تحصیل برابر، بیکاری ۵ برابری؛ چرا بازار کار پذیرای زنان نیست؟
بررسی موانع فرهنگی اشتغال زنان و تأثیر آن بر بحران سالمندی و آینده تولید در ایران


ایران اکنون دورهای را تجربه میکند که جمعیتشناسان به آن «پنجره جمعیتی» میگویند؛ یعنی زمانی که نزدیک به دو سوم جمعیت کشور در سن کار هستند، اما زنان به دلیل موانع فرهنگی سهم بسیار ناچیزی در بازار کار دارند. علی سلطانی، جمعیتشناس، در نشست «عدالت جنسیتی در نظام اشتغال؛ چالشها و راهکارها» که به همت دفتر زنان و خانواده وزارت کار برگزار شد، هشدار داد که چرخه توانمندسازی زنان در ایران ناقص مانده است؛ چرا که سرمایهگذاری سنگین نظام آموزشی روی تحصیل دختران، در بازار کار به نتیجه مطلوب نمیرسد. به باور او، وقتی تخصص زنان نادیده گرفته میشود، نهتنها چرخ تولید کند میشود، بلکه صندوقهای بازنشستگی نیز از حق بیمه بخش بزرگی از نیروی بالقوه کار محروم میمانند؛ منبعی که میتواند در مواجهه با بحران سالمندی در آینده نقش تعیینکنندهای داشته باشد.
پنجره جمعیتی؛ فرصتی که رو به پایان است
سلطانی با اشاره به روند «گذار جمعیتی» ایران توضیح میدهد که ما از سال ۱۳۸۵ وارد یک پنجره جمعیتی شدهایم؛ یعنی زمانی که ساختار سنی کشور تغییر کرده و جمعیتِ در سن کار (۱۵ تا ۶۴ سال)، نزدیک به دو سوم جمعیت را تشکیل میدهد. این جمعیتشناس این وضعیت را فرصتی مهم برای اقتصاد میداند تا با تکیه بر این نیروی کار فراوان، وضعیت صندوقهای بازنشستگی را تقویت کرده و بار سلامت و مراقبت را در جامعه کاهش دهد؛ چرا که در این دوره، نسبتِ جمعیت مولد به جمعیت مصرفکننده (کودکان و سالمندان) در بیشترین حالت خود قرار دارد.
اما او هشدار میدهد که این نیروی کار به تدریج به سمت سالمندی حرکت میکند و کشور در حال از دست دادن این ظرفیت است. به گفته سلطانی، ما نهتنها از این پنجره که تا سال ۱۴۲۵ بسته میشود به خوبی استفاده نکردهایم، بلکه در حوزه عدالت جنسیتی هم به شدت دچار «اریب» هستیم؛ به این معنا که علیرغم حضور گسترده جمعیت در سن کار، توزیع فرصتها به شکلی انحرافی بیشتر به سمت مردان متمایل است. این اریب جنسیتی باعث شده تا مشارکت اقتصادی زنان پایین باقی بماند و بخش قابل توجهی از ظرفیت این دوره جمعیتی فعال نشود.
چرا پسران زودتر از دختران درس را رها میکنند؟
سلطانی برای تبیین ریشههای عمیق نابرابری به تفاوت نرخ ترک تحصیل اشاره میکند و معتقد است گاهی نباید این وضعیت را صرفاً نابرابری دانست، بلکه این بخشی از فرهنگ ماست. او توضیح میدهد که فرهنگ سنتی ممکن است تمایلی به حضور زن در بیرون از خانه نداشته باشد، اما همین نگاه در جایی به ضرر مردان تمام میشود؛ چرا که بر اساس دادهها، نرخ ترک تحصیل در میان پسران بیشتر است.
به گفته این جمعیتشناس، در فرهنگ ما پسران به عنوان «کمکدست اقتصادی» خانواده شناخته میشوند؛ به همین دلیل در شرایط بد مالی یا بحرانهای اقتصادی، این پسران هستند که زودتر درس را رها میکنند تا وارد بازار کار شوند، در حالی که دختران در چنین شرایطی در تحصیل ماندگارتر هستند. سلطانی تأکید میکند که این الگو حتی در دادههای بینالمللی نیز تأیید شده و نشان میدهد چگونه ساختارهای فرهنگی، مسیر آموزشی و شغلی هر دو جنس را تحت تأثیر قرار میدهند.
بیکاری ۵ برابری زنان متخصص
سلطانی نابرابری موجود را نه یک ادعا، بلکه روایتی مبتنی بر آمارهای سواد و اشتغال میداند. او توضیح میدهد که اگرچه نرخ بیسوادی در سال ۱۳۷۰ برای زنان ۳۷ درصد بود، اما امروز این رقم به ۱۵ درصد کاهش یافته و در نسلهای جدید (کوهورتهای جوان)، زنان نهتنها شکاف را پر کردهاند، بلکه در ماندگاری آموزشی از مردان پیشی گرفتهاند. این جمعیتشناس با اشاره به دادههای سالهای ۱۳۹۳ تا ۱۴۰۱ تأکید میکند که اکنون نرخ ترک تحصیل در دختران کمتر از پسران است؛ یعنی نظام بودجهریزی کشور بهطور قابل توجهی در حال سرمایهگذاری روی توانمندسازی آموزشی زنان است.
او با ارائه آمارهای دانشگاهی نشان میدهد که زنان در تمام مقاطع، از کارشناسی تا دکتری تخصصی، به سهمی نزدیک به ۵۰ درصد رسیدهاند، اما شکاف اصلی در لحظه ورود به بازار کار آشکار میشود. سلطانی با مقایسه نرخ بیکاری فارغالتحصیلان میگوید: «در حالی که نرخ بیکاری مردان تحصیلکرده تنها ۲ درصد است، این رقم برای زنان فارغالتحصیل به ۱۰ درصد میرسد». به باور او، این بیکاری ۵ برابری نشاندهنده یک «اریب ساختاری» است؛ جایی که تخصص و سرمایه انسانی زنان در چارچوب هنجارهایی که همچنان اولویت را به کارِ خانه میدهد، کمتر جذب بازار کار میشود و پیوند میان آموزش و اشتغال تضعیف میشود.
اشتغال زنان و معمای باروری؛ از تقابل تا تعامل
سلطانی چالشهای موجود را به صورت یک «سلسلهمراتب» تحلیل میکند و معتقد است نخستین چالش جمعیتی کشور، مسئله سالمندی است که خود نتیجه کاهش باروری است. او در نقد این ایده سنتی که «زن باید در خانه بماند تا فرزندآوری کند»، توضیح میدهد که اولین واکنش به بحران کاهش باروری، معمولاً تقلیل نقش زن به خانه و خارج کردن اشتغال او از اولویت است؛ اما این جمعیتشناس با استناد به تجربههای جهانی از دهه ۱۹۸۰ میلادی به بعد تأکید میکند که رابطه میان باروری و اشتغال زنان دیگر «منفی» نیست، بلکه به رابطهای «مثبت» تبدیل شده است.
به گفته سلطانی، دادهها نشان میدهند کشورهایی که توانستهاند زیرساختهای لازم برای مشاغل منعطف مانند کارهای پارهوقت، نیمهوقت و ساعات کاری شناور را فراهم کنند، همزمان به نرخ باروری و نرخ اشتغال بالاتر دست یافتهاند. او همچنین به یک متغیر حیاتی دیگر اشاره میکند: «مشارکت مردان در کار خانگی.» به گفته او، در دنیای امروز مشارکت مرد در امور خانه یکی از عوامل تعیینکننده در میزان باروری است و هرچه این همکاری بیشتر باشد، تمایل به فرزندآوری در خانواده افزایش مییابد.
سلطانی در پایان با ارائه یک نمودار مقایسهای از سال ۲۰۰۴ تا ۲۰۲۰ نشان داد که نرخ مشارکت اقتصادی زنان در ایران در تمام این سالها همواره پایینتر از میانگین جهانی بوده است. او نتیجه گرفت که نمیتوان عدالت جنسیتی را به بهانه باروری کنار گذاشت؛ چرا که مواجهه با چالشهای پیشِروی صندوقهای بازنشستگی و ساختار اقتصادی کشور در آینده، در گرو فراهم کردن بستری برای حضور منعطف و تخصصمحور زنان در بازار کار است.





