
علی اصغر سیدآبادی، نویسنده و پژوهشگر اجتماعی در گفتوگو با آتیه آنلاین از دهه هشتادیها، مواجهه خانواده با آنها و دگرگونی معرفتشناختی در نوجوانان و جوانان ایرانی میگوید
با گذشت بیش از دو هفته از آغاز درگیری نظامی در ایران، تهران همزمان با کاهش محسوس جمعیت و افت تردد شهر، با اختلال جدی در اقتصاد روزمره مواجه شده است. وضعیتی که بیش از همه، کسبوکارهای خرد و مشاغل وابسته به حضور روزانه مردم را تحت فشار قرار داده است. روایتهای میدانی حاکی از فشار شدید روی صاحبان این کسبوکارها است.
بیش از دو هفته از جنگ میگذرد و بسیاری در این مدت خانههایشان را به مقصد مکانهایی امنتر ترک کردهاند. اما زندگی هنوز در تهران متوقف نشده و بخشی از آنها که در این شهر ماندهاند هنوز سر کار میروند.
در کارگاهی در شهر هیدج، مرد در خانهای را باز میکند تا به کارگاه کفاشی وارد شود. فضا بوی چسب میدهد و از جعبهها و کفشهای نیمهکارهای پر است که در کارگاههای کوچک خانگی دیگر ساخته شدهاند. در اینجا کفش یک کسب و کار خانگی و خانوادگی است، جایی که زنجیرههای تولیدِ کفش خانوارها را به یکدیگر متصل میکند.
در دل شهری کوچک در استان زنجان، صنعتی زنده جریان دارد؛ صنعتی که نه از کارخانههای بزرگ، که از اتاقهای کوچک خانهها نفس میکشد. «هیدج» را به نام شهر کفش میشناسند، جایی که زنان و مردان، دوشادوش هم، از دل بوی چسب و صدای چرخ خیاطی، زندگی میسازند. نسلی که از پادویی و شاگردی آغاز کرده، امروز چرخ تولید را میچرخاند، بیآنکه چشمانتظار دولت باشد. اما در پس این رونق، سایه تورم، گرانی مواد اولیه و کارگاههای بیتهویه هنوز سنگینی میکند؛ و با اینهمه، امید به آینده هنوز در نگاهشان پیداست.