دلتنگی برای نقاشیهایی که زیر آوار ماندند
سوگل دانائی، روزنامهنگار، سالها از خانههایی نوشته بود که زیر آوار زلزله، سیل یا جنگ نابود شده بودند و صاحبانشان ناگهان همه چیزشان را از دست داده بودند. اما این بار روایت او از خانهای است که خودش در آن زندگی کرده؛ خانهای در کوچه ایوان مدائن و خیابان تیسفون تهران که پس از حملات اخیر آسیب دید و حالا تنها در خاطرهها باقی مانده است.
از خانههای ویران شده زیادی روایت کرده بودم، خانههایی که زلزله کرمانشاه نابودشان کرد و مدت مدیدی چادرنشین بودند، یا آنهایی که سیل در آنها جاری شده بود و آبِ مایه حیات، زندگی را از آنها گرفته بود. در همین جنگ دوازده روزه، راهی کوچه و خیابانهای زیادی شدم و از آواری نوشتم که روی سر زنان و کودکان ریخته بود. راستش را بخواهید به تاریکترین نقطه ذهنم هم خطور نمیکرد که روزی قرار باشد از خانه ویران شده خودم خبر یا گزارشی بنویسم. خانهای زیبا در منطقه 4 تهران در کوچهای به نام ایوان مدائن و خیابانی به نام تیسفون.
من هیچگاه ایوان مدائن در تیسفون ساسانی یا عراق امروزی را ندیده بودم. اما خانه ما کم از ایوان شاهی نداشت. خانه ما راهروهایش اکسپوز بود، پتوسها روی دیوارهایش قلمه زده بودند و در بهار سبزِ سبز بود.
من در آن خانه برای اولین بار عاشق شدم، مهمانیهای بزرگ و کوچک ترتیب دادم و معاشرت کردم. خانه ما پر از کتاب بود و فیلمهای قدیمی، پر بود از یادگاریهایی که از درگذشتگان باقی مانده است.
روی دیوار اتاقم نقاشی کودکانی نصب بود که احتمالا دیگر آنها را نخواهم دید، کودکانی از دیار افغانستان، بلوچستان و حتی خوزستان. نقاشی کودکانی که کار میکردند.
راستش را بخواهید از تمام آن چیزهایی که در خانه از دست دادیم، لوازم خانگیای که حالا قیمتشان سر به فلک کشیده و احتمالا دوباره خریدن آنها ناممکن است تا لباسهایی که پودر شدند و حتی خوراکی که برای همین روزهای جنگ تدارک دیده بودیم، دلم بیشتر از همه برای آن نقاشیها میسوزد، نقاشی کسانی که با عشق برای منی کشیده شده بود که حالا دیگر نمیداند کجای جهان ایستاده است.
این یادداشت سیاسی نیست، خطابش می توانست بسیاری باشند اما این یادداشت برای خودم نوشته شده خودم که حالا بعد از یک هفته از شوک تماشای خانه ویران شده و آتش گرفته شده در آمده و تازه به خاطر آورده که «خانهای زیبا در کوچه مدائن و خیابان تیسفون داشت» و حالا دیگر ندارد.








