تهران خلوت شده، کارگران هنوز سرِ کارند
بیش از دو هفته از جنگ میگذرد و بسیاری در این مدت خانههایشان را به مقصد مکانهایی امنتر ترک کردهاند. اما زندگی هنوز در تهران متوقف نشده و بخشی از آنها که در این شهر ماندهاند هنوز سر کار میروند.
جنگ وارد روز شانزدهم خود میشود. ۹ اسفند با صدای انفجارهایی در مرکز تهران آغاز شد؛ صدایی که خیلی زود در نقاط مختلف شهر تکرار شد و دامنه درگیریها را به زندگی روزمره مردم کشاند. در روزهای بعد بسیاری از ساکنان تهران شهر را ترک کردند. پایتخت که در روزهای پایانی اسفند معمولاً پر از رفتوآمد، خریدهای شب عید و خیابانهای شلوغ است، حالا به شهری ساکت و خلوت تبدیل شده است. اما شهر کاملاً متوقف نشده است. کارگران هنوز سرِ کارند.
تا کنون هزاران نقطه در تهران هدف حملات قرار گرفته است. در پی این حملات، بیش از سه هزار شهروند تهرانی که خانههایشان آسیب دیده در ۱۲ هتل اسکان داده شدهاند. همزمان گزارشهای بینالمللی از افزایش شمار آوارگان خبر میدهند. بر اساس اعلام یونیسف، بیش از سه میلیون نفر در داخل کشور در اثر جنگ آواره شدهاند؛ بخشی از این جمعیت را ساکنان تهران تشکیل میدهند.
شهر خلوت، کار ادامه دارد
با این حال، زندگی در شهر کاملاً متوقف نشده است. درصدی از کسانی که در تهران ماندهاند همچنان سر کار میروند: کارگران کافهها و رستورانها، رانندگان پیک موتوری، فروشندگان، کادر درمان و امداد، و بیمارانی که روند درمانشان نمیتواند متوقف شود.
شبها خیابانهای تهران تاریکتر از همیشهاند. بسیاری از ساختمانها خاموشاند و تنها تکوتوک پنجرهای روشن مانده است. بسیاری از ساکنان شهر رفتهاند، اما شهر کاملاً خالی نشده است. هنوز کسانی هستند که کارشان ادامه دارد.
«ما نمیتوانیم برویم»
شب سوم جنگ بود. در یک مغازه پروتئینی بزرگ و لوکس هیچ مشتریای نبود، اما فروشندهها و کارگران همچنان سر کار ایستاده بودند. از مردی که پشت صندوق بود پرسیدم: «شما نرفتید؟»
پاسخ کوتاهش این بود: «ما نمیتوانیم برویم.»
نگاهی بین صندوقدار و یکی از کارگران رد و بدل شد. صندوقدار گفت او مدام میخواهد به شهرستان برود، اما نمیشود.
پیکهایی که در خیابان ماندهاند
شبی که انبار نفت در جنوب تهران هدف حمله قرار گرفت، آسمان و خیابان برای لحظهای روشن شد. مردم به پیادهرو آمدند و به آسمان نگاه کردند. پیک یک رستوران که کنار مغازه ایستاده بود سریع به وسط خیابان دوید تا ببیند چه اتفاقی افتاده است. در خیابان فقط چند ماشین پراکنده حرکت میکرد. زیاد مکث نکرد؛ چند لحظه بعد دوباره سوار موتور شد و رفت تا غذای سفارشدادهشدهای را برساند.
پیکها و کارگران رستورانها از مغازهها بیرون آمدند تا سرخی آسمان را تماشا کنند. زن صندوقدار گفت: «نترسید، ما را نمیزنند.»
وقتی از او پرسیدم آیا هنوز هم هر روز سر کار میآید، جواب داد:
«ما هر شب هستیم.»
در روزهای نخست جنگ، راننده جوانی از اسنپفود میگفت هنگام انفجار میدان نیلوفر با موج انفجار تا آستانه پرتاب شدن به گوشهای پیش رفته است. پیکها و رانندگان اسنپفود برخلاف بسیاری از کارگران دیگر، محل کار ثابتی ندارند. آنها در خیاباناند؛ بدون حفاظ ساختمان یا محیط کاری بستهای که بتواند از آنها در برابر خطر محافظت کند.
چند روز بعد، وقتی رستوران مرغ سوخاری «دی» هدف بمباران قرار گرفت، چند پیک موتوری و کارگرانی که جلوی رستوران بودند جان خود را از دست دادند. با این حال کار پیکها متوقف نشده است. کسانی که در خانه ماندهاند رغبت بیرون آمدن ندارند و سفارش غذا از بیرون ادامه دارد. پیکها همچنان در خیابانهای شهر رفتوآمد میکنند.
این شبها هوای تهران سوز خاصی دارد. بسیاری از پیکهای اسنپفود صورتشان را با کلاه و ماسکهای بافتنی پوشاندهاند و در خیابانهای خلوت حرکت میکنند. وقتی از یکی از آنها پرسیدم چرا با این شرایط سر کار میآید، با اضطراب به سمت رئیسش نگاه کرد و چیزی نگفت.
کارگرانی که جایی برای رفتن ندارند
در یک کافه کوچک در شهر، چند کارگر مهاجر افغانستانی هنوز مشغول کارند. با قطع اینترنت، ارتباطشان با خانوادههایشان قطع شده است. یکی از آنها میگوید: «ما در جنگ بزرگ شدیم.» یکی اهل شمال افغانستان است و دیگری از جنوب آن کشور آمده است. بیشتر همکاران ایرانیشان شهر را ترک کردهاند و حالا آنها از معدود کسانی هستند که ماندهاند. کمتر از کافه بیرون میآیند و شبها همانجا میخوابند.
در خیابانهای تاریک شهر، کودکان زبالهگرد ۱۰ تا ۱۲ ساله هنوز بار میبرند.
شهر با دستهای آنها میچرخد
برخی به انتخاب خود در تهران ماندهاند. برخی جایی برای رفتن ندارند. و برخی هم، چه جنگ باشد چه نباشد، ناچارند هر روز از خانه بیرون بزنند و سر کار بروند.
هرچه روزهای جنگ بیشتر میگذرد، آدمها کمحرفتر میشوند. اما در شهری که بسیاری از ساکنانش رفتهاند، کسانی هنوز ماندهاند که با کارشان زندگی روزمره شهر را ادامه میدهند. تهران این روزها آرامتر از همیشه است، اما هنوز با دستهای همان کسانی میچرخد که ماندهاند. رفتگران و کارگران حمل زباله همچنان مشغول کارند؛ برای آنها تعطیلی وجود ندارد.





