انسانها فقط با درآمد، دارایی و مهارتهای فردی زندگی خود را پیش نمیبرند؛ روابطی که با دیگران دارند نیز میتواند به منبعی برای حمایت، همکاری و دسترسی به فرصتها تبدیل شود. خانواده، دوستان، همکاران، انجمنها، گروههای محلی و دیگر شبکههای اجتماعی میتوانند در مواقع نیاز اطلاعات، اعتماد، حمایت و امکان همکاری ایجاد کنند. مجموعه این روابط و منابع در علوم اجتماعی با مفهوم «سرمایه اجتماعی» توضیح داده میشود. سرمایه اجتماعی، بنابراین، نوعی سرمایه مادی نیست، بلکه منابع و ارزشهایی است که از روابط اجتماعی، شبکهها، اعتماد و هنجارهای همکاری شکل میگیرد.
سرمایه اجتماعی به شبکههای روابط اجتماعی و منابعی اشاره دارد که افراد و گروهها از طریق این روابط به آنها دسترسی پیدا میکنند. این مفهوم نشان میدهد که رابطه با دیگران فقط یک امر شخصی یا عاطفی نیست و میتواند پیامدهای اقتصادی و اجتماعی نیز داشته باشد.
برای مثال، فردی که شبکه ارتباطی گستردهای دارد ممکن است زودتر از فرصت شغلی مطلع شود، در زمان بیماری از کمک دوستان و خانواده برخوردار شود، برای حل یک مشکل اداری یا حقوقی از تجربه دیگران استفاده کند یا در یک فعالیت جمعی شریک شود. در همه این موارد، چیزی که به فرد کمک میکند فقط دارایی شخصی او نیست؛ شبکه روابط او نیز یک منبع است.
سرمایه اجتماعی معمولاً بر سه عنصر اصلی استوار است: شبکههای اجتماعی، اعتماد و هنجارهای متقابل. شبکهها امکان ارتباط و انتقال اطلاعات و منابع را فراهم میکنند؛ اعتماد هزینه همکاری را کاهش میدهد و هنجارهای متقابل انتظار کمک و همکاری میان افراد را تقویت میکنند.
با این حال، سرمایه اجتماعی الزاماً همیشه مثبت نیست. شبکههای بسیار بسته ممکن است برای اعضای خود حمایت ایجاد کنند اما افراد بیرون از شبکه را کنار بگذارند. بنابراین، برای ارزیابی سرمایه اجتماعی باید هم به میزان ارتباط و اعتماد درون گروهها و هم به امکان ارتباط میان گروههای مختلف توجه کرد.
یکی از تقسیمبندیهای رایج در ادبیات سرمایه اجتماعی، تمایز میان سرمایه اجتماعی «پیونددهنده»، «پلزننده» و «ارتباطدهنده» است. سرمایه اجتماعی پیونددهنده به روابط نزدیک میان افرادی اشاره دارد که اشتراکهای زیادی با یکدیگر دارند؛ مانند خانواده، دوستان نزدیک یا یک گروه اجتماعی کوچک. این نوع رابطه میتواند در شرایط دشوار حمایت عاطفی و مادی مهمی فراهم کند.
سرمایه اجتماعی پلزننده به روابط میان افرادی مربوط میشود که الزاماً از یک گروه یا پیشینه اجتماعی یکسان نیستند. ارتباط میان گروههای مختلف اجتماعی، فرهنگی یا حرفهای میتواند اطلاعات و فرصتهای تازهای ایجاد کند و فاصله میان گروهها را کاهش دهد.
سرمایه اجتماعی ارتباطدهنده نیز به روابط میان شهروندان و نهادها یا افراد دارای قدرت و منابع بیشتر مربوط میشود. برای مثال، ارتباط یک گروه محلی با نهادهای شهری میتواند امکان دسترسی آن گروه به منابع عمومی و تصمیمگیری را افزایش دهد.
این تمایز اهمیت دارد، زیرا جامعهای که فقط شبکههای بسته و درونگروهی دارد، الزاماً از سرمایه اجتماعی گسترده برخوردار نیست. سرمایه اجتماعی زمانی میتواند در سطح جامعه اثر بیشتری داشته باشد که میان گروههای مختلف و میان شهروندان و نهادهای عمومی نیز ارتباط وجود داشته باشد.
ایده اینکه روابط اجتماعی میتوانند نوعی منبع و قدرت ایجاد کنند، پیش از شکلگیری اصطلاح «سرمایه اجتماعی» وجود داشت. اما این مفهوم در قرن بیستم بهتدریج به یکی از موضوعات مهم علوم اجتماعی تبدیل شد.
یکی از نخستین کاربردهای مهم اصطلاح سرمایه اجتماعی به جامعهشناس آمریکایی، ال. جی. هانیفان، در سال ۱۹۱۶ بازمیگردد. او در بحث آموزش روستایی از اهمیت روابط، حسن نیت و ارتباطات اجتماعی برای حل مسائل جمعی سخن گفت.
در دهههای بعد، این مفهوم از مسیرهای مختلف گسترش یافت. پیر بوردیو در دهه ۱۹۸۰ سرمایه اجتماعی را به منابعی مرتبط دانست که فرد از طریق برخورداری از شبکهای پایدار از روابط و عضویت در یک گروه میتواند به آنها دسترسی پیدا کند. در نگاه بوردیو، سرمایه اجتماعی با نابرابری اجتماعی نیز ارتباط دارد، زیرا افراد و طبقات مختلف به شبکهها و منابع اجتماعی یکسانی دسترسی ندارند.
جیمز کلمن در سال ۱۹۸۸ مفهوم سرمایه اجتماعی را بیشتر در ارتباط با ساختار روابط اجتماعی و نقش آن در تسهیل کنش افراد توضیح داد. از نظر او، ویژگیهایی مانند تعهدات متقابل، کانالهای اطلاعاتی و هنجارهای اجتماعی میتوانند به عنوان منابعی برای عمل فردی و جمعی عمل کنند.
در دهه ۱۹۹۰، رابرت پاتنام این مفهوم را وارد بحث گستردهتری درباره جامعه مدنی، مشارکت اجتماعی و عملکرد نهادهای عمومی کرد. در کتاب «دموکراسی چگونه کار میکند»، منتشرشده در سال ۱۹۹۳، و سپس در «بولینگ یکنفره» در سال ۲۰۰۰، او بر نقش شبکههای اجتماعی، اعتماد و هنجارهای همکاری در توانایی جامعه برای اقدام جمعی تأکید کرد. از این دوره به بعد، سرمایه اجتماعی از یک مفهوم عمدتاً دانشگاهی به موضوعی مورد توجه در سیاستگذاری عمومی، توسعه اقتصادی، سلامت، آموزش و رفاه اجتماعی تبدیل شد.
سرمایه اجتماعی بخشی از زیرساخت غیرمادی رفاه اجتماعی است. فردی که در شبکههای اجتماعی سالم و قابل اعتماد زندگی میکند، در بسیاری از موقعیتها منابعی در اختیار دارد که در شرایط دشوار میتواند از آنها استفاده کند.
برای مثال، در زمان بیکاری، شبکه اجتماعی ممکن است اطلاعاتی درباره یک فرصت شغلی فراهم کند. در هنگام بیماری، خانواده یا دوستان ممکن است بخشی از مراقبت را بر عهده بگیرند. در یک بحران طبیعی، شبکههای محلی میتوانند در رساندن غذا، پیدا کردن افراد آسیبدیده یا سازماندهی کمک نقش داشته باشند.
این نقش در جوامعی که خدمات رسمی رفاهی محدودتر هستند، میتواند اهمیت بیشتری پیدا کند. اما این به معنای جایگزین شدن سرمایه اجتماعی با دولت رفاه نیست. شبکههای خانوادگی و اجتماعی نمیتوانند به تنهایی جای بیمه درمانی، بیمه بیکاری، حمایت از سالمندان یا خدمات عمومی را بگیرند.
از سوی دیگر، سرمایه اجتماعی میتواند به کاهش برخی هزینههای همکاری کمک کند. وقتی افراد به یکدیگر اعتماد دارند، برای هماهنگی و همکاری به زمان و منابع کمتری نیاز دارند. در مقابل، بیاعتمادی گسترده میتواند همکاری را دشوارتر و پرهزینهتر کند.
سرمایه اجتماعی با «انسجام اجتماعی» ارتباط نزدیکی دارد، اما این دو مفهوم یکی نیستند. انسجام اجتماعی بیشتر به وضعیت پیوند، اعتماد، تعلق و همکاری در جامعه اشاره دارد؛ در حالی که سرمایه اجتماعی بر شبکهها و روابطی تمرکز دارد که از طریق آنها منابع، اطلاعات، حمایت و امکان همکاری در اختیار افراد و گروهها قرار میگیرد.
به بیان ساده، میتوان گفت سرمایه اجتماعی بخشی از سازوکارهایی است که میتواند به شکلگیری انسجام اجتماعی کمک کند، اما هر شبکه اجتماعی الزاماً به انسجام بیشتر جامعه منجر نمیشود. یک شبکه بسته ممکن است اعتماد زیادی میان اعضای خود ایجاد کند و همزمان نسبت به گروههای بیرونی بیاعتماد باشد.
بنابراین، برای رفاه اجتماعی اهمیت فقط با «تعداد روابط» مشخص نمیشود؛ کیفیت این روابط، میزان اعتماد، امکان ارتباط میان گروههای مختلف و رابطه شهروندان با نهادهای عمومی نیز اهمیت دارد.
سرمایه اجتماعی در کشورهای مختلف یکسان نیست و سنجش آن نیز به یک شاخص واحد محدود نمیشود. اعتماد به دیگران، عضویت در انجمنها و گروههای مدنی، مشارکت اجتماعی، شبکههای حمایتی و اعتماد به نهادها از جمله متغیرهایی هستند که در پژوهشهای مختلف برای شناخت ابعاد سرمایه اجتماعی استفاده میشوند.
در برخی کشورهای شمال اروپا، مانند دانمارک، فنلاند و سوئد، سطح بالای اعتماد عمومی و مشارکت اجتماعی معمولاً در کنار سرمایه اجتماعی قویتر مطرح میشود. در این کشورها، اعتماد فقط به روابط نزدیک خانوادگی محدود نیست و بخش مهمی از آن به روابط میان افراد ناشناس و اعتماد به نهادهای عمومی مربوط میشود.
در مقابل، در جوامعی که اعتماد عمومی پایینتر است و افراد بیشتر به شبکههای بسیار نزدیک خانوادگی و دوستانه متکیاند، ممکن است سرمایه اجتماعی در سطح گروههای کوچک وجود داشته باشد، اما ارتباط میان گروهها ضعیفتر باشد. این وضعیت میتواند همکاری گسترده اجتماعی و دسترسی برابر به منابع و فرصتها را دشوارتر کند.به همین دلیل، سرمایه اجتماعی را نمیتوان صرفاً با تعداد دوستان یا میزان رفتوآمد اجتماعی سنجید. جامعهای ممکن است روابط خانوادگی بسیار قوی داشته باشد، اما اگر اعتماد میان گروههای مختلف و میان شهروندان و نهادهای عمومی پایین باشد، از همه ظرفیتهای سرمایه اجتماعی برخوردار نیست.
در ایران نیز خانواده، خویشاوندی، دوستی و شبکههای محلی از مهمترین منابع روابط اجتماعی به شمار میروند. در بسیاری از موقعیتها، افراد برای پیدا کردن شغل، دریافت اطلاعات، حل مشکلات روزمره یا دریافت حمایت در شرایط دشوار به همین شبکهها متکیاند.
در عین حال، مسئله اعتماد عمومی یکی از چالشهای مهم سرمایه اجتماعی در ایران است. بر اساس برخی گزارشهای غیر رسمی درصد قابل توجهی از شهروندان نسبت به کاهش اعتماد افراد نسبت به یکدیگر اظهار نگرانی میکنند؛ در کنار وجود شبکههای قوی خانوادگی و دوستانه، تا حدی میتوان گفت اعتماد عمومی میان افراد جامعه با وضعیت مطلوب فاصله دارد. این تفاوت میان «اعتماد در روابط نزدیک» و «اعتماد عمومی» برای فهم سرمایه اجتماعی در ایران مهم است. ممکن است فرد به خانواده و دوستان نزدیک خود اعتماد زیادی داشته باشد، اما در برخورد با افراد ناشناس یا نهادهای عمومی اعتماد کمتری نشان دهد. در چنین شرایطی، سرمایه اجتماعی در حلقههای نزدیک میتواند قوی باشد، اما تبدیل آن به سرمایهای گسترده در سطح جامعه دشوارتر خواهد بود.
در نتیجه، تقویت سرمایه اجتماعی در ایران فقط به افزایش تعداد انجمنها یا فعالیتهای جمعی محدود نمیشود. تقویت اعتماد عمومی، ایجاد امکان ارتباط میان گروههای مختلف، شفافیت نهادی و فراهم کردن زمینه مشارکت اجتماعی نیز در گسترش سرمایه اجتماعی اهمیت دارد.