پدیده اجارهنشینی و تأثیر آن بر کودکان؛ خانهبهدوشان بیتعلق
زمانی نهچندان دور، خانه مفهومی دائمی و دیرسال داشت و گاهی بیش از نیم قرن سکونت در یک خانه امری رایج بود. خانههایی که آجرهای آن فقط تکهای سنگ نبودند. در و دیوار خانه با ساکنان خانه رشد میکردند و مانند یک حافظه صد ترابایتی کودکی و نوجوانیهای زیادی را در دل خود میفشردند. محله نه یک جغرافیا، بلکه شبکهای از روابط عمیق انسانی بود. اکنون اما در سایه دیوارهای سیمانی شهر، کودکانی قد میکشند که خانه برایشان مفهومی موقت، ناپایدار و گاهی اضطرابآور دارد. اجارهنشینی دیگر فقط یک انتخاب اقتصادی نیست و برای بسیاری از خانوادهها، به شکلی ناگزیر به سبک زندگی بدل شده است. این سبک، بهایی دارد که کودکان در روند رشد خود به ناچار آن را میپردازند؛ آنان که همچون پرندگان مهاجر، بارها آشیانه خود را تغییر میدهند.
علیاکبر دهخدا، سکونت را اقامت و آرامش معنا میکند. در واقع خانه جایی برای دست یافتن به حس تعلق است، اما در خانههای اجارهای، بهویژه با قراردادهای کوتاهمدت و قوانین سختگیرانه مالکان، این حس معمولاً سرکوب میشود. رووت وینهوون، جامعهشناس هلندی درباره اثرات سخت و نرم شاخصهای رفاه اعتقاد دارد که داشتن یا نداشتن مسکن، اثر سخت رفاه محسوب میشود و کیفیت درک شده از سکونت، اثر نرم آن. صحبت ما روی همان کیفیت درک شده است.
طبق دادههای مرکز آمار ایران، حدود 31 درصد مردم ایران مستأجرند. این رقم در شهر تهران به 51 درصد میرسد. در دهههای اخیر، بازار مسکن ایران شاهد نوسانهایی بوده که دسترسی به مالکیت خانه را برای بخش قابلتوجهی از جامعه، به رؤیایی دوردست بدل کرده است. پیامد این وضعیت، افزایش نرخ اجارهنشینی بهویژه در کلانشهر تهران و در پی آن شکلگیری سبکی از زندگی ناپایدار است که خود را نهفقط در آمارهای اقتصادی، بلکه در نحوه زیستن مردم، روان کودکان و بنیان خانوادهها نشان میدهد. کودکانی که در چنین بستری رشد میکنند، از احساس تعلق، ثبات و امنیت عاطفی محروماند.
دکتر داوود فتحی، روانشناس کودک در پاسخ به سؤالی مبنی بر داشتن حس ثبات و امنیت در خانههای ثابت و اجارهای میگوید: نسل قبلی چیزی به نام محله داشت. جایی که بچهها در آن به دنیا میآمدند، زندگی میکردند و هویت مییافتند. آنها بچهمحل داشتند، چیزی که دیگر وجود ندارد. در فرهنگ جدید، آپارتمانهای اجارهای را به این چشم میبینیم که موقتاً در آن باشیم، پول جمع کنیم تا بتوانیم به خانه بزرگتر یا محله بهتر برویم یا خانه بخریم. این جابهجاییهای مکرر حتی برای صاحبخانهها عدم هویت محلهای را به دنبال دارد.
او در ادامه اضافه میکند: بچهها برای رشد سالم نیاز به ثبات و امنیت دارند. خانه برای بچه فقط یک ساختمان نیست یک پناهگاه روانی هم هست. مثالی برایتان بگویم؛ درِ ورودی منزل پدری ما سال ۶۴ نصب شده. پارسال این در خراب شد و مجبور شدیم آن را عوض کنیم. وقتی خواهروبرادرها فهمیدند، حس عجیب و غریبی همراه غم به سراغمان آمد که ما چقدر با این دروازه خاطره داشتیم. زمانی که گیر میکرد و سروصدا داشت. میخواهم بگویم تعویض یک در اینقدر نوستالژیک بوده و ما را نگران میکند. چنین تأثیراتی روی بچهها خیلی بیشتر است. بنابراین جابهجایی حس پناه و تداوم را مخدوش میکند. تا بچه بخواهد بگوید این اتاق منه، تخت منه، خونه و محله ماست باید برود. پس اولین حس عدم کنترل است. بچهها حس میکنند در زندگی کنترلی روی چیزی ندارند، اعتمادشان به محیط کاهش مییابد. ممکن است نتوانند به اشیا و افراد اعتماد کنند. افزایش اضطراب و استرس، بیخوابی و اختلال در غذاخوردن را هم باید به این موارد اضافه کرد.
ندا، مادر ۳۵ ساله دو کودک دبستانی میگوید در هفت سال گذشته چهار بار مجبور به اسبابکشی شدهایم: «هربار که با صاحبخانه به مشکل خوردیم یا اجاره بالا رفت، بچهها مدرسهشون، دوستاشون و حتی محل بازیشون رو از دست دادن. انگار هی باید از نو شروع میکردن.»
نقل مکانهای پیاپی؛ گسست در ریشهدوانی
وقتی خانوادهای از محلهای به محله دیگر میرود، کودک از مدرسه جدا میشود، از دوستانش فاصله میگیرد و شبکه حمایتیاش فرومیپاشد. به باور دکتر فتحی، این موضوع مستقیماً رشد اجتماعی کودک را مختل میکند. هربار پیداکردن دوست جدید برای بچه ساده نیست. آشنایی، اعتمادسازی و ایجاد صمیمیت فرایند زمانبری است. در صورت قطع مکرر رابطه، انزوا و بیاعتمادی اجتماعی و افت تحصیلی و ناهماهنگی با برنامه درسی جدید احتمال وقوع دارد. انطباق با محله جدید انرژیبر است. در این حالت عزت نفس تحتتأثیر قرار میگیرد، چراکه کودک نمیتواند خود را در جمع پیدا کند و حس میکند به هیچجا تعلق ندارد.
او در ادامه اضافه میکند: بچه برای شکلگیری هویت اجتماعی نیاز به احساس تعلق دارد. یعنی بتواند بگوید اینجا مال منه. محله قلمرو اجتماعی اوست؛ کوچه، همسایه، دکه و پارک بخشی از حافظه و شخصیت او میشود. بچهمحل بودن، یادگیری مهارتهای اجتماعی، بازیهای گروهی، حل تعارض و همدلیها همه در دل این روابط شکل میگیرند. در اجارهنشینی اینها از دست میرود. بچه علاقه به برقراری ارتباط ندارد، چون میداند دائمی نیست.
کودکان، قربانیان فشار اقتصادی
بررسی وضعیت بسیاری از خانوادههای اجارهنشین، در تهران و شهرهای دیگر نشان میدهد که ترس از افزایش ناگهانی اجاره یا اخراج ناگهانی، فشار روانی دائمی برای والدین است. این تنش، به کودکان هم منتقل میشود.
فتحی، روانشناس کودک این مسئله را چنین مطرح میکند: اظهر من الشمس است که هرچه فشار اقتصادی بیشتر باشد روابط خانوادگی بیشتر آسیب میبیند. آرامش روانی پدرو مادر به هم میریزد و تنش و اضطراب را تجربه میکنند. والدین پرتنش حتماً کودکان مضطرب دارند. زندگی با استرس دائمی اجارهخانه، اسبابکشی و پیداکردن خانه آنها را خشمگین و بیحوصله میکند و این کاهش کیفیت ارتباط با فرزندان را به دنبال دارد. فرصت گفتوگو را کاهش میدهد و وقتی والدین نگرانند بچهها هم احساس امنیت نمیکنند حتی اگر آنها سعی کنند نقش بازی کنند. بچهها اسکنرهایی قوی دارند که میتوانند احساس مادروپدرشان را درک کنند.
لیلا درباره این تجربه و وضعیت روحی فرزندش میگوید: پسر من چند شب خوابش نمیبرد، چون شنیده بود من و پدرش راجعبه اینکه شاید دیگه نتونیم اجاره رو بدیم و باید از این خونه بریم صحبت کردیم.
نگاه مسئولانه، نه ترحمآمیز
اجارهنشینی صرفاً یک چالش اقتصادی نیست، بلکه مسئلهای توسعهای است که با سیاستهای مسکن، عدالت آموزشی، عدالت اجتماعی و سلامت روان در سطح کلان گره خورده است.
سقفگذاری منطقی برای افزایش سالانه اجارهبها با در نظر گرفتن نرخ تورم، ساخت مسکن اجارهای با مالکیت دولتی یا مشارکتی برای اقشار کمدرآمد یا جوانان در قالب طرحهایی مانند مسکن اجتماعی، اجرای مالیات بر خانههای خالی و شناسایی دقیق آنها از طریق سامانه املاک و اسکان، مالیات تصاعدی بر خرید و فروش مکرر واحدهای مسکونی برای مقابله با دلالی و احتکار مسکن، اعطای وام ودیعه اجاره با بهره پایین یا بازپرداخت بلندمدت از جمله سیاستگذاریهایی است که مطرح شده اما در عمل آنطور که باید اجرا نمیشود. اجرای واقعی آنها میتواند مؤثر واقع شود و حاشیه امنی در زمینه مسئله مسکن ایجاد کند.
در سطح خرد دکتر فتحی راهکارهایی ارائه میدهد که خانوادهها با به کارگیری آنها بتوانند آسیبهای کمتری را متحمل شوند: والدین تلاش کنند تا حد امکان این جابهجاییها کمتر اتفاق بیافتد و خود را به یک ثبات نسبی برسانند. این برای پیشرفت خودشان هم خوب است. الزاماً اجاره گران مدنظر نیست، بلکه اجاره جایی در شرایط مناسب است. دومین راهکار این است که خیلی راحت و واضح با بچه صحبت کنند و بگویند چرا نقلمکان میکنند. بدون اضطراب صحبت کنند. احساس بچه را بپرسند و اجازه دهند ناراحتیاش را بیان کند. با او همدلی کنند و بگویند میدانیم جابهجایی برای تو سخت است. تازه آمده بودیم به اینجا عادت کنیم. از بچه نخواهید بار عاطفی شما را به دوش بکشد.
او در پایان توصیه میکند: حتماً یک روتین روزمره را حفظ کنید. در حین جابهجایی کاری کنید برنامه غذا و خواب و بازی و مدرسه کودک به هم نریزد و او بداند در این موارد ثبات وجود دارد. ارتباط با دوستان قدیمی را از طریق تماس تصویری، چت، ویس و بازدیدهای برنامهریزی شده نگه دارید تا او روابط قبلی را داشته باشد. موقع ورود به خانه جدید اجازه دهید حس مالکیت پیدا کند. بگویید این اتاق توست، تو بگو میخواهی با آن چهکار کنی. سعی کنید ارتباط با همسایهها و فضای عمومی را گسترش دهید. رفتن به پارک، مسجد، کتابخانه، کلاسها و خرید از مغازهها مفید است. مهم است که رابطه والد و کودک قوی باشد تا بچهها بتوانند با پدرومادر ارتباط صمیمانه برقرار کنند.

















