اگر مسئله آب ایران فقط کمبود بود باید بعد از این همه سد و چاه عمیق و خط انتقال وضعیت بهتر میشد. اگر مسئله فقط مصرف مردم بود کاهش سرانه مصرف باید تهران را از بحران دورتر میکرد. اما همزمان با پایین رفتن سفرههای زیرزمینی شهرها بزرگتر شدهاند و صنایع آببر در مناطق خشک ماندهاند. پنجمین نشست از سلسله نشستهای «شهر و آب» با عنوان «بحران آب و آینده شهرهای ایران؛ از مسئله آب تا مسئله حکمروایی» به همین تناقض پرداخت. سیدمحمد بهشتی معمار و پژوهشگر میراث فرهنگی از تغییر رابطه جامعه ایرانی با آب گفت، حبیب جباری جامعهشناس اقتصاد و توسعه سراغ ساختار برنامهریزی و حکمروایی رفت و عباس آخوندی رئیس موسسه اخلاق و اندیشه شهروندی ایرانیان بحث را به رشد تهران و صدور پروانه ساختمانی رساند.
سیدمحمد بهشتی میان «کمبود آب» و «تشنگی» تفاوت گذاشت. ایران همیشه سرزمین پرآبی نبوده اما به گفته او جامعه برای قرنها میدانست چگونه زندگی خود را با مقدار محدود آب تنظیم کند. قنات، باغ، حوض، معماری شهرهای کویری و نوع کشاورزی همه بخشی از همین سازگاری بودند. او یزد را مثال زد؛ شهری با بارندگی اندک و تبخیر بالا که قرنها دوام آورده است. بهشتی گفت: «ما کمبود آب داریم اما مسئله اصلی این است که دیگر تشنه نیستیم.» تشنگی در تعبیر او فقط نیاز به نوشیدن آب نیست؛ دانستن ارزش آب و تنظیم شیوه زندگی با محدودیت آن است.
او جای حوض در خانه ایرانی را هم نشانه همین رابطه دانست؛ حوض در یکی از مهمترین نقاط خانه و روبهروی ایوان و شاهنشین قرار میگرفت. این نظم فقط فرهنگی نبود. به گفته بهشتی در گذشته قنات، چشمه و حقابه رودخانه صاحب و قاعده مشخصی برای تقسیم داشتند و بهرهبردار میدانست چه مقدار آب در اختیار دارد. او گفت: «تا وقتی آب صاحب داشت با این آب چیزی تولید نمیشد که ارزشش از آب کمتر باشد.» با تغییر نظام مدیریت آب اما این انتظار شکل گرفت که هرجا تقاضایی ایجاد شد دولت باید منبع تازهای برای آن پیدا کند؛ چاه عمیقتر، سد بیشتر یا خط انتقال طولانیتر.
بهشتی اصطلاح «هرز رفتن آب» را نیز نقد کرد. به گفته او آبی که به تالاب، دریاچه یا پاییندست رودخانه میرسد از چرخه خارج نشده بلکه بخشی از سرزمین را زنده نگه میدارد. او خوزستان را مثال زد؛ جایی که طغیان رودخانه فقط خطر نبود و آب و خاک تازه به زمین میرساند. با مهار سیلاب بخشی از این چرخه تغییر کرد، شوری خاک در بعضی مناطق افزایش یافت و برای مقابله با آن زهکشی انجام شد. آب شور به نقاط دیگر رفت و مسئله تازهای ساخت. کاهش جریان رودخانه نیز امکان نفوذ آب شور در پاییندست را بیشتر کرد.
بهشتی این روند را نتیجه جایگزین شدن «رفع مشکل» به جای «حل مسئله» دانست و گفت در چند دهه گذشته هر بار یک بخش از مسئله جدا و برای آن راهحل فنی پیدا شده بیآنکه اثر آن بر خاک، کشاورزی، پاییندست و سکونتگاهها همزمان دیده شود. او درباره برداشت از آبهای زیرزمینی نیز هشدار داد و گفت در برخی مناطق بازگشت آبخوان به وضعیت چند دهه قبل حتی با توقف برداشت میتواند بسیار طولانی باشد؛ یعنی بخشی از آنچه امروز مصرف شده در عمل از سهم نسلهای آینده برداشته شده است.
حبیب جباری بحث را به نظام برنامهریزی برد و گفت دستگاههای اجرایی معمولا میتوانند بگویند چند پروژه اجرا کردهاند، چه میزان اعتبار هزینه شده و چند کیلومتر خط انتقال ساختهاند اما کمتر پرسیده میشود نتیجه این اقدامات برای سرزمین چه بوده است. به گفته او برنامهریزی در ایران بیش از اندازه فعالیتمحور بوده و اثر نهایی تصمیمها بر منابع طبیعی و امکان ادامه زندگی در یک پهنه کمتر سنجیده شده است.
او دریاچه ارومیه را نمونه آورد و گفت در دورهای نگرانی سیاستگذار پیشروی آب دریاچه بود و چند دهه بعد عقبنشینی آب به بحران تبدیل شد. جباری پرسید اگر مسئله فقط کمبود آب بوده چرا دههها افزایش عرضه، سدسازی و انتقال آب نتوانسته بحران را عقب براند؟ به گفته او بخشی از پاسخ را باید در نحوه استقرار جمعیت و فعالیت اقتصادی جستوجو کرد؛ ابتدا توسعه اتفاق افتاده و بعد آب برای رسیدن به آن جابهجا شده است.
جباری به صنایع آببر اشاره کرد که با وجود توصیههای آمایشی در پهنههای کمآب مرکز کشور مستقر شدهاند. وقتی کارخانه، سرمایه و اشتغال شکل گرفته جابهجایی صنعت دشوار شده و به جای انتقال فعالیت به محل مناسب، آب به سمت صنعت حرکت کرده است. همین الگو در شهرها نیز تکرار شده؛ شهر گسترش پیدا میکند، ساختمان و جمعیت اضافه میشود و بعد دستگاههای مسئول باید نیاز آبی ایجادشده را تامین کنند.
او ناهماهنگی تقسیمات کشوری با حوزههای آبریز را نیز از مشکلات ساختاری دانست. یک حوضه آبریز ممکن است میان چند استان قرار گرفته باشد اما هر استان منافع خودش را دنبال کند. جباری گفت آب تابع مرز اداری نیست و همین ناهمخوانی زمینه تعارض میان بالادست و پاییندست را فراهم کرده است.
جباری از این وضعیت با عنوان «قفلشدگی نهادی» یاد کرد؛ ساختاری که ناکارآمدی آن شناخته شده اما قوانین، سازمانها و منافع درهمتنیده تغییر آن را دشوار کردهاند. او تاکید کرد مسئله مخالفت با فناوری یا دانش مهندسی نیست بلکه مشکل از جایی آغاز میشود که بحران چندبعدی آب فقط به یک موضوع فنی تبدیل شود و پاسخ هر کمبود پروژهای تازه باشد. از نگاه او توسعه باید دوباره به ظرفیت آب و خاک و اقلیم گره بخورد.
عباس آخوندی بحث را به تهران آورد و به گزارشی از روزنامه اطلاعات در سال ۱۳۵۵ اشاره کرد که برای مشکل آب تهران تعرفه پلکانی پیشنهاد میکرد؛ مصرف بیشتر با قیمت بالاتر. او گفت طی پنج دهه گذشته بخش بزرگی از سیاست آب همچنان بر رفتار مصرفکننده متمرکز مانده است. سرانه مصرف روزانه که حدود ۲۵۰ لیتر بود به نزدیک ۱۸۰ لیتر رسیده اما بحران آب تهران باقی مانده است.
آخوندی پرسید اگر مسئله فقط مصرف خانوار بود چرا کاهش مصرف مشکل را حل نکرد؟ به گفته او در همان سالهایی که به مردم گفته شده کمتر مصرف کنند تهران جمعیت بیشتری پذیرفته، ساختوساز ادامه یافته و تراکم بیشتری فروخته شده است. در نتیجه مصرف هر فرد کاهش یافته اما تعداد مصرفکنندگان و میزان بارگذاری شهر افزایش پیدا کرده است.
آخوندی این تناقض را با یک پرسش توضیح داد: «آیا هر پروانه ساختمانی یک پروانه مجازی آب نیست؟» ساختمانی که امروز مجوز میگیرد در آینده محل زندگی یا فعالیت جمعیتی است که آب، برق، فاضلاب و حملونقل میخواهد. در حالی که هنگام صدور پروانه معمولا ظرفیت آبی این بارگذاری تعیینکننده نیست و پس از ساخت، شبکه خدماتی باید نیاز ایجادشده را پاسخ دهد.
او گفت پرسش اصلی درباره تهران دیگر نباید این باشد که آب تازه را از کجا بیاوریم بلکه باید دید چگونه میتوان این شهر را در یک برنامه بلندمدت با ظرفیت واقعی آب آن منطبق کرد. آخوندی همین مسئله را درباره مشهد و اصفهان نیز مطرح کرد؛ شهرهایی که جمعیت آنها از ظرفیتهایی که چند دهه قبل برایشان تصور میشد عبور کرده است.
آخوندی توسعه مبتنی بر حملونقل عمومی یا TOD را نیز از همین زاویه نقد کرد. او گفت در شهری مانند تهران حملونقل عمومی باید به تمرکززدایی کمک کند اما اگر TOD به افزایش تراکم و برجسازی اطراف ایستگاههای مترو تبدیل شود نتیجه افزایش جمعیت در همان پهنهای است که اکنون نیز با محدودیت آب روبهروست. او تجربه سئول را مثال زد که در آن خطوط سریع حملونقل برای اتصال سکونتگاههای دورتر به مرکز و توزیع جمعیت به کار گرفته شدهاند.
او همچنین گفت ساختمانها باید سهم بیشتری در کاهش تقاضا داشته باشند؛ از تفکیک آب شرب و سایر مصارف تا بازچرخانی آب خاکستری و جمعآوری آب باران. نوع فضای سبز و شیوه آبیاری آن نیز به گفته آخوندی نمیتواند از سیاست آب تهران جدا باشد.
آخوندی مدل درآمدی شهرداری را یکی دیگر از گرههای مسئله دانست. هر پروانه ساختمانی برای شهرداری درآمد ایجاد میکند اما همان ساختمان در سالهای بعد به مصرفکننده آب و سایر خدمات تبدیل میشود. او گفت آمار بالای صدور پروانه ممکن است از منظر صنعت ساختمان نشانه رونق باشد اما از منظر منابع آب معنای دیگری دارد.
