دبیرستانهای پاریس و حومه آن شکل گرفت و بهتدریج با حضور معلمان، والدین، تشکلهای صنفی و دیگر فعالان سیاسی و مدنی گسترش یافت. در شرایطی که معترضان با خشونت ساختاریافته پلیس برای سرکوب اعتراضات مواجه شدند، گروههای مدنی تصمیم گرفتند به جای ابراز «نگرانی» از سلامت دانشآموزان و توصیه عقبنشینی به آنها، و یا مداخله مستقیم و کنترل و هدایت صدای معترضان، کنار بایستند اما با حضور خودشان نقشی جدید برای خود تعریف کنند: محافظت و مراقبت.
در جریان تجمعات 6 اکتبر، که بیش از 250 هزار نفر در آن حضور داشتند، گزارشهای عفو بینالملل و سایر خبرگزاریها حاکی از صدمه دیدن بیش از 200 دانشآموز و بیش از 80 معلم و کارمند مدارس بود. نگرانی از خشونت پلیس، اتهامات علیه دانشآموزان و استفاده از باتوم و گاز اشکآور و گلولههای مشقی به سرعت در اخبار محلی و جهانی بالا آمد. در چنین شرایطی، بسیج اجتماعی نیازمند شکلی از سازماندهی است که هم بتواند از دانشآموزان محافظت کند و هم صدای آنها را خاموش و تصاحب نکند. بازوبندها و کلاههای سفید که با زنجیر انسانی گروههای والدین و معلمان همراه بودند، توانستند از اعلام همبستگی با مطالبات جوانان فراتر روند، و شکلی از حفاظت اجتماعی را در بدنه اعتراضات خیابانی به نمایش دربیاورند.
با گسترش اعتراضات حزب چپگرای «فرانسه تسلیمناپذیر» و شماری از چهرههای سیاسی از والدین، فعالان مدنی، و نمایندگان منتخب خواستند که به دیوار حائلی میان دانشآموزان و نیروهای پلیس تبدیل شوند. ویدئوی حضور شهردار سندنی، عضو این حزب، که مسلمان و با پیشینه مهاجرت است درحالیکه جلوی دانشآموزان ایستاده و دستانش را سپر دفاعی کرده و از دستگیری آنها جلوگیری میکند در رسانهها مشهور شد و گزارشهای متعددی از آن تهیه شد.
در واقع در چنین شکلی از بسیج اجتماعی، حضور مراقبتی نهادهای اجتماعی و سیاسی خود به بخشی از کنش جمعی تبدیل میشود.
گزارش روزنامه لوموند در ششم اکتبر، از والدینی روایت میکند که پس از مشاهده برخورد پلیس با دانشآموزان تصمیم گرفتند در اعتراضات کنار فرزندان خود و دیگر دانشآموزان حاضر شوند. در پاریس، برخی والدین و معلمان با تشکیل زنجیرههای انسانی کوشیدند میان دانشآموزان و نیروهای انتظامی فاصله ایجاد کنند. یکی از والدین میگوید حتی اگر نوجوانان 18 سال داشته باشند و دیگر کودک نباشند، باز هم به حضور حمایتی ما نیاز است. آنها باید بتوانند بدون هیچ ترسی از مطالبات و خواستههایشان دفاع کنند. مادران میگویند وقتی از کسی به جز فرزند خودشان مراقبت میکنند، مسئولیت والدگری از اقدامی فردی به کنشی جمعی و اعلام موضعی عمومی تبدیل میشود.
این الگو در شهرهای دیگر فرانسه نیز دیده شده است. خبرگزاری فرانسه در گزارشی از لیون در ششم اکتبر، از شکلگیری گروهی به نام «والدین حاضر» خبر داد. این گروه در واکنش به اعتراضات تشکیل شد و از راه یک گروه واتساپ برای هماهنگی حضور اعضایش استفاده میکرد. یکی از اعضای آن، حضور بزرگسالان را نوعی «حلقه امنیتی» توصیف کرده بود.
این تجربه نشان میدهد که حمایت از دانشآموزان لزوماً به سازمانهای رسمی محدود نمیماند. شبکههای غیررسمی والدین نیز میتوانند در زمانی کوتاه برای تقسیم مسئولیت و حضور هماهنگ شکل بگیرند. یکی از این مادران به لوموند گفته است: «چه کار کنیم؟ بگذاریم فرزندانمان را با باتوم بزنند؟»
خواستههای دانشآموزان و خواستههای معلمان و کارمندان مدارس از همان ابتدای اعتراضات بهم پیوند خورده بود. اتحادیههای صنفی در تجمعات حضور دارند و اعتراض به شرایط نامناسب آموزشی با درخواست شرایط بهتر کار برای معلمان همسو است. تشکلهای معلمان به گزارش پابلیک سنا در اعتراضات حضور دارند و به قول خودشان همان کاری را میکنند که در مدرسه میکنند، مراقبت از دانشآموزان برای فراهم کردن رشد آنها، و سپس رشد جامعه. آنها این توان را دارند که اعتراضات پراکنده را به مطالبات مشخص سیاسی و آموزشی تبدیل کنند.
تصاویر سرودخوانی دانشآموزان و معلمان در مقابل ساختمانهای فرسوده مدارس و آتش زدن الوارها تداعیکننده روزهای انقلاب فرانسه و شاید تئاتر موزیکال بینوایان با شعر «صدای آواز مردم را میشنوید؟ آواز انسانهایی که خشمگین هستند» شده است.
در تجمع سیزدهم اکتبر مقابل دبیرستان پل الوار، افزون بر دانشآموزان و معلمان، دانشجویان و حدود ۲۰ وکیل نیز حضور داشتند. وکلا با پوشیدن ردای حرفهای خود زنجیرهای تشکیل دادند تا از دانشآموزان در برابر خشونت احتمالی پلیس محافظت کنند. حضور معترضان در تجمعات بدون خشونت در شهرهای مختلف به بیش از 450 هزار نفر میرسد. اما نخست وزیر فرانسه گفته است که در چندین دهه گذشته، هرگز چنین بهای سنگینی توسط نظام مدارس برای حق آموزش پرداخته نشده است. دانشآموزانی که آسیبهای جدی مانند از دست رفتن بینایی یا قطع عضو دیدند، نیاز به حمایت حقوقی و دادرسی عادلانه دارند. انجمنهای حقوقی و کانونهای وکلا با حضور خیابانی خود و پوشیدن لباس رسمی، این وعده را به جوانان خشمگین فرانسوی میدهند که در ابعاد مختلف از آنها محافظت خواهند کرد.
حضور نهادهای مدنی با هویت حرفهای خود، جایگاه مراقبتی را وارد میدان میکند. در نتیجه، اعتراض به فضایی برای پیوند میان گروههای اجتماعی و حرفهای مختلف تبدیل میشود و در واقع شبکه همبستگی اجتماعی تبدیل میشود.
مراقبت در اینجا فقط به معنای آرامکردن نوجوانان یا دور نگهداشتن آنها از خطر نیست. بزرگسالانی که در کنار دانشآموزان میایستند، در عمل از حق آنها برای حضور در فضای عمومی و بیان مطالباتشان حمایت میکنند. این حمایت هرچند بهخودیخود تضمینی برای جلوگیری از خشونت نیست، میتواند به کاهش احساس تنهایی و آسیبپذیری معترضان جوان کمک کند،
شاید بازوبند سفید را بتوان نشانهای از پیوند میان مراقبت و مسئولیت اجتماعی دانست. والدین از مرز خانواده فراتر میروند، معلمان رابطه آموزشی خود را به همبستگی عمومی گسترش میدهند و دیگر گروههای حرفهای برای حفاظت از جوانانی که در خیابان مطالبهگری میکنند، وارد میدان میشوند. در نهایت شاید پرسش فقط این نباشند که دانشآموزان چرا به خیابان میآیند و صدای آنها به کجا خواهد رفت و شاید از مطالبه حق آموزش فراتر رود. مسئله اینجاست که جامعه مدنی چه مسئولیتی در برابر امکان و حق اعتراض دارد.
