کودکان در خط مقدم جنگ؛ وقتی قانون هست اما کودکی امنیت ندارد
جنگها با تصمیمهای سیاسی آغاز میشوند و با ویرانی زندگی کودکانی ادامه پیدا میکنند که هیچ نقشی در آن ندارند. حمله به یک مدرسه در جنوب ایران نشانهای است از بحرانی عمیقتر که در آن، قوانین بینالمللی در برابر واقعیتهای میدانی رنگ میبازند و کودکان، بیدفاعترین قربانیان باقی میمانند.
صبح یک روز تحصیلی، کلاسها در جریان بود. دانشآموزان در حال درس خواندن بودند که ناگهان موشکها فرود آمدند. مدرسه «شجره طیبه» هدف قرار گرفت؛ حملهای که بیش از ۱۶۸ شهید بر جای گذاشت. تصاویر منتشرشده ساختمان نیمهویران مدرسه را نشان میدهد؛ میزها و کتابها در میان آوار و والدینی که در بیرون، با اضطراب در جستوجوی فرزندان خود هستند.
تابوتهایی پوشیده با پرچم، با عکس کودکانی که دیگر بازنمیگردند، به نماد این فاجعه تبدیل شده است؛ فاجعهای که بار دیگر این پرسش را مطرح میکند: چگونه یک مدرسه، به هدف حمله تبدیل میشود؟ در کنار روایتهای میدانی، آمارهای رسمی نیز ابعاد این بحران را روشنتر میکنند.
بر اساس اعلام رئیس سازمان اورژانس، از ابتدای «جنگ رمضان» تاکنون ۲۰۸ کودک زیر ۱۸ سال جان خود را از دست دادهاند. مجموع مصدومان به ۱۵۶۳ نفر رسیده که ۱۱۱ نفر از آنها زیر پنج سال هستند. تعداد مصدومان زن نیز به ۳۷۹۴ نفر رسیده که کوچکترین آنها یک نوزاد یکماهه بوده است. این اعداد، تصویری فشرده از واقعیتی گستردهتر هستند؛ جایی که کودکان، حتی در ابتداییترین سالهای زندگی، در معرض مستقیم خشونت قرار دارند.
حقوق کودک در جنگ؛ قوانین روشن، اجرای مبهم
کنوانسیون حقوق کودک دولتها را موظف میکند که حتی در شرایط جنگی، از کودکان محافظت کنند و منافع عالیه آنها را در اولویت قرار دهند. همچنین در چارچوب حقوق بشردوستانه بینالمللی هدف قرار دادن غیرنظامیان، از جمله کودکان، ممنوع است. حمله به مدارس و بیمارستانها، مصداق جنایت جنگی است. حملات کور که میان اهداف تمایز قائل نمیشوند، نقض قوانین بینالمللی هستند.
با این حال، تکرار چنین حوادثی نشان میدهد که این قواعد، در میدان عمل با چالش جدی مواجهاند.
واکنش جهانی؛ شوک، نگرانی و درخواست پاسخگویی
کمیته حقوق کودک سازمان ملل در واکنش به این حمله اعلام کرد که «بهشدت شوکه» شده و نسبت به هدف قرار گرفتن زیرساختهای غیرنظامی ابراز نگرانی کرد. همچنین دفتر حقوق بشر سازمان ملل خواستار انجام تحقیقات مستقل شد و تأکید کرد که عاملان این حمله باید پاسخگو باشند.
کودکان در مرکز بحران قرار دارند، آنها نه امکان فرار دارند، نه توان دفاع. در شرایطی که حتی نوزاد یکماهه در میان مصدومان دیده میشود، مفهوم «امنیت غیرنظامیان» فرو میریزد.
آموزش؛ حقی که زیر آوار میماند
حمله به مدرسه تنها یک رویداد نظامی نیست؛ ضربهای مستقیم به حق آموزش است. مدارس، که باید محل امنیت و رشد باشند، در چنین شرایطی به نقاطی آسیبپذیر تبدیل میشوند و این به معنای وقفهای عمیق در مسیر زندگی یک نسل است.
در کنار تلفات جانی، اثرات روانی جنگ نیز قابل توجه است. کودکان در معرض تجربههایی قرار میگیرند که برای ذهن آنها قابل درک یا پردازش نیست: صدای انفجار، از دست دادن عزیزان، زندگی در ترس دائمی و ناامنی.
این تجربهها میتواند به بروز اختلالات روانی جدی مانند اضطراب مزمن، افسردگی و اختلال استرس پس از سانحه منجر شود. بسیاری از این کودکان، حتی سالها پس از پایان جنگ، همچنان با آثار آن زندگی میکنند.
جامعه جهانی، از نظر حقوقی، چارچوبی نسبتاً کامل برای حمایت از کودکان در جنگ دارد. اما در عمل، این چارچوبها اغلب ناکارآمد باقی میمانند. دلایل این ناکارآمدی متعدد است؛نبود سازوکارهای اجرایی قوی، ملاحظات سیاسی در سطح بینالمللی، دشواری اثبات و پیگیری جنایات در شرایط جنگی و در برخی موارد، بیتوجهی یا ناتوانی دولتها در اجرای تعهدات خود در نتیجه، بسیاری از نقضهای حقوق کودکان، بدون پاسخگویی باقی میماند.
در ابن روزها کودکان بیش از هر گروه دیگری در معرض آسیب قرار دارند؛ چه آنها که در کلاس درس جان میبازند، چه آنها که در آمار مصدومان ثبت میشوند و چه آنهایی که بدون ثبت در هیچ گزارشی، با پیامدهای جنگ زندگی میکنند. این واقعیت، نه استثنا، بلکه الگویی تکرارشونده در بسیاری از درگیریهای معاصر است.





