زلزله کرمانشاه و فراموشی اجتماعی؛ بازماندگان بدون روایت ماندهاند
ساعت ۲۱:۴۸ دقیقه روز یکشنبه ۲۱ آبان ۱۳۹۶، زمینلرزهای به بزرگی ۷.۳ ریشتر در استان کرمانشاه رخ داد که جان ۶۲۱ نفر را گرفت و حدود ۱۰ هزار نفر مصدوم شدند. این حادثه، نه تنها زلزله ساختاری بلکه زلزله اجتماعی و روانی در منطقه ایجاد کرد، چالشی که همچنان درسهایی مهم برای تابآوری و مدیریت بحران دارد.
در نهمین نشست تخصصی پژوهشکده سوانح طبیعی و کرسی یونسکو در مدیریت سوانح طبیعی، کارشناسان و فعالان حوزه مدیریت بحران بر ضرورت افزایش تابآوری اجتماعی پس از زلزله تاکید کردند و تجربیات میدانی بنیاد مسکن و دیگر نهادها در بازسازی مناطق آسیبدیده بررسی شد.
ستار پروین، عضو هیئت علمی دانشگاه علامه طباطبایی، در نشست بررسی آثار اجتماعی زلزله سرپلذهاب، از اهمیت ثبت و تحلیل دادههای اجتماعی پس از زلزله کرمانشاه هشت سال پیش سخن گفت و به پیامدهای مستند و مشاهدهای این حادثه بر جوامع آسیبدیده اشاره کرد.
پروین با یادآوری زلزله سال ۱۳۹۶ کرمانشاه، تأکید کرد که پیامدهای اجتماعی این حادثه بسیار گسترده و حائز اهمیت است. وی گفت: هشت سال از این زلزله گذشته و هنوز دادههای جامع و منتشرشده درباره پیامدهای اجتماعی آن در دسترس نیست.
وی اشاره کرد که در سال ۱۳۹۷، همایشی دانشگاهی با حضور اساتید و فرهیختگان برگزار شد و بیش از ۱۵۰ مقاله دریافت شد، اما متأسفانه دادههای آنها هنوز چاپ نشده است. پروین پیشنهاد کرد که دانشگاه علامه و دانشگاه تهران نسبت به انتشار این دادهها اقدام کنند تا بتوان وقایع آن دوران را بهتر تحلیل و با شرایط امروز مقایسه کرد.موضوعات مطرحشده در آن همایش شامل تغییرات جمعیتی و ساختار طبقاتی، نقش رسانه و شبکههای اجتماعی، شایعات و بازنمایی زلزله توسط سلبریتیها، پیامدهای مالی و اقتصادی و «تله فقر»، مشارکت در گروههای همیاری و انگیزههای کمکرسانی، مدیریت بحران و توجه به نیازهای گروههای آسیبپذیر مانند زنان، کودکان، سالمندان و معلولان، و همچنین نقش حاکمیت و سیاستگذاری بود.
وی تأکید کرد که پیامدهای اجتماعی و فرهنگی، از جمله آسیبهای اجتماعی، استرس، خشونت و حتی گسلهای مذهبی در مناطق شهری و روستایی، بخش مهمی از مطالعات بوده است.
پروین با اشاره به مشاهدات میدانی، وضعیت کنونی سرپلذهاب را چنین توصیف کرد: اعتیاد، تمایل به خودکشی، بیکاری، ترک تحصیل و مهاجرت از جمله پدیدههای قابل توجه در این منطقه هستند. آمار دقیق آنها را ندارم و نمیتوانم به طور قاطع بیان کنم، اما واقعیت این است که این مسائل در شهر نمود دارد و اخبار آن گاه شنیده میشود.
پروین بر ضرورت ثبت و تحلیل دادههای اجتماعی و روانی جوامع آسیبدیده تأکید کرد و زلزله را بخشی از یک ترومای انباشته تاریخی دانست که پیامدهای آن تا امروز ادامه دارد.
وی گفت: برای تحلیل دقیق پیامدهای اجتماعی این حادثه، باید دادههای امروز با وضعیت حین زلزله و حتی پیش از آن مقایسه شود. وی افزود: دوستان گفتهاند در سال ۱۴۰۳ حدود ۲۰ مورد خودکشی در منطقه رخ داده، اما این ارقام متقن نیستند و باید از طریق منابع رسمی مانند پزشکی قانونی، سازمان بهزیستی و دادگستری بررسی شود.
پروین مفهوم «ترومای جمعی» را توضیح داد: نگاه من به ترومای جمعی، ساختاری و کلان است؛ این پدیده فقط روانشناسانه فردی نیست، بلکه مضاعف و انباشته است. مردم سرپلذهاب و دیگر شهرهای غرب کشور تجربه ترومای جنگ را نیز داشتند؛ هشت سال شهرهای غربی تحت بمباران و اشغال قرار داشتند و در سال ۱۳۶۷ نیز اشغال مجدد توسط رژیم بعث و عملیات مرصاد رخ داد. این تجربهها آثار روانی و اجتماعی عمیقی بر مردم گذاشت که تاکنون کمتر مورد توجه قرار گرفته است.
وی خاطرات خود از کودکی در اسلامآباد غرب را به یاد آورد: بسیاری از کودکان و بزرگسالان آن دوران با صحنههای دلخراش مواجه شدند و این حافظه تاریخی هنوز در جامعه باقی است. شهرها ساخته شدند اما جنبههای روانی-اجتماعی تجربه جنگ نادیده گرفته شد و این ترومای جمعی با زلزله و دیگر بحرانها مانند کرونا جمع شد و لایههای مختلفی به خود گرفت.
انواع ترومای جمعی از نگاه دکتر پروین شامل ترومای مرگ، ترومای بقا و ترومای بیپناهی بود و وی تأکید کرد که این ترومای تاریخی به نسل جدید منتقل میشود و حتی اضطراب والدین بر کودکان و نوجوانان اثر میگذارد. پیامد آن کاهش سرمایه اجتماعی و افزایش آسیبهای اجتماعی است: اگرچه همبستگی قومی و ملی در لحظات پس از زلزله افزایش یافت، اما امروز ممکن است با کاهش مشارکت اجتماعی، بیانگیزگی و کاهش اعتماد روبهرو باشیم که در علوم اجتماعی رشد آسیبهای اجتماعی را به دنبال دارد.
راهکار پیشنهادی وی برای مدیریت این ترومای جمعی شامل جمعآوری دادههای متقن، بازآفرینی و روایت آن، شنیده شدن و تحلیل است تا نقش ترومای جمعی در حافظه تاریخی مردم و مناسک عمومی شناسایی شود.
پروین به اهمیت بازشناسی ظرفیتهای مثبت و بازسازی سرمایه اجتماعی تاکید کرد: آیینهای فرهنگی و مذهبی مانند عید نوروز باید به رسمیت شناخته شوند تا مردم بتوانند ترومای انباشته شده خود را بیان کنند.
او افزود: ترمیم اجتماعی و دیده شدن افراد باید اولویت سیاستگذاری باشد. اگر زندگی مردم سرپلذهاب بهبود یابد، مشارکت اجتماعی و بازسازی سرمایه و اعتماد اجتماعی شکل خواهد گرفت.
وی تأکید کرد که هدف سیاهنمایی نیست و با وجود ترومای مضاعف، سرپلذهاب، بم و رودبار حیات و ظرفیتهای ارزشمندی دارند. ظرفیتهایی مانند نخبگان، امکانات گردشگری، موقعیت مرزی و جمعیت فعال در شهرهای دیگر فرصتهای خوبی برای توسعه از پایین به بالا فراهم میکنند. مطالعات میدانی و طولی، تحلیل تغییرات و برنامهریزیهای بازسازی اجتماعی را تسهیل میکند.
مجید کوششی، عضو هیئت علمی دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، پروژه «بازسازی فضای اجتماعی پس از زلزله کرمانشاه» را معرفی کرد و تأکید کرد که مشارکت مستقیم مردم و تسهیلگری اجتماعی، کلید موفقیت است.
وی توضیح داد: هدف پروژه ایجاد مشارکت فعال مردم در بازسازی و استفاده از ظرفیتهای اجتماعی برای تسهیلگری بود. حضور فعال مردم و استفاده از ظرفیتهای محلی، اجرای برنامهها را ممکن میکرد.
وی ماهیت «زلزله اجتماعی» کرمانشاه را توضیح داد: با پسلرزههای متعدد و پیامدهای گسترده، زلزله توانمندیهای اجتماعی و اقتصادی منطقه را تحت تأثیر قرار داد. آسیبهایی مانند شیوع اعتیاد، دگرگونی خانوادهها و بازسازی نشدن فضای آموزشی، هنوز پابرجاست.
کوششی به وضعیت آموزش پس از زلزله اشاره کرد و گفت: آموزش از نظر کمی و کیفی با افت بسیار زیادی مواجه شده و این وضعیت همچنان ادامه دارد.»با این حال، تجربههای پیشین و سرمایه انسانی موجود، فرصتی ارزشمند برای بازسازی اجتماعی فراهم میکند.
وی همچنین بر اهمیت انسجام اجتماعی، شناخت عوامل آسیبزا و مدیریت علمی تأکید کرد: شناخت دقیق عوامل آسیبزا، حضور فعال مردم و بهرهگیری از سرمایه انسانی و انسجام اجتماعی، کلید موفقیت در بازسازی پایدار است.
کوششی با اشاره به پیچیدگی عوامل آسیب اجتماعی گفت: حضور خیرین و سازمانهای مردمنهاد معمولاً مفید است، اما در نبود ساماندهی، برخی اقدامات آنها منجر به ایجاد نابرابری و آسیب اجتماعی شد.
وی افزود: ضعف نظارت، شرایط اقتصادی دشوار، فقر مزمن، بیکاری و نبود هماهنگی بین نهادهای مدنی، سطح آسیبها را گستردهتر کرد.
کوششی بر ایجاد بانک اطلاعات جمعیتی تأکید کرد: با داشتن سامانهای که دادههای بنیاد و جمعیت محلی را به هم متصل کند، میتوانیم از قبل خسارتها را پیشبینی و اقدامات پیشگیرانه انجام دهیم. این پایگاه میتواند مدیریت بحران را بهبود بخشد و از غافلگیری در آینده جلوگیری کند.
وی گفت: دانستن محل و میزان جمعیت خانوارها و شاخصهای اجتماعی-اقتصادی آنها، امکان برنامهریزی بهتر برای امدادرسانی و بازسازی را فراهم میکند و از بروز نابرابری در توزیع کمکها جلوگیری میکند.
معصومه کمالدینی، جامعهشناس، بر لزوم تمرکز بر اصلاح و مدیریت اجتماعی پیامدهای بحرانها تأکید کرد: بازآفرینی تروما بدون هدف درمان و اصلاح، صرفاً آسیب اجتماعی را تشدید میکند.
او افزود: درک خطر، شناخت جامعه و شناسایی عوامل فردی و سازمانی، چهار اصل کلیدی برای کاهش پیامدهای اجتماعی بحرانها هستند.
کمالدینی بر اهمیت «فرهنگ بحران» تأکید کرد: شناخت فرهنگی و اجتماعی جوامع آسیبدیده، شرط اصلی درک درست از پیامدهای بحران و موفقیت بازسازی است. همچنین آموزش تابآوری اجتماعی و فردی، کلید پرورش نسلی مقاوم در برابر بحرانهاست.
مجید جودی، معاون بازسازی و مسکن روستایی بنیاد مسکن انقلاب، تجربه بازسازی سرپل ذهاب را تشریح کرد: بازسازی، صرفاً ساختن خانهها نیست؛ هدف زندهسازی زندگی مردم و تقویت سرمایه اجتماعی است.
وی افزود: جلب اعتماد و مشارکت فعال مردم، از پیششرطهای موفقیت پروژهها است. کمیتههای عمران محلی و تعامل مستمر با مردم، کلید کاهش تنشهای اجتماعی و موفقیت بازسازی بود.
گرکانی، رئیس پژوهشکده، در نشست تخصصی بازسازی و مدیریت بحران، با تأکید بر ثبت تجربیات بازسازی زلزلهها، گفت: بهرهگیری از دانش دانشگاهی و مشارکت اجتماعی، سرمایه اجتماعی و تابآوری شهرها را افزایش میدهد.
وی افزود: سه روز پس از زلزله کرمانشاه، مصوبه دولت برای بازسازی صادر شد و تمام مسئولیتها به بنیاد مسکن سپرده شد؛ تجربهای که نشاندهنده اهمیت همزمانی دانش علمی و مشارکت مردم است.











