بهشت زهرا تمام شده یا هنوز جا دارد؟ این پرسش قدیمی در دو سال گذشته پاسخهای متفاوتی گرفته و تکلیف آرامستانهای جدید تهران هم هنوز روشن نیست. نتیجه پژوهشی تازه با موضوع نیاز تهران به آرامستان تازه نشان می دهد که تهران در ۵۰ سال آینده به بیش از سه میلیون ظرفیت دفن نیاز دارد. پژوهش برای رسیدن به راهحل تجربه لندن سنگاپور توکیو برلین و استرالیا را هم مرور کرده است.
پر شدن بهشت زهرا هر چند وقت یک بار دوباره خبر میشود. یک بار مدیرعامل وقت سازمان بهشت زهرا میگوید قطعات روزدفن رو به پایان است. بار دیگر سخنگوی شهرداری میگوید دفن بدون مشکل ادامه دارد و خبر پایان ظرفیت شایعه است. مهدی پیرهادی رئیس کمیسیون سلامت شورای شهر هم امسال هشدار داده آخرین قطعه روزدفن در حال تکمیل است و نباید برای تأمین زمین تازه تا رسیدن به نقطه آخر صبر کرد.
و همچنان هم کسی نمی داند آرامستانهای جدید تهران کجا هستند؟ شهرداری از جانمایی دو آرامستان تازه خبر داده و میگوید مطالعات انجام شده اما هنوز مکان قطعی زمان آغاز عملیات و ظرفیت نهایی آنها به شکل روشنی اعلام نشده است.بیش از یک سال است که از ضرورت ایجاد آرامستانهای تازه گفته میشود اما هنوز چیزی که بتوان آن را پاسخ نهایی تهران به مسئله دفن دانست در دسترس نیست.
پژوهش تازه درباره «نیازسنجی قبور شهر تهران متناسب با کلانروندهای کشور در افق ۵۰ ساله» به این پرسش پاسخ می دهد که اگر تهران بخواهد تا پنج دهه بعد برای مرگ و تدفین شهروندانش برنامه داشته باشد چه مقدار ظرفیت لازم دارد و آیا ادامه همان الگوی فعلی اصلاً ممکن است؟
یکی از مهمترین یافتههای پژوهش پیش از رسیدن به آینده در آمار امروز تهران دیده میشود.متوسط تعداد مرگهای ثبتشده در سالهای ۱۴۰۲ تا ۱۴۰۴ در آمار متولی ثبت احوال حدود ۵۵ هزار نفر در سال بوده اما سازمان بهشت زهرا در همین دوره رقمی نزدیک به ۶۹ هزار نفر ثبت کرده است. فاصله دو عدد حدود ۱۴ هزار نفر است.
این اختلاف کوچک نیست. اگر قرار باشد برای آرامستانهای آینده زمین تهیه شود تفاوت سالانه ۱۴ هزار نفر میتواند در افق چند دهه محاسبات را به شکل جدی تغییر دهد.کارشناسان بهشت زهرا بخشی از این فاصله را به جمعیت شناور نسبت دادهاند. کسانی که ساکن تهران نیستند اما در تهران فوت میکنند یا فرایند ثبت فوت آنها در تهران انجام میشود.
بعضی از آنها در تهران دفن میشوند و بعضی دیگر نه. پژوهش به همین دلیل این گروه را به عنوان یک عامل جداگانه وارد محاسبات کرده است.
این تفاوت آماری یک مسئله دیگر را هم آشکار میکند. برای برنامهریزی آرامستان فقط دانستن «تعداد مرگ» کافی نیست. باید دانست چند نفر در تهران فوت کردهاند. چند نفر واقعاً در تهران دفن شدهاند. چند متوفی از شهرهای دیگر برای دفن به تهران آمدهاند و چند تهرانی در شهر دیگری دفن شدهاند.
پژوهش برای محاسبه آینده از دادههای رسمی جمعیت استفاده کرده، جمعیت پایه بر اساس آخرین سرشماری رسمی قابل استفاده یعنی سرشماری ۱۳۹۵ در نظر گرفته شده و اطلاعات مرگ و دفن و ظرفیت قبور نیز از دادههای رسمی سازمان بهشت زهرا گرفته شده است. نویسندگان گزارش از ابتدا تأکید کردهاند که این ارقام پیشبینی قطعی نیستند و باید آنها را برای برنامهریزی به کار برد. هر اندازه دادههای ورودی تغییر کند نتیجه نیز باید دوباره محاسبه شود.
در حالت پایه نیاز تهران طی ۵۰ سال آینده ۳ میلیون و ۲۳۰ هزار و ۸۳۸ ظرفیت دفن برآورد شده است.در سه حالت دیگر که تغییرات جمعیتی و روندهای بزرگ اجتماعی در محاسبات وارد شدهاند اعداد چندان از این رقم دور نمیشوند: حدود ۳ میلیون و ۱۲۹ هزار و ۳ میلیون و ۱۵۲ هزار و ۳ میلیون و ۱۹۲ هزار ظرفیت دفن.
این یعنی حتی اگر سرعت رشد جمعیت تهران کمتر شود و حتی اگر مسیر جمعیتی کشور تغییر کند مسئله آرامستان در تهران از بین نمیرود. شهر همچنان باید برای چند میلیون تدفین در چند دهه آینده برنامه داشته باشد.اما سه میلیون ظرفیت به معنای ساخت سه میلیون قبر تازه نیست.
یکی از بخشهای پژوهش همین تفاوت است. همه کسانی که در تهران فوت میکنند الزاماً به قبر تازه نیاز ندارند.سازمان بهشت زهرا اعلام کرده از سال ۱۳۸۸ تاکنون به طور متوسط ۲۰ مورد از هر ۱۰۰ تدفین در قطعات بازیافتی انجام شده است. یعنی بخشی از ظرفیت آرامستان از زمینهایی تأمین میشود که پیش از این برای دفن استفاده شدهاند.
از سوی دیگر بخشی از متوفیان تهران در خارج از شهر دفن میشوند. پژوهش این موضوع را هم در محاسبات در نظر گرفته است.بنابراین معادله آرامستان فقط «تعداد مرگ مساوی تعداد قبر» نیست. میزان استفاده دوباره از قبور تعداد طبقات هر قبر محل دفن نهایی متوفیان و ظرفیت خالی موجود همه در عدد نهایی اثر میگذارند.
گزارش بر اساس اطلاعات اعلامشده از سوی سازمان بهشت زهرا ظرفیت خالی را در سه ناحیه محاسبه کرده است.
در ناحیه یک ۸ هزار پلاک در ناحیه دو ۵۰۰ پلاک و در ناحیه سه ۸ هزار پلاک ظرفیت اعلام شده است. هر پلاک معادل یک قبر سهطبقه در نظر گرفته شده است. به این ترتیب ۱۶ هزار و ۵۰۰ پلاک میتواند معادل ۴۹ هزار و ۵۰۰ محل دفن باشد.
اما همین عدد هم پاسخ نهایی به سؤال «چقدر جا مانده؟» نیست.
گزارش تاکیدمیکند این رقم شامل ظرفیتهای در حال توسعه نمیشود. ظرفیت امامزادهها آرامستانهای خانوادگی و آرامستانهای اقلیتهای مذهبی نیز در آن نیامده است. از طرف دیگر بخشی از قبرهای خالی ممکن است قبلاً خریداری شده باشند و سازمان امکان استفاده آزاد از آنها را نداشته باشد.
همین نکته توضیح میدهد چرا مسئولان میتوانند درباره ظرفیت بهشت زهرا اعداد و روایتهای متفاوتی ارائه کنند و همه هم درباره یک چیز حرف نزنند. یک نفر ممکن است از ظرفیت فیزیکی موجود بگوید و دیگری از قبرهایی که همین امروز برای دفن روزانه قابل استفادهاند.
پژوهش به زمان های بحرانی هم پرداخته در یکی از مطالعات بررسیشده برای زلزلهای با بزرگی حدود ۷.۱۵ نزدیک به ۸۰ هزار کشته برآورد شده است. در برخی مطالعات قدیمیتر نیز برای رخدادهای بسیار شدید در تهران اعدادی در دامنه ۱۲۰ تا ۳۸۰ هزار کشته مطرح شده است.
خود گزارش تأکید میکند این اعداد پیشبینی زلزله آینده نیستند. آنها فقط برای سنجش ظرفیت شهر در وضعیت بحرانی استفاده شدهاند.
با وارد کردن چنین رخدادهایی نیاز ۵۰ ساله تغییر میکند. در یکی از حالات به حدود ۳ میلیون و ۲۹۲ هزار میرسد. در حالت دیگر ۳ میلیون و ۳۲۳ هزار و در شدیدترین حالت بررسیشده حدود ۳ میلیون و ۴۸۱ هزار ظرفیت برآورد شده است.
مسئله در زلزله فقط افزایش تعداد نیست. در حالت عادی چند میلیون تدفین در طول پنجاه سال پخش میشود. اما در یک بحران بزرگ ممکن است نیاز به دهها هزار محل دفن در چند روز یا چند هفته ایجاد شود. این همان نقطهای است که آرامستان از یک خدمت روزمره شهری به بخشی از مدیریت بحران تبدیل میشود.
پژوهش برای پیدا کردن پاسخ فقط به تهران نگاه نکرده است. تجربه چند شهر و کشور بررسی شده تا مشخص شود کلانشهرهایی که با محدودیت زمین روبهرو شدهاند چگونه ظرفیت تدفین را مدیریت کردهاند.
لندن سنگاپور توکیو برلین و ایالت ویکتوریا در استرالیا هر کدام راه متفاوتی رفتهاند. نتیجه جالب این است که تقریباً هیچکدام پاسخ مسئله را فقط در «خرید زمین تازه» ندیدهاند.
در لندن بحث آرامستان بخشی از برنامهریزی شهری شده است. اسناد مورد بررسی پژوهش شامل راهبرد آرامستانهای لندن و سیاست فضای دفن در برنامه شهری این کلانشهر است.یکی از مهمترین راهها استفاده دوباره از قبور قدیمی است. در بعضی مناطق لندن ابتدا ظرفیت داخل آرامستانهای موجود بررسی میشود و سپس سراغ توسعه زمین جدید میروند.
همزمان مسئله محل آرامستان نیز مهم است. اگر زمین خالی در نقطهای دور از محل زندگی خانوادهها باشد الزاماً به معنای حل مشکل نیست. فاصله دسترسی و پراکندگی جمعیت و نیاز گروههای مذهبی مختلف نیز در برنامهریزی وارد شدهاند.
سنگاپور با مسئلهای سختتر روبهروست. زمین بسیار محدود است و امکان گسترش بیپایان آرامستان وجود ندارد.
در این کشور مدت استفاده از قبر محدود شده است و پس از پایان دوره مقرر بقایا میتواند به شکل دیگری نگهداری شود. استفاده از فضاهای عمودی و مدیریت دقیق اطلاعات قبور بخش دیگری از این الگو است.
پژوهش تهران برای بررسی این تجربه به برنامهریزی بلندمدت سازمان محیطزیست سنگاپور درباره آرامستانها و محلهای نگهداری بقایا استناد کرده است.
این مدل البته قابل انتقال مستقیم به تهران نیست. محدودیتهای شرعی و فرهنگی اجازه نمیدهد هر الگوی خارجی بدون تغییر اجرا شود. اما اصل مسئله برای تهران قابل توجه است: آیا یک قبر باید برای همیشه بخشی از زمین شهر را از چرخه خارج کند؟
توکیو راه دیگری پیدا کرده است. وقتی زمین کم و گران باشد میتوان به جای گسترش افقی از ارتفاع و زیرزمین استفاده کرد.
در تجربه بررسیشده در گزارش شکلهای چندطبقه و فشردهتر تدفین و نگهداری بقایا به کار رفتهاند. هدف این است که هر مترمربع زمین ظرفیت بیشتری داشته با شد. پژوهش تهران نیز تجربه مدیریت فضای تدفین در توکیو را در میان منابع خود آورده است.
برلین از زاویه دیگری به زمین آرامستان نگاه کرده است. در این شهر آرامستان میتواند بخشی از شبکه سبز شهر باشد.
فضای سبز مسیر پیاده تنوع زیستی و حضور محدود و محترمانه شهروندان در طراحی آرامستان وارد شده است. به این ترتیب زمین آرامستان فقط یک کاربری بسته ندارد و همزمان بخشی از زیرساخت سبز شهر باقی میماند.
همین نگاه در پیشنهاد «باغمزار» برای تهران دیده میشود. یعنی آرامستانی که فضای سبز و مسیرهای حرکتی و کارکردهای فرهنگی در آن وجود داشته باشد بدون اینکه حرمت فضای تدفین از بین برود.
بعد از مرور این تجربهها پژوهش به این نتیجه نرسیده که تهران باید یک الگوی خارجی را کپی کند. پیشنهادها ترکیبی هستند.
اولین کار ایجاد یک سامانه دقیق برای ثبت ظرفیت است. شهرداری باید بداند هر قبر در چه وضعیتی قرار دارد. کدام قبر قبلاً فروخته شده است. کدام قطعه امکان استفاده دوباره دارد. ظرفیت هر ناحیه چقدر است و با چه سرعتی مصرف میشود.
راه دوم افزایش بهرهوری زمین موجود است. دفن چندطبقه در همین پژوهش یکی از مؤثرترین ابزارها معرفی شده است. محاسبات نشان میدهد هرچه تعداد طبقات قبر افزایش پیدا کند نیاز به سطح زمین نیز تقریباً به همان نسبت کاهش مییابد. پژوهش این روش را سریع و کمهزینه ارزیابی کرده است.
بازچرخانی قبرها راه سوم است. تجربه خود بهشت زهرا نیز نشان میدهد همین حالا بخشی از دفنها در قطعات بازیافتی انجام میشود.
راه چهارم مکانیابی آرامستانهای تازه است. اما نه به این شکل که هر زمین بزرگی در حاشیه تهران مناسب تلقی شود. دسترسی مردم فاصله از سکونتگاهها وضعیت خاک و آب زیرزمینی شیب زمین مسیر باد و امکان توسعه آینده باید همزمان بررسی شود.
و در نهایت بخشی از ظرفیت باید برای روز بحران کنار گذاشته شود. ظرفیتی که لزوماً همیشه فعال نیست اما در صورت زلزله جنگ یا رخداد بزرگ بتوان آن را در مدت کوتاهی وارد مدار کرد.
بهشت زهرا امروز پر شده است یا نه؟ این پرسش همچنان میتواند پاسخهای مختلفی داشته باشد چون «ظرفیت موجود» با «ظرفیت قابل استفاده برای دفن روزانه» یکی نیست. پژوهشگران تاکید دارند معتقدند که چالش اصلی این است که تهران بعد از بهشت زهرا میخواهد همان مدل قبلی را در زمینی تازه تکرار کند یا بالاخره شیوه مدیریت مرگ و تدفین در شهر را تغییر می کند.