وقتی خانه میدان مبارزه میشود؛ روایتی از عدالت مسکن در جهان
این گزارش، روایتی است از سخنرانی آزاده ثبوت، پژوهشگر حوزه عدالت مسکن، که نشان میدهد مسکن چگونه از یک سرپناه ساده به میدان مبارزهای سیاسی و اجتماعی بدل میشود.


در یکی از پیادهروهای شلوغ بمبئی، زنی با سه فرزندش زیر چادری از پارچههای کهنه زندگی میکند. او از طبقه «دالیت» است، آنهایی که در نظام کاستی هند حتی از پایینترین طبقه هم پایینترند. او «نجس» شمرده میشود. حتی حق زندگی در زاغهها را ندارد چه رسد به خانه. اما این زن و هزاران زن دیگر مثل او، بخشی از اقتصاد بمبئی را میچرخانند: خدمات غیررسمی، تولید کوچک، تجارت خیابانی. نزدیک به نیمی از جمعیت بمبئی در زاغهها زندگی میکنند و در اقتصاد این شهر سهم دارند، اما هیچکدام در آمار رسمی ثبت نمیشوند. هیچکس حقی برای مسکن به آنها نمیدهد.
این داستان فقط به بمبئی محدود نمیشود. در بلفاست، شهری که دیوارهای بتنی آن را به بخشهای پروتستان و کاتولیک تقسیم کرده، تنها جایی که مرزها شکسته میشود «اتحادیه مستأجران» است. در بیروت هم پناهجویان سوری در ساختمانهای نیمهکاره زندگی میکنند، نامرئی و بیصدا، تا اینکه پژوهشگران جای آنها را روی نقشه نشان میدهند و ناگهان وجودشان قابل مطالبه میشود.
اینها داستانهایی است که آزاده ثبوت، محقق و فعال حوزه عدالت مسکن، در کارگاه «پیوند پژوهش، سازماندهی و عدالت مسکن» روایت کرد. کارگاهی که عصر دوشنبه اول دیماه ۱۴۰۴ به همت گروه «گرهگاه» در دانشکده شهرسازی دانشگاه تهران برگزار شد. این نشست نوری تازه بر تاریکترین زوایای زیست شهری تاباند. جایی که «پژوهش دانشگاهی» نه در برجهای عاج، بلکه در کف خیابان و در پیوند با «سازماندهی جمعی» معنا مییابد. ثبوت در این نشست با عبور از کلیشههای رایج «مدیریت بحران مسکن»، روایتی عمیق و چندلایه از مبارزه برای «حقِ سکونت» ارائه داد. او استدلال کرد که در جهانی که خانه به کالایی برای انباشت سرمایه بدل شده، پژوهشگر بیطرف وجود ندارد؛ او یا در خدمت تثبیت وضعیت موجود است یا همرزمِ کسانی که برای بقا میجنگند.
نقد بیطرفی علمی و رویکرد پژوهش مبارز
این پژوهشگر سخنانش را با نقد تند و صریح از مفهوم «بیطرفی علمی» و «تاریخنگاری نخبگان» آغاز کرد. او تأکید کرد که تاریخ رسمی همواره بر محور دولتها و سیاستمداران چرخیده و مبارزات روزمره فرودستان را حذف کرده است. ثبوت رویکرد «پژوهش مبارز» و متدولوژی «پرسشگری کارگری» را معرفی کرد. او از ابزاری تحلیلی به نام «تحلیل ترکیب طبقاتی» (Class Composition Analysis) صحبت کرد. ابزاری که کمک میکند بفهمیم طبقه کارگر جدید صرفاً در کارخانهها تعریف نمیشود، بلکه بر اساس شرایط مادی زیست یعنی اجاره، بدهی، وضعیت حقوقی و جنسیت شکل میگیرد.
بنابراین، وظیفه پژوهشگر «استخراج داده» از فقرا نیست، بلکه تولید دانشی است که مستقیماً به کارِ «تغییر» و سازماندهی بیاید. البته، منتقدان این رویکرد ممکن است بگویند که «پژوهش مبارز» میتواند جانبدارانه باشد و از استانداردهای علمی فاصله بگیرد. با این حال، ثبوت استدلال میکند که بیطرفی ادعایی اغلب به نفع وضعیت موجود عمل میکند و پژوهش باید بخشی از مبارزه باشد.
تجربه هند: سلسلهمراتب فقر و مقاومت زنان
این چارچوب نظری، زمینهساز ورود به تحلیل پیچیده او از تجربه زیستهاش در هند شد. ثبوت با شخم زدن مفاهیم شیک و ویترینی مثل «توسعه» و «توانمندسازی»، نشان داد که چگونه این واژگان گاهی به ابزاری برای سیاستزدایی از فقر و سرکوبِ مقاومت تبدیل میشوند. او توضیح داد که درحالیکه زنان بومی در مناطقی مثل «جارکند» با بدنهای خود زنجیره انسانی میساختند تا جلوی مافیای معدن و بولدوزرها بایستند، نهادهای توسعهای و فمینیسمِ رسمیِ انجیاومحور سعی داشتند آنها را با کارگاههای آموزشی و تعاریف غربیِ توانمندسازی، «رام» و در سیستم ادغام کنند.
در واقع، «گفتمان توسعه» به ابزاری برای نامرئیکردنِ خشونتِ غصبِ زمین تبدیل شده بود. منتقدان ممکن است بگویند که این نهادها حداقل کمکهای کوتاهمدت ارائه میدهند، اما ثبوت تأکید دارد که چنین رویکردهایی مقاومت واقعی را تضعیف میکنند.
روایت ثبوت از بمبئی، پرده از حقیقتی تلختر برداشت: حتی فقر هم سلسلهمراتب دارد. او تمایزی حیاتی میان «زاغهنشینان» و «ساکنان پیادهرو» قائل شد. گروه دوم که عمدتاً از مسلمانان و دالیتها (نجسها) تشکیل شدهاند، در پایینترین رده شهروندی قرار دارند و حتی توسط زاغهنشینان نیز طرد میشوند.
اوج این تحلیل در داستان زنی به نام «پروین» متبلور شد؛ قربانیِ سیاستهای «اسکان مجدد». دولت هند خانواده او را از پیادهروهای مرکز شهر به آپارتمانهایی مدرن در حاشیه شهر (منطقه مانکورد) منتقل کرده بود. روی کاغذ، وضعیت پروین بهبود یافته بود: او حالا سقفی بالای سر و شیر آب داشت. اما ثبوت با استفاده از مفهوم «بازتولید اجتماعی»، نشان داد که چگونه زندگی پروین فروپاشیده است.
دوری از محل کار و قطع شدن شبکههای حمایت اجتماعیِ زنانه که در پیادهرو وجود داشت (همسایگانی که از کودکان مراقبت میکردند)، استقلال اقتصادی پروین را نابود کرد. او که پیشتر بخشی از چرخه تولید و اقتصاد محلی بود، در آپارتمان جدید به زنی منزوی، مصرفکننده و وابسته تبدیل شد؛ پدیدهای که ثبوت آن را «خانهدارسازی اجباری» نامید.
تحلیل او نشان داد که جابهجایی اجباری، فقط تغییر مکان نیست، بلکه تخریبِ ساختار اقتصادیِ خانوادههای فقیر است که نتیجهاش چیزی جز فقر بیشتر و افزایش خشونت خانگی نبود. این روایت اثبات کرد که برای فرودستان، خانه فقط یک کالبد فیزیکی نیست، بلکه زیرساختِ حیات و شبکهٔ بقاست. البته، برخی پروژههای اسکان مجدد ادعا میکنند که به بهبود کیفیت زندگی کمک کردهاند، اما ثبوت بر اساس تجربیات میدانی، این ادعاها را زیر سؤال میبرد.
ایرلند شمالی؛ مسکن بهعنوان میراث استعمار و میدان همبستگی
ثبوت در تحلیل وضعیت ایرلند شمالی، با عبور از روایتهای رایجِ مذهبی، مسکن را نمود بارز تداوم «استعمار مستعمرهنشین» معرفی کرد یعنی سیستم تبعیضآمیز گذشته بریتانیا که پروتستانها را در مسکن اولویت میداد و کاتولیکهای ایرلندی را محروم میکرد. او تشریح کرد که چگونه سیاستهای تبعیضآمیز گذشته، با وجود پایان رسمی، همچنان در قالب یک ساختار نابرابر بازتولید میشوند. از نگاه او، حتی توافق صلح «جمعه نیک» (که در ۱۹۹۸ منازعات رو پایان داد) هم با تقلیل مسکن به مسئلهای فنی و اداری، در شناخت ماهیت استعماری آن ناکام ماند. این خلأ ساختاری، امروزه با ایجاد یک «سلسلهمراتب نژادی از آسیبپذیری»، مهاجران و طبقات فرودست ایرلندی را برای دسترسی به منابع کمیابِ مسکن در برابر یکدیگر قرار داده و فضا را برای نفوذ گروههای شبهنظامی و بازتولید منطقهای جداسازی فراهم کرده است.
اما در برابر این وضعیت، ثبوت راهکار را در احیای سنتهای تاریخی «دفاع جمعی» (مثل اعتصابهای اجاره از اوایل قرن بیستم و اشغال خانهها برای حفاظت از مستأجران) و فعالیتهای «اتحادیه اقدام مستأجران» (CATU) جستجو کرد. این اتحادیه – که یکی از پویاترین نیروها در بلفاست است – با سازماندهی از سطح محلات شروع میکند، آموزشهای عملی در مورد حقوق مستأجران، چانهزنی جمعی و کنش مستقیم میدهد، و جوامع محلی را توانمند میکند تا با مالکان، شوراهای محلی و سیاستگذاران ملی روبرو بشوند.
اتحادیه اقدام مستأجران با عبور از دوگانههای قدیمی، عدالت مسکن را با «عدالت نژادی و حقوق مهاجران» گره زده است مثلاً با حمایت از کارزارها علیه شرایط نامناسب مسکن پناهجویان، مقابله با تبعیض و ایجاد همبستگی میان ساکنان قدیمی و تازهواردان. پیام این تجربه برای عدالتخواهان روشن بود: مبارزه رادیکال یعنی فراتر رفتن از تنظیمگریهای دولتی و تلاش برای «غیرتجاریسازی مسکن» و بازپسگیریِ حقِ کنترل دموکراتیک بر شهر.
تجربه بیروت: قدرت داده و مرئیسازی
ضلع سوم این مثلث تحلیلی، تجربه «آزمایشگاه شهری بیروت» (مُختَبر مُدُن بیروت) در دانشگاه آمریکایی بیروت بود؛ جایی که در غیاب دولت، پناهجویان سوری و فلسطینی به شهروندانی «نامرئی» بدل شدهاند. ثبوت در این بخش بر قدرتِ سیاسیِ «داده» و «مرئیسازی» دست گذاشت. او تحلیل کرد که پناهجویان و زاغهنشینان سربار نیستند، بلکه «تولیدکنندگان ثروت» در اقتصاد غیررسمیاند، اما چون کارشان در جایی ثبت نمیشود، از حقوق شهروندی محروماند. این آزمایشگاه به عنوان یک فضای پژوهشی میانرشتهای و انتقادی، دانش شهری را از موقعیت جنوب جهانی تولید میکند و ارتباط میان پژوهش، کنش مدنی و سیاستگذاری را برقرار میکند.
پژوهشگران در بیروت با تولید نقشههای دقیق و روشهای مشارکتی، نامرئیها را «مرئی» کردند و دانش شهری را از جنوب جهانی تولید کردند. تمرکز این آزمایشگاه بر نیروهایی است که نابرابریهای شهری را بازتولید میکنند، امنیت سکونت را تهدید میکنند و فرآیندهایی مانند تجاریسازی زمین، مالیسازی مسکن، تخریب خدمات عمومی و خصوصیسازی فضاهای شهری را تقویت میکنند. با مستندسازی این بیثباتی، مُختَبَر به سیاستزدایی از بحران مسکن میپردازد و نشان میدهد که مسکن در لبنان نه یک مساله فردی بلکه محصول ساختارهای نئولیبرال، فقدان حمایت دولتی و تبعیض طبقاتی-قومیتی است، و بنابراین نیازمند سیاستگذاری عدالتمحور است.
پژوهش در اینجا ابزاری شد برای اثباتِ ارزش اقتصادیِ حاشیهنشینان، تقویت شبکههای محلی میان فعالان و جوامع، و تبدیل آنها از «قربانیان خاموش» به «سوژههای سیاسی» که حق خود را طلب میکنند. البته، برخی منتقدان میگویند که چنین نقشهبرداریهایی ممکن است به نظارت بیشتر دولت منجر شود، اما ثبوت بر جنبه توانمندساز و عدالتمحور آن تمرکز دارد.
مسکن به عنوان حق وجودی
ثبوت سخنان خود را با یک نگاه هستیشناسانه و عمیق به پایان برد. او با یادآوری لبخند زنی با ساری صورتی در پیادهروهای بمبئی که میگفت «وقتی خانه ای نداری، جایی در جهان از آن تو نیست.»، تأکید کرد که مسکن شرطِ امکانِ «بودن» است؛ حقی که وجودی است، نه فقط حقوقی. پیام نهایی او به دانشجویان و کنشگران صریح بود: عدالت مسکن نه با بخشنامههای اداری و راهحلهای تکنیکی، بلکه با بازگشت به «امر سیاسی» و «سازماندهی از پایین» ممکن میشود. دانشگاهیان میتوانند انتخاب کنند که آیا میخواهند نظارهگر فقر باشند یا ابزارهای پژوهشی خود را همچون سلاحی در اختیار کسانی قرار دهند که شهر را میسازند، اما خود از آن رانده شدهاند. چرا که تاریخ نشان داده است امید، نه در راهروهای قدرت، بلکه در همبستگیِ کسانی است که جز زنجیرهایشان چیزی برای از دست دادن ندارند.





