خداحافظی صیادان با دریا
سه روایت از زندگی ساکنان هرمز زیر سایه جنگ که نزدیکترین فاصله را با تنگه هرمز دارند
یک ماه پیش اگر مسافر بودی و گوشهای از ساحل قشم و هرمز میایستادی، حتما با نگاه دنبال نشانهای از قایقها و کشتیهای غریبه میگشتی، یا از یک نفر میپرسیدی: «اینجا خبری نیست؟»، یا با مردم از رسیدن «ناوها» حرف میزدی، یا وقتی سوار هواپیما و قایق بودی، چشم میچرخاندی که آسمان و دریا را خوب ببینی، فکر میکردی نکند جنگ آغاز شود و تو هنوز در جزیره مانده باشی؟ تلاشی بینتیجه که از ترسی پنهان میآمد؛ نگرانی از نزدیک بودن تنگه هرمز به جزیرههای جنوبی ایران و خبرهایی که از رسیدن ناوها شنیده بودی. حالا یک ماه از صبح نهم اسفند گذشته است؛ جنگ از جزیرهها شروع نشد ولی به آنها رسید، آخرین مسافرها از اقامتگاهها و هتلهای قشم و هرمز رفتهاند، مهاجرها به شهرهایشان برگشتهاند و حتی صیادها هم قایقهایشان را از دریا بیرون کشیدهاند و زندگی به شکلی دیگر در هرمز و قشم و هنگام ادامه دارد؛ زیر صدای موشکهایی که به اسکلهها و لنجها و قایقهایشان اصابت میکند و زندگیشان را معلق نگه میدارد.
روایت اول: الهه
جنگ که شروع شد، دوستان الهه- مهاجر جوان ساکن شهر طبل در قشم- نگرانش بودند و فکر میکردند او در جزیره به خطر نزدیکتر است و حتماً انفجارها و صداهای بیشتری را میشنود. الهه ولی نمیخواست خانهاش را ترک کند؛ چون فکر میکرد «خط مقدم جنگ جای دیگری است، خانهام اینجاست، نمیتوانم آن را رها کنم و بروم. سروصدا هم قابل مقایسه با شهرهای دیگر نیست.»
تا هفتم فروردین- همان روزی که با هم صحبت میکردیم- نزدیکترین صدای انفجاری که حس کرده بود، ۱۰-۱۵ کیلومتری خانهاش بود، صدای حمله به پاسگاه «سلخ»؛ سلخ آرام که حالا کافههای ساحلی آن تعطیل شده و مسافرهایش رفتهاند.
حالا سلخ و گامبرون و طبل و درگهان و لافت و شهرها و روستاهای دیگر، حتی شبیه به یک هفته پیش از جنگ هم نیستند؛ روزهای بعد از اعتراضات دی ماه که مسافران، کم و بیش ولی نه به اندازه فصل رونق گردشگری جزیره، در رفتوآمد بودند، اقامتگاهها قیمتها را شکسته بودند و رستورانها و کافهها نیمهجان به کارشان ادامه میدادند. رکود، پیش از شروع جنگ مجتمعهای تجاری قشم و درگهان را هم درگیر کرده بود و مشتری چندانی در بازارها نبود. حملات که آغاز شد، بخش زیادی از فروشندگان، پاساژها و مغازهها را تعطیل کردند و از جزیره رفتند. جمعیت مهاجران غیربومی شهر قشم و درگهان بیشتر از بخشهای دیگر جزیره است و بعد از جنگ، بسیاری از آنها جزیره را ترک کردهاند و حالا «مراکز تجاری کم و بیش تعطیل است».
الهه دوستان زیادی در شهرهای دیگر دارد، خودش دو سال پیش ساکن جزیره شد و قرار بود هفتههای اول اسفند یک اقامتگاه مرمتشده تازه در بندر تاریخی لافت تاریخی راه بیندازد، ولی جنگ همه چیز را معلق کرد، حتی همان لنجهای روی آب بندر لافت و اسکلههای دیگر جزیره هم حالا در تعلیقاند و نه باری میبرند و نه مسافری؛ کاری که قبل از آن هم نیمهتعطیل شده بود.
مغازههای خواربار فروشی جزیره قشم، همیشه خوراکیهایی از امارات دارد، حتی بخش زیادی از وسایل ساده زندگی روزمره جزیره هم از همین کشور کوچک و نزدیک عربی میآید. فاصله جزیره با پایتخت زیاد است و داد و ستد اصلی با امارات و قیمت روز درهم این کشور انجام میشود. حالا نگرانی مردم از داد و ستدهای روزهای بعد از جنگ است. قاچاقبرهای جزیره که بارشان را با قایق به امارات میبرند مشتری زیادی برای گوسفند و صیفیجات ایرانی دارند و بار عمده قاچاق از جزیره، همین دو قلم جنس است. الهه از دوستانش در امارات و کویت شنیده که این روزها گوشت و صیفیجات کمتر پیدا میشود چون: «بعد از جنگ برای اینکه جنس داخل کشور کم نشود، قاچاقبرها دیگر جنس قاچاق نمیبرند. آنها پیشنهادهای بالایی هم دارند، ولی چون خطر زیادی دارد نمیروند.» الهه جوان حالا در مغازههای جزیره جنس خارجی کمتری پیدا میکند؛ ولی جنس ایرانی کمبودی ندارد.
بعد از این که چادر چند گردشگر در یکی از ساحلهای قشم موشک خورد، فضای سلخ و گامبرون خلوتتر شد و مهاجرهای بیشتری از قشم رفتند. در این مدت به همه آنهایی که در کمپهای ساحلی قشم مانده بودند هم اخطار داده شده بود که در شرایط جنگی در ساحل نمانند و مهاجرهای بیشتری از جزیره خارج شدند: «ترس باعث شده که مردم دیگر داخل آب نروند، حتی داخل جنگلهای حرا» حالا ساعت کاری شناورهایی که مسافرها را به بندرعباس میبرند و میآورند محدودتر شده، ولی الهه در همین روزها هم چند مسافر از تهران داشته که توانستهاند خودشان را به قشم خلوت برسانند. مثل روزهای بعد از کرونا طبیعت جزیره کمی جان گرفته و دلفین و لاکپشت در هنگام تا لب ساحل بالا آمده بودند، الهه این را وقتی میگوید که هنوز جزیره هنگام هدف قرار نگرفته بود.
بعد از حمله موشکی به آب شیرینکن قشم که تنها راه تامین آب جزیره است، الهه تماسهایی از دوستانی داشت که نگران بودند او چطور آب خانهاش را تأمین میکند؟ ولی خودش نگران نبود؛ چون هم آب شیرینکن جزیره به سرعت تعمیر میشود و آب به روستاها میرسد، هم خودش از بومیهای جزیره یاد گرفته که چطور با کمآبی قشم کنار بیاید. هر دو ماه یک بار آب لولهکشی برای روستاها باز میشود و آبانبارهایشان را پر میکنند و همان روز مصاحبه هم، نوبت آنها بود: «اگر کسی به مشکل تأمین آب بر بخورد، ما شهرستانیها هستیم، خود بومیهای جزیره راههای کنار آمدن با آن را میدانند.»
در تعطیلات عید به اسکله تجاری بهمن و اسکله صیادی دوحه هم حمله شد و یک جنگنده در جنوب جزیره هدف قرار گرفت و خبرهایی از انفجارهایی پراکنده حوالی جزیره شنیده میشد؛ از همان صداهایی که الهه گاهی در خانهاش در شهر «طبل» میشنود ولی هنوز آن را ترک نکرده. اسکلههای صیادی قشم تعطیل شده و الهه تعریف میکند که در جزیره ماهی پیدا نمیشود: «مردم دیگر نمیتوانند برای صیادی به دریا بروند؛ کار اصلی مردم اینجا یا صید است یا قاچاق. برای همین خیلی از مردم جزیره بیکار شدهاند. گردشگری هم که تعطیل شده است.» مثل اسکله سلخ و جاسک که لنجهای زیادی در آن سوختند و حالا لنجها پراکنده در آب، لنگر انداختهاند.
روایت دوم: امین
با همان شناورهایی که ترددشان به بندر و جزیره هرمز محدود شده «امین» در روزهای جنگ خودش را به بندرعباس میرساند و دوباره به هرمز بر میگردد. قرار بود این روزها مجموعه گردشگریاش در جزیره پر از مسافر باشد، اما خالی مانده، مثل همه اقامتگاههای گردشگری و رستورانها و کافههای هرمز که حالا تعطیل شدهاند؛ این اولین روایتی است که اهالی هرمز و قشم میگویند. ریزش شدید مسافر در هرمز و قشم، بعد از اعتراضات دی ماه و قطعی اینترنت شروع شد و برخلاف همیشه، فصل گردشگری این دو جزیره بعد از دی ماه هم جان نگرفت و رونقی نداشت. روزهای بعد از اعتراضات اقامتگاهها و کافهها و رستورانها کجدار و مریز کارشان را ادامه میدادند و امین هم میگوید چشمانداز ویژهای نداشتند.
او هم مثل همه کسبوکارهای گردشگری جزیره هرمز، برای روزهای پایان اسفند و تعطیلات عید برنامهریزی کرده بود تا ضرر تعطیلیها جبران شود، اما جنگ شروع میشود و روز اول، همان چهار مهمان اقامتگاهش هم از جزیره خارج میشوند و بعد تردد از اسکله قشم به هرمز کامل قطع میشود. از ۱۴ فروردین تردد شناورهای مسافربری از بندر شهید حقانی به قشم و هرمز هم که برای مدتی متوقف شده بود، دوباره آغاز شد. تردد از این اسکله بین بندر و هرمز به روزی یک شناور و به ساعتهایی خاص محدود شده که ساعت ۱۱ به هرمز میآید و ساعت یک بعد از ظهر به بندر عباس برمیگردد.
امین ۱۰ سال پیش از بندرعباس به هرمز آمد و کارش را آغاز کرد. مجموعه گردشگری او، ۶۰ نفر نیروی بومی دارد و تصمیم داشت بعد از دی ماه و ریزش شدید مسافر، آنها را تعدیل کند، اما: « گفتیم شاید در عید اتفاقاتی بیفتد که نیاز به تعدیل نیرو نباشد، بعد از جنگ از نظر اخلاقی درست نبود که تعدیل نیرو انجام دهیم، با اینکه هیچ کاری برای نیروها نداریم اما همچنان آنها را تا پایان فروردین نگه داشتهایم تا ببینیم وضعیت چظور پیش میرود.»
بعد از نهم اسفند و شروع جنگ، بومیهای زیادی جزیره را ترک کردند و بخش زیادی سمت میناب و بندرعباس رفتند. امین میگوید مردم نگران بودند امکان رفتوآمد قطع شود و در نهایت این ترس واقعی شد؛ یک بار یک شناور را در اسکله هرمز زدند، یک بار اسکله حقانی را زدند و چندین بار در بازههای زمانی دو تا سه روزه، تردد از اسکله هرمز قطع شد و هیچ راه ورود و خروجی نبود، همان روزها همه رفتوآمدها فقط با قایقهای کوچک شخصی انجام میشد. هرمز از حملات هوایی، بیشتر صدای انفجارها را شنیده و در این مدت یک بار، یکی از موشکها به بام هرمز برخورد کرده؛ درست در ارتفاعات جزیره که آنجا بایستی جزیره خلوت و ترسیده را خوب میبینی.
حالا فقط سوپرمارکتها و نانواییها در جزیره کار میکنند و در همین روزها که فصل صیادی است، دریا هم تعطیل است و امین نگران روزهای سخت هرمز در تابستان است. یکی از صیادهایی که از نهم اسفند به بعد قایقش را بالا کشیده و به دریا نمیرود، علی است (نام مستعار) که از ۱۴ سالگی صیادی – شغل اجدادیاش- را شروع کرده و حالا در ۴۰ سالگی بیشتر از یک ماه است که به دریا نرفته است.
روایت سوم: صیادهای هرمز
قایقهای صیادهای هرمز بعد از جنگ با یک تریلی به پارکینگ مخصوص خودشان رفتند و همانجا پارک شدند؛ قایق علی هم در همان پارکینگ گوشهای جا گرفته است. صیادها تا قبل از نهم اسفند با قایقهای موتوری ۸۵ و ۱۱۵ تا لارک و قشم و بندر و میناب میرفتند؛ میگو را نزدیک همین جزیرهها میتوان صید کرد و به شهرهای دیگر فرستاد. بعد از جنگ در هرمز غیر از مغازههای خواربار فروشی و پمپ بنزینها و هرجا که کالاهای روزمره را بفروشد، باقی کسبوکارها تعطیل است. مایحتاج روزانه ساکنان هرمز قبلاً با «لندینگ کرافت» به جزیره منتقل میشد و حالا با قایقهای موتوری و یک لنج تدارکاتی جابجا میشود؛ لنجی که همیشه برای اهالی کپسولهای گاز و خواربار و مصالح ساختمانی میآورد. از قشم به هرمز که شناوری نیست، اما برای رسیدن به بندرعباس، روزی یک شناور در ساعت خاصی میرود و برمیگردد و همین قایقهای صیادی پارک شده هم گاهی تنها وسیله رفتو آمد میشوند.
صیادهای هرمز هر ۱۲ ماه سال میروند دریا، گاهی ۱۰ روز، گاهی ۱۵ روز، یک روز ماهی به تورشان میافتد، یک روز نمیافتد. علی و دوستان صیادش بعد از شروع جنگ در جزیره ماندهاند و همین روزها که خبری از دریا نیست، گاهی تورهایشان را برمیدارند و میروند «پاکشی»؛ لب ساحل قلاب میاندازند و ماهی میگیرند. صیادی با قایق دیگر امن نیست و این تورهای لب ساحل برایشان درآمد کمی دارد: «اینجا مثل شهرهای بزرگ نیست، میرویم لب ساحل یک ماهی میگیریم و روزی را در حد همان گذران زندگی در میآوریم.» یک تور که بیندازند، شاید ۵۰۰ هزار تومان، ۶۰۰ هزار تومان یا یک میلیون تومان کار کنند. علی تعریف میکند خیلی از بومیهایی که هنوز از جزیره نرفتهاند، توان اجاره خانه در شهرهای دیگر را ندارند و حالا هم بیشتر صدای انفجارها را میشنوند: «خیلیها که ترسیدند، از هرمز به میناب یا بندرعباس رفتهاند. جزیره هم آنطور خلوت نیست، ولی عدهای رفتهاند.»






