یکچهارم کودکان در مرز چاقی؛ بحران خاموش در نسل جدید
یک نفر از هر چهار کودک و نوجوان ایرانی اضافهوزن دارد؛ چرا با وجود افزایش آگاهی خانوادهها، چاقی در میان کودکان و نوجوانان رو به افزایش است؟
زنگ تفریح که میشود، صفی کوتاه جلوی بوفه مدرسه شکل میگیرد؛ کیک، آبمیوه صنعتی و بیسکویت، انتخابهای همیشگیاند. در حیاط، خبری از دویدنهای طولانی نیست. بیشتر بچهها گوشهای ایستادهاند یا مشغول صحبتاند. بعد از مدرسه هم کلاسهای مختلف و تکالیف، جایی برای بازی باقی نمیگذارد. این تصویر، تنها یک مدرسه نیست؛ روایتی آشنا از زیست روزمره بسیاری از کودکان امروز است.اگرچه سطح آگاهی خانوادهها درباره تغذیه سالم افزایش یافته، اما آمارها از روندی نگرانکننده حکایت دارد. بر اساس اعلام وزارت بهداشت، حدود ۲۲ تا ۲۵ درصد کودکان و نوجوانان ۶ تا ۱۸ ساله به اضافهوزن یا چاقی مبتلا هستند؛ رقمی که به معنای درگیر بودن یکچهارم این جمعیت با یک تهدید جدی سلامت است.
در مقابل، وضعیت کودکان زیر پنج سال هنوز بحرانی نیست و میزان چاقی در این گروه حدود ۲.۵ تا ۳ درصد برآورد میشود؛ اما همین گروه نیز در مسیر افزایشی قرار دارد و نشانههایی از تغییر الگوهای تغذیهای در آن دیده میشود.احمد اسماعیلزاده، مدیرکل دفتر بهبود تغذیه جامعه وزارت بهداشت، ریشه این وضعیت را نه در ژنتیک، بلکه در تغییر سبک زندگی میداند. او به ایسنا گفته است:ژنها در دو دهه اخیر تغییری نکردهاند، اما نحوه غذا خوردن، میزان تحرک و سطح استرس کودکان دگرگون شده است.
امروز بیش از ۶۰ تا ۷۰ درصد میانوعدههای دانشآموزان را خوراکیهای پرکالری مانند کیک، بیسکویت، آبمیوههای صنعتی و شیرهای طعمدار تشکیل میدهد؛ محصولاتی که سرشار از قند، چربی و نمکاند. در همین حال، مصرف لبنیات به طور متوسط به یک واحد در روز رسیده، در حالی که میزان توصیهشده دو تا سه واحد است.
کودکان برای سلامت، به حداقل یک ساعت فعالیت بدنی روزانه نیاز دارند؛ اما واقعیت زندگی شهری، خانههای کوچک، و فشارهای آموزشی، این فرصت را از آنها گرفته است. حتی در شهرهایی که فضای بازی وجود دارد، برنامههای درسی فشرده عملاً زمان تحرک را محدود میکند.
مصرف قندهای ساده باید کمتر از پنج درصد کالری روزانه باشد، اما در ایران این میزان بالاتر است. نوشابهها و آبمیوههای صنعتی سهم قابلتوجهی در این وضعیت دارند. حتی نوشابههای «رژیمی» نیز، به گفته متخصصان، در بلندمدت میتوانند باعث اختلال در کنترل وزن و قند خون شوند.یکی از تناقضهای اصلی این بحران، افزایش دانش تغذیهای خانوادهها در کنار ناتوانی در کنترل الگوی غذایی کودکان است. کودکان بهطور مداوم غذاهای مورد علاقه خود را طلب میکنند و خانوادهها، در مواجهه با فشارهای روزمره و تنشهای تربیتی، اغلب تسلیم این خواستهها میشوند.
کارشناسان معتقدند سیاستهایی مانند مالیات بر نوشیدنیهای شیرین میتواند مصرف را کاهش دهد؛ اما در ایران این سیاستها یا بهدرستی اجرا نمیشوند یا دامنه محدودی دارند. برای مثال، مالیات نوشابه کمتر از حد مؤثر جهانی است و سایر نوشیدنیهای شیرین را نیز دربرنمیگیرد.از سوی دیگر، بوفههای مدارس—که میتوانند نقطه مداخله مؤثری باشند—هنوز مملو از خوراکیهای ناسالماند. اگرچه قوانین مرتبط وجود دارد، اما اجرای آنها با چالشهای جدی مواجه است.
ادامه این روند میتواند به افزایش بیماریهای غیرواگیر مانند دیابت، بیماریهای قلبی و مشکلات اسکلتی در نسل آینده منجر شود؛ نسلی که پیش از ورود به بزرگسالی، با پیامدهای سبک زندگی ناسالم دستوپنجه نرم خواهد کرد.چاقی کودکان، صرفاً یک مسئله فردی یا خانوادگی نیست؛ نتیجه زنجیرهای از انتخابها، سیاستها و سبکهای زندگی است. شاید پرسش اصلی دیگر این نباشد که «چرا کودکان چاق میشوند؟» بلکه این باشد که «چه زمانی قرار است همه دستگاهها، از مدرسه تا سیاستگذار، مسئولیت خود را در قبال این بحران بپذیرند؟»





